چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات

5ـ یک دعای رندانه

از قرار معلوم قرار نیست که با این تلاشهای در پیتی و چهار روز در میان، نماز درست و درمانی حاصلمان شود. یک گوشه کار این تلاشها و دعاها می لنگد. شاید بهتر است گاهی قبل از نماز به خدا بگوییم خدایا نماز ما به جهنم. ولی امروز به امام زمان چنان لذتی در نمازش بچشان که تا کنون نچشانده ای. خدایا امروز به رهبر و آقایمان سید علی، چنان نمازی روزی کن که تا کنون روزی نکرده ای... ما هم هیچی. خدا کنایه فهم است. شاید بهتر است گاهی با گوشه و کنایه با او سخن بگوییم. 

4ـ سلامی به زیبایی سلام گرگ

امان از بعضی آدمهای زرنگ که چون قدرت اولیای خدا را می دانند، سعی می کنند از قدرتشان کمال حسن سوء استفاده را بکنند! قبل از نماز فاتحه ای یا صلواتی به تمام پیامبران و امامان و شهدا و بندگان نازنین خدا هدیه می کنند. بعد با کمال پررویی و گستاخی به آنها می گویند: من نوکر همه شما هستم، اما سلام گرگ بی طمع نیست. از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد که من فقط با این انگیزه این هدیه را تقدیم شما نمودم که در خواندن نمازی باحال و مقبول کمکم کنید.... گاهی  اولیای خدا با همین کار، در رودربایستی قرار می گیرند، و این آدمهای زرنگ به همین روش، نمازهای بهتری در نامه اعمالشان ثبت می کنند. 

3ـ نماز را می توان از بازی بچه ها یاد گرفت

بازی کردن بچه­ها منظره­ی تماشایی و لذت­بخشی است. بچه­ها گاهی یک ساعت با دو سنگ یا دو سه تکه چوب بازی می­کنند و هیچ خسته نمی­شوند؛ کاری که اگر یک دقیقه آن را تجربه کنیم، برای ما خسته کننده خواهد بود.

علت این که بچه­ها با این تکه­های چوب و سنگ حال می­کنند، این است که آنها کاری به ظاهر این سنگ و چوب ندارند. بچه­ها در ذهن و خیال خودشان برای هر یک از این سنگ و چوب شخصیتی تعریف می­کنند. در ذهن یک کودک، این سنگ مهربان است و آن یکی بداخلاق است؛ یک چوب شاه است و دیگری وزیر یا غلام او است. کودکان اگر تکه چوبی را در جوی آبی بیاندازند، آن چوب، کشتی بسیار مهمی خواهد بود که جان بابا و مامان و عمه و خاله و دوستان آن کودک به امنیت آن کشتی بستگی دارد.

بازی نکردن ما بزرگ­ترها با این وسایل و لذت نبردن، فقط برای این است که نیروی تخیل ما به اندازه­ی کودکان نیست، وگر نه اگر شرکتی تقبل زحمت کند و در یک بازی رایانه­ای او به جای ما تخیل کند و تخیلش را به تصویر بکشد، ما بزرگ­ترها هم چنان گرم بازی می­شویم که هیچ آبرویی برای ما باقی نماند.  

راز بی­حالی و بی­شوری ما در نماز همین است. ما برای قیام و سجود و رکوع قنوتمان هیچ معنا و مفهومی قائل نیستیم و ذهن و خیالمان را با معانی زیبای این کارهای قشنگ درگیر نکردیم. آنهایی که با معانی زیبای این اعمال انس گرفته­اند، هیجان و شور و لذت سرشاری را در نماز تجربه کرده­اند.

خدای ما کار بسیار زیبا و پرهیجان و لذت­بخشی را بر ما واجب کرده است. حیف که ذائقه­مان را خراب کرده­ایم.

2ـ میل به خود نمایی و جلوه گری ات را بیشتر کن، حجابت بهتر می شود.

وقتی شمار بسیاری از مردم دچار گناه یا مشکلی می­شوند، باید این نکته را در نظر گرفت که تنها راه مقابله و مبارزه با این مشکل، توصیه و نهی­های مستقیم نیست، اگر چه راه نهی و توصیه­ی مستقیم را هم نباید فراموش کرد و انکار نمود. ولی در کنار تبلیغ­های ساده و مستقیم، باید به پیچیدگی­های مخاطب هم نیم­نگاهی انداخت و متناسب با علت گناه کردنش، با او صحبت کرد و هدایتش نمود.  

بدحجابی نیز چنین است. نباید نحوه­ی ترویج حجاب در جامعه به گونه­ای باشد، که گویا همه­ی دخترهای بدحجاب این مرز و بوم، از بدحجابی­شان کاملا خرسند و خوشنودند و با افتخار و احساس رضایت سرشار به بدحجابی­شان می­بالند. مگر همه­ی جوان­های بی­نماز چنین­اند؟ مگر هر جوانی که عادت به نگاه با گناه دارد، با رضایت خاطر به کارش ادامه می­دهد و از خودش کاملا راضی است؟ پر روشن است که چنین نیست. بسیاری از دختران بدحجاب هم از بدحجابیشان راضی نیستند و به حال دختران باحجاب غبطه می­خورند. البته وجود گونه­های دیگر بدحجابی و بی­حجابی را هم انکار نمی­کنم. اما آن چه می­خواهم بگویم، این است که همان گونه که عوامل بدحجابی بسیار است و گناه دختران بدحجاب، به یک اندازه نیست، راه و روش و لهجه­ی سخن درباره­ی حجاب و توصیه به حفظ حجاب هم نباید یک جور باشد.

علت بسیاری از بدحجابی­ها غریزه­ی جلوه­گری دختران است.

بسیاری از دختران، به این علت بدحجاب هستند که می­خواهند زیباییشان را به رخ بکشند. دختران از نمایاندن حُسنشان لذت می­برند، و از به دام انداختن دل جوانان کیف می­کنند. از طرف دیگر خداوند در آفرینش­شان هر چه ظرافت و زیبایی بود به کار انداخت و آنها را از همه­ی مهارت­های دل­بری و عشوه­گری بهره­مند ساخت. در چنین شرایطی بدحجابی و هر آن چه که در جامعه می­بینی چندان دور از انتظار نخواهد بود. اینها صفاتی است که خداوند بر اساس حکمت خود در نهادِ دختران نهاد و هیچ راهی برای مبارزه با آنها قرار نداد.

دختران باحجاب چگونه با حجاب شدند؟

اما اینجا سؤالی به نظر می­رسد که شاید برای دختران بدحجاب به صورت جدی­تر مطرح شده باشد، و آن این است که چطور می­شود یک دختر، به ویژه اگر دختر زیبارویی باشد، بدون آرایش و با حفظ کامل حجاب در جامعه حاضر می­شود؟ این دختر باحجاب چه روحیه و چه عالم مرموزی دارد که حتی با دور دیدن چشم اولیایش به حجابش دل بسته است؟

یکی از مهم­ترین فرق­های دختران باحجاب، با دختران بدحجاب این است که دختران باحجاب، دختر­تر و در میل و گرایش­های دخترانه نیرومندترند.

چیزی که انسان را خراب، و برای گرفتار شدن در گناه، آماده می­کند، بی­توجهی به کشش­ها و گرایش­های خود است. تا انسان به خواسته­ها و میل­های خود توجه نکرد، در میل­های خود قناعت خواهد ورزید و رفته رفته زندگی­اش به گناه خواهد کشید.

ما می­دانیم که همه­ی انسان­ها راحتی و آسایش را دوست دارند. برخی به همین دلیل، راحت­طلب می­شوند و زندگی خود را به بیهودگی می­گذرانند. اما کسی که راحت­طلب­تر باشد و به فکر آسایش و آرامش عمیق­تر و ماندگارتری است، به کار و تلاش و فعالیت مشغول خواهد شد.

داستان زیبایی­دوستی دختران نیز همین است. هر چه یک دختر به زیبایی­اش بیشتر اهتمام بورزد، دست به کارهای بیشتر و سخت­تری در راستای آرایش خود خواهد زد. او حتی حاضر است یک ساعت صورت خود را با ماسک زجر دهد تا به زیبایی طبیعی­تر و ماندگارتری برسد. گاهی سالن آرایش به شکنجه­گاه شبیه می­شود تا چند صباحی این دختر پوست بی­مویی را تجربه کند. وبالأخره برخی دختران با پذیرش هزینه­های کلان، حتی حاضر می­شوند بینی خود را عمل کنند و با همه­ی درد و خطر آن بسازند. این همه کارهای زجرآور و گاه چندش­آور، به خاطر زیبایی­های چند روزه یا چند ساعته تحمل می­شود؛ یعنی زیبایی برای انسان­ها و به ویژه خانم­ها این­قدر مهم است.

خانم­های باحجاب هم درست همین روش را دنبال می­کنند. اما نگاهشان دقیق­تر و کامل­تر است. اگر دختران بدحجاب آرزو دارند تا حدود چهل سالگی زیبا بمانند، دختران باحجاب، به فکر زیبایی جاوید هستند. آنها به فکر دل­بری از همه­ی عالم و هستی هستند، نه چهار جوان خیابانی. در نگاه یک زن باحجاب، سراسر دنیا سالن آرایش است و حجاب، ماسک خوشایند و کم­آزاری است که اثری چنین ماندگار و جاوید بر صورت زن به جای می­گذارد.

1ـ مبلغان موفق تاریخ چه می کردند؟

تبلیغ ویژگی مؤمن است

هر انسان مکتبی و رسالی، مبلغ دین و دعوت­گر مردم به سوی حق است، خواه طلبه باشد، خواه نباشد. تبلیغ بیش از این که وظیفه­ی طلاب باشد، خود منش یک انسان مؤمن است. حال اگر طلبه­ای روحیه­ی تبلیغ نداشت، با چشم­پوشی از این که در وظیفه­اش کوتاهی می­کند، این ضعف روحیه­ی او نشان­گر این است که اساسا بر ایمان این آدم باید افسوس خورد و او را تهی از آتش و حرارت ایمان شمرد، چرا که گرمادهی وظیفه­ی آتش نیست؛ بلکه خوی اوست، چه این که تابش و نورافکنی را کسی بر عهده­ی خورشید ننهاده است که خودْ تا خورشید است، در حال تابیدن است. حال چه شده است که طلبه­ای که دل او روشن از نور قرآن و احادیث اهل بیت است، خود به خود نمی­تابد و جز احساس تکلیفی سرد، هیچ شوری نسبت به تبلیغ دین در خود نمی­یابد. آیا در مورد چنین افرادی که خودِ نویسنده نیز یکی از آنان و با درد تاریکی­شان دست به گریبان است، نمی­توان چنین نتیجه­ای گرفت که چندان نوری ندارند که نمی­تابند؟

البته بدیهی است که منظور از تبلیغی که انجام ندادنش به اندازه­ای بد است که ایمان انسان را زیر سؤال می­برد، تبلیغی نیست که محدود به منبر و تألیف و تدریس و برگذاری همایش باشد، بلکه منظور مطلق تبلیغ و تواصی به حق است.