چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات
  • ۶ تیر ۹۷، ۱۴:۲۹ - fatemeh 0098
    :)))
  • ۳ تیر ۹۷، ۲۳:۰۳ - محسن رحمانی
    تشکر.

۸ مطلب با موضوع «سبک زندگی» ثبت شده است

154ـ دین حال به هم زن و دینداران بی مزه!

فکر کن اگر ازدواج در نگاه مردم چنین تعریفی داشت چه می شد؟! این که ازدواج مجموعه ای از تکالیف و مسئولیتهاست که انسان متعهد می شود نسبت به شخص دیگری قبول کند. مثلا اگر مرد است باید مسئولیت خرج و مرج خانمش را بپذیرد و در ازای آن فرت و فرت وام بگیرد. قبلش هم باید پول مراسم عقد و عروسی را جور کند. بعدش هم باید قید خرج و مرجها و گردشها و بیرون رفتنها و دورهمی های دوران مجردی را بزند. دعواها و غر زدنهای خانمش را تحمل کند و خیلی چیزهای دیگر.

و اگر زن است خب او هم کلی مسئولیت و تعهد باید به شوهرش بدهد. باید روحیه حرف شنوی داشته باشد، تمکین جنسی به شوهر بدهد، بدون اجازه اش از خانه بیرون نرود، عصبانیت ها و قلدریهای مردانه اش را تحمل کند و زودی از کوره در نرود. تازه یک سری مسئولیتهایی هم هست که عرف و فرهنگ جامعه بر زن واجب می کند. مثل مسئولیت پخت و پز و رُفت و روب و شست و شو که باید انجام دهد. چند صباح بعد هم باید بچه داری کند که سختی ها و مشقتهایش یکی دو تا نیست...

اگر مردم چنین تعریفی از ازدواج داشتند، آن وقت فقط دیوانه ها و خل وضعهای جامعه تن به چنین نکبتی می دادند. و همه بر این قول اتفاق نظر می داشتند که: مگر مغز خر خورده ایم که ازدواج کنیم؟! 

اما چرا میلیارد میلیارد آدم در همۀ فرهنگها و جامعه ها با علاقه ازدواج می کنند، با این که می دانند مسئولیتهایش چه پوستی از کله شان خواهد کند؟! معلوم است؛ چون هیچ کس ازدواج را به این چپر چلاغی که ما تعریف کردیم تعریف نمی کند. ازدواج در نگاه همۀ مردم یک «رابطۀ» زیبا، دلچسب و محبت آمیز است که انسان به آن نیاز دارد. و آنگاه همۀ این مسئولیتها و سختی هایی که می دانیم، مراقبتها و پاسداریهای او از آن رابطه است. شیرینی رابطه را که از ازدواج بگیری، دیگر قابل تحمل نخواهد بود و سرانجامی جز طلاق نخواهد داشت. 

هر چقدر که نگاه ما به ازدواج درست است، یا دست کم خیلی غلط نیست، نگاه و تعریفمان از دین بسی افتضاح است. دین را مجموعه ای از بایدها و نبایدها می دانیم و بس. خب طبیعی است که از آن خوشمان نیاید. 

دیندار در نگاه ما کیست؟ کسی که صبح به صبح و ظهر و به ظهر و شب به شب، کار و زندگی اش را رها می کند و نماز می خواند. سالی یک ماه روزه می گیرد. و کلا نمی تواند هر طوری که دلش خواست، ببیند و بخورد و بگوید و بشنود و بنوشد. دیندارِ بدبخت باید عمری را با محدودیت زندگی کند تا بلکه بر اساس عقیده اش، پس از مرگ به نون و نوایی برسد! 

معلوم است که این دینِ حال به هم زن را کمتر کسی می تواند تحمل کند. و اگر کسی تحمل کرد، قاعدتا باید آدم بی مزه ای باشد. که اگر اهل نشاط و خوشی و خوشبختی و انرژی بود، تاب نمی آورد این دین کوفتیِ حال به هم زن را.

ماهیت دین «رابطۀ بین عبد و مولا» است؛ رابطه ای عمیقتر، دلچسبتر و لذتبخشتر و بسیار ضروریتر از هر رابطۀ دیگری که انسان به آن نیاز دارد. یک دیندار، در فرایند بندگی خود به دنبال کشف و شناخت هر چه بیشتر رابطه خود با خداست. او به دنبال این است که دلبستگی خود را به این رابطه و در واقع به خدای خود بیشتر کند و لذت بیشتری از این رابطه ببرد. او به دنبال آن است که این رابطۀ پنهانی و عمیق را بیشتر بفهمد تا در پی فهم و احساس بیشتر، حظ بیشتری از آرامش این رابطه ببرد.

نماز، قرار روزانه عبد با مولای خویش است تا هر روز نبض این رابطه را اندازه بگیرد و همزمان، تقویتش کند. هنر دینداران این است که در کنار شناخت نیازشان به رابطۀ خانواده و همسر و دوست و دیگر روابط اجتماعی که هر کسی می تواند بفهمد و بشناسد، نیاز عمیق و پنهانی خود را به رابطۀ با خدای خود نیز شناخته اند و آن لایه های درونی و پنهانی شخصیتشان را توانسته اند کشف کنند. آنگاه آرام آرام زبانشان در صحبت و مناجات با خدا باز شده، با خدای خود خاطره ها پیدا کرده اند، نمازهای شیرین و دلچسب را هر از گاهی تجربه کرده اند و از آن پس همیشه کنجکاوانه و امیدوار به برقراری رابطه ای با طعم جدید و نو، سر سجادۀ نماز حاضر شده اند. برای تقویت رابطه با زیباترین، قویترین، بزرگترین و مهربانترین موجود عالم برنامه ها و نقشه ها می ریزند، و چون برنامۀ دین، برنامه ای دقیق برای تقویت این رابطۀ باشکوه است، همواره قدردان این برنامه اند و سختی هایش را به جان می خرند. آنها دیده اند که هر وقت به برنامه دین کم توجه شده و و نصفه نیمه به آن عمل کردند، گرمای رابطۀ شان با خدا کمی سرد شد و آن حرارت لذتبخش و دلچسب و پرنشاط که در اشک چشم و هق هق گریه های مستانه و روح افزایشان تجلی می کرد، کمتر اتفاق افتاد. 

این دینداران هیچ گاه حسرت عیش و نوش و خوش گذرانی های دیگران را نمی خورند، چرا که خود همیشه غرق لذت رابطه ای عمیق و لذتبخش و یواشکی با زیباترین موجود عالمند و به دیگران از سر مهر و دلسوزی و گاهی ترحم نگهی می افکنند. و در کنار آن دلی پر درد و غم دارند که ای کاش دیگران می توانستند لذت ما را بفهمند و بچشند و با ما همراه باشند.

144ـ یک توهم وحشتناک و وقت کش

ما معمولا فرصتهای روز و شبمان را به خاطر یک توهم وحشتناک از دست می دهیم. و آن این که فکر می کنیم برای انجام بسیاری از کارها نیاز به وقت خالی طولانی مدت داریم. خانه را تمیز نمی کنیم چون به دنبال یک وقت خالی نصف روزه می گردیم. و اگر نیم ساعت فرصت پیدا کردیم آن را کافی نمی دانیم و دست به چیزی نمی زنیم. 

برای درس خواندن و مطالعه کردن دنبال دو ساعت زمان خالی می گردیم، آن وقت فرصتهای یک ربع، نیم ساعتی که راه به راه برای ما پیش می آید رها می کنیم چون فکر می کنیم هیچ کاری نمی شود در آنها انجام داد. 

قرآن و عبادت و دعا خواندن هم لابد نیاز به یک فرصت طولانی و خلوت خیلی خیلی خاص و یک چراغ سبز دارد، پس هیچ وقت شرایطش جور نمی شود. خلاصه خیلی ریز و بی مصرف می بینیم این پاره وقتهای ارزشمند روز و شبمان را.

انصافا هر کداممان اگر کارهایی را که به اصطلاح بی موقع و در زمان ناکافی انجام دادیم به یاد بیاوریم، خواهیم دید که کیفیت کار، چندان هم افتضاح از آب در نیامده است، بلکه بسیاری از آنها کاملا خوب و بی نقص انجام شده است.

بارها توانسته ایم خانه را در دقایقی کوتاه قبل از آمدن مهمان به سرعت مرتب کنیم. بارها در اتوبوس و مترو و زنگ تفریح یعنی در شرایط ناجوری که هیچ وقت به چشممان نمی آید برای امتحان درس خوانده ایم و اتفاقا هر آن چه در این شرایط خواندیم یاد گرفتیم و نمره اش را هم به دست آوردیم. پس چه مرگمان است که در دیگر روزها به این پاره وقتهای مظلوم به چشم تحقیر می نگریم و آنها را لایق هیچ کار مفیدی نمی دانیم؟!


پ.ن1: نظر خانم دکتر دلژین زیر این یادداشت خواندنی است، از دستش ندهید
پ. ن2: از خانم ارکیده که لطف کردند و این یادداشت را در لینک روزانه هایشان قرار دادند سپاسگزارم

140ـ کتابی که دست به یادداشت می کند آدم را

امروز مطالعۀ کتاب «بنویس تا اتفاق بیافتد» اثر «هنریت کلاوسر» و ترجمه خانم «گیتی شهیدی» را تمام کردم. خلاصۀ ادعای نویسنده این است که با نوشتن آرزو و اهدافت به آنها خواهی رسید. نمی دانم این ادعا چقدر درست است، اما همین که آدم برنامه های فردایش و چشم انداز ماهانه و سالانه اش را بنویسد، خود همین کار انگیزۀ او را بالا می برد. گرچه ادعای نویسنده بالاتر از این حرفهاست و می گوید نوشتن گامی مهم و اساسی در راستای تحقق خواسته های شماست. 

در این دو سه روزی که کتاب را مطالعه می کردم، آیات و روایاتی که در این باره می دانستم مرور می کردم. گویا در دین ما هم نوشتن دارای اثری بیش از ثبت مفاهیم است. این که سفارش شده است قرآن به همراه داشته باشید یا بعضی از دعاهابونام پیامبرمان محمد (صلی الله علیه وآله) صلوات و درودی بر او بنویسد تا زمانی که این کلمات ثبت است، برای نویسنده اجر و ثواب می شمارند، همه حکایت از این دارد که نوشته ها بر عالم واقع اثر می گذارد و کاربردشان تنها انتقال مفاهیم نیست.

کتاب انگیزشی خوبی بود، هدفِ کوتاه مدت و بلند مدت تعیین کردن و در حدّ یادداشت کردن، آنها را جدی گرفتن حتی اگر قانون جذبی هم در کار نباشد، انگیزه های خوبی می دهد و تمرکز ذهن انسان را برای انجامِ با برنامۀ کارهایش بالا می برد.


132ـ یک جراحی گسترده و دشوار، بدون بیهوشی

تا می شنویم امام زمان (عج) پس از ظهور، ظلم را ریشه خواهد کرد، بی درنگ به یاد کشت و کشتار و جنایتهای فجیع و فضیع جنایتکاران عالم می افتیم؛ یادِ سربریدنهای داعش و زنده سوزیهایش، و بمباران آل سعود بر سر کودکان بی پناه یمن، و جنایتهای اسرائیل در غزه و لبنان و هر جایی که دستش برسد و زورش قد بدهد، و جنایتهای آمریکا در جهان از بمبِ اتمْ افکندنش بر هیروشیما و ناکازاکی گرفته تا شکنجه کردنِ زندانیهای بی گناه در ابوغریب و گوانتانامو، تا محاصرۀ اقتصادیِ یک ملت و چپاول کردن ثروتهای ملتهایی دیگر، و کشیدن موی دختران شیعه در زندانهای آل خلیفه و خیلی جنایتهای دیگر..

اگر امام زمان (عج) با این ظلمها فقط در می افتاد، خوب بود و آن گاه تحمّلِ عدالت امام و همراهی و صبر با ایشان آنقدرها هم سخت نمی بود. اما امام، عدالتی حداکثری اجرا خواهد کرد و ظلم را نه به این معنی فقط، که به معنای حد اکثری اش ریشه کن خواهد کرد. و همان گونه که در دعای ندبه آمده است، هر کجی را راست خواهد کرد؛ «أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَج‏»

کجی یعنی هر چیز نابجا، چه این که ظلم در لغت نیز به همین معناست. یعنی هر سیاست غلطی، هر فیلم و سریال بدآموزی، هر فرهنگ نادرستی، هر نظام آموزشی ناکارآمدی، هر رشتۀ دانشگاهی و حوزوی غیر مفیدی، هر شغل کاذبی و هر فساد ریز و درشتی که چه بسا جامعۀ قبل از ظهور به بسیاری از این کجیها خو کرده و حذف و تغییرش را برنمی تابد. 

شاید الگوی مصرفی که به آن خو کرده ایم، بسیاری از فیلم و سریالها و مسابقه های تلویزیونی که دنبال می کنیم، مسابقات جام جهانی و المپیک که به انتظارش می نشینیم، فرهنگ رستورانها و غذاهایی که از خوردنشان لذت می بریم، فرهنگ بازاری که با آن زندگی می کنیم و مدارسی که فرزندانمان را به آنها می سپاریم و خیلی چیزهای دیگر، همه نمونه هایی از کجی های مختلف جامعۀ قبل از ظهور باشد که نیازمند جراحی و ترمیم و اصلاح است. سختی همراهی با ولی و صبر با امام (عج) در اینجاست، وگر نه سر بریدن آل سعود و سران آمریکا و اسرائیل که کاری ندارد.

130ـ شکرِ نعمت که هیچ، شکرِ مصیبت نیز بگزار

در عین حالی که از رنج فرار می کنیم و می کوشیم که رنجهای زندگیِ خود را به حد اقل برسانیم، که کارِ خوب و به جایی است، این را بدانیم که رنج برای رشد و بالندگی و شکوفایی ِاستعدادهایمان لازم است. برای استعدادهای معنوی مثل کشفِ رابطۀ خود با خدا و درکِ حس ِبندگی هم خیلی خیلی لازم است. 

دیگر این که هر کسی بسته به شخصیت و موقعیت و ظرفیت و استعدادهایش رنجِ خاصِ خود را می طلبد و با نوع و میزانِ رنجی خاص، رشد می کند. این که از میان رنجِ فقر و مشکلاتِ اجتماعی و بیماری و دیگر مشکلات، کدام یک به نفع ماست و از هر کدام چقدر و چگونه و کجا و کی باید نصیبمان شود، چیزی نیست که کسی بتواند تشخیص دهد یا تخصصش را در جایی کسب کند. این خدای مهربان ماست که به تناسبِ استعداد و ظرفیت و نیازِ هر کسی رنج او را معیّن می کند.

قبول دارم که به سختی می توان بین عملِ فرار از رنج، و احساس و باورِ پذیرش حکمتِ رنج، تفکیک کرد و هر کدام را سر جایش نشاند، اما شدنی است. 

اگر این را باور کنیم و با حسنِ ظن به خدا، تمام رنجهای زندگیمان را متناسب با روح و نیاز و استعدادمان بدانیم، خواهیم دید که جا دارد در پیِ هر رنجی، از خدا تشکر کنیم. و البته هیچ منافات ندارد که پس از تشکر یا قبل از آن، دعا کنیم که خدا این رنج را از پیش رویمان بردارد.

127ـ تسلیتهایی که بیشتر نمک به زخم می پاشد

بعضی از سلبریتی ها در پی حوادث مرگبار جانگدازی که برای هموطنان ما رخ می دهد، جوری اظهار نظر می کنند که انگار بنا ندارند روزی از این دنیا رخت بربندند یا مرگ کسی را ببینند! گویا نمی دانند دنیا جای حادثه و سانحه و مریضی و آفت و مرگ و میر است! و به نظر می رسد نمی دانند رنج در زندگی دنیایی انسان اصالت دارد و جایگاهی محفوظ برایش مشخص شده است.

جوری در پی این حوادث به زمین و زمان اعتراض می کنند که انگار اینجا را با بهشت اشتباه گرفته اند. و از همین رو اینقدر بلا و مصیبت را غیر طبیعی می دانند! گویا خوشبختی و سعادت در این دنیا را به گونه ای در ذهن خود تعریف کرده اند که با هر بلا و مصیبت و مرگ و میری منافات دارد! تا جایی که این حوادث را نشانۀ بدبختی یک ملت یا حکایتگر نفرین شدن یک سرزمین پنداشته اند!

با چنین دیدگاه و جهانبینی غلطی هر کسی فیلم و داستانی بسازد، قطعا خدمتی به تماشاگرش نکرده است چرا که شاخصهای غلطی از خوشبختی و سعادت به خورد تماشاگر می دهد که هر که باور کند همواره در ناخودآگاه خود احساس بدبختی خواهد کرد، یا دست کم هیچ گاه آن شور و سرمستی و احساس خوشبختی سرشاری که یک انسان در این دنیا می تواند احساس کند، در وجود خود نخواهد یافت.

وانگهی با چنین جهانبینیِ نادرستی هیچ گاه نمی شود مهربانی خدا را فهمید و باور کرد. خدای مهربان ما خدایی است که هر روز بعضی از بندگانش را به بیماری مبتلا می کند که فقط بعضی از بیماریهای فراگیر خبرساز می شود. و هر روز جان صدها و هزاران نفر از بندگانش را می ستاند که فقط اندکی از این مرگ و میرها رسانه ای می شود و هشتگی به خود اختصاص می دهد. و هر روز جاهایی از زمین را می لرزاند که تنها اندکی از این لرزشها نظر ما را جلب می کند.

آن کس که جایگاه اصیل و مستحکم رنج در حیات بشر را ندانسته و نقش رنج را در شکوفایی استعدادهای نهفتۀ انسان برای تجربۀ لذتهای عمیق و ماندگار در این دنیا نشناخته است، هیچ گاه مهربانی خدا را نمی تواند باور کند. و بی شک کسی که مهربانی خدا را در انبوه این مشکلات و مصیبتهای دنیا نمی بیند و لمس نمی کند، محال است بتواند احساس خوشبختی و سعادت کند. بماند که دیگر دل و دماغ نماز و عبادت هم نخواهد داشت.

برای این که سوء تفاهم نشود عرض می کنم: اگر چه این دولت را چندان کارآمد نمی دانم و چه بسا وزیر راه در این حادثۀ اخیر بی تقصیر نباشند، اما کارآمدترین دولت و جهادیترین مدیران هم نمی توانند ملتی را از اصلِ مستحکم و پولادینِ "اصالت رنج در دنیا" برهانند.


پ ن: به هر بازمانده و مصیبت زده ای از هر حادثۀ گذشته و آینده که این یادداشت را می خواند تسلیت عرض می کنم. امیدوارم عزیز از دست رفتۀ شما این روزها زندگی فوق العاده بهتر و لذتبخشتری را تجربه کرده باشد و به هیچ وجه از اتفاقی که برایش افتاده است، متأسف نباشد. امیدوارم خداوند آرامش و صبری بسیار و سعادتی سرشار در باقی روزهای زندگیتان به شما عنایت کند.

125ـ دوستی خاله خرسه با خرسهای گنده بک!

انسانها هر چه بزرگتر و کاملتر می شوند، ظرفیت داشتن عشق و محبت عمیقتر و طبعا لذتبخشتری پیدا می کنند. و قطعا با تجربه کردن محبتی عمیق، زندگی با نشاط تر و شیرینتری خواهند داشت. 

محبتی که نمادش قلب و خرس باشد و با این کادوهای بچه گانه اثبات می شود، محبت انسانهای کوچک است که نمی تواند خیلی عمیق و دلچسب و لذتبخش باشد. جدای از این که خیلی وقتها ماندگار هم نیست و با کمتر اختلاف و دعوایی تار و پودش از هم می پاشد. فرهنگی که از زاویه بچه گانه و بی مزه "ولنتاین" به عشق و محبت نگاه می کند، چیزی جز "گودبای پارتی" برای خانواده ها نداشته است! 

تصویر پدری که اول صبح قرص نانی در دست دارد و به خانه می برد، یا کارگری که با دو کیسۀ سیب زمینی و پیاز در دست، به خانه می رود، یا همسری که جارو به دست خانه را قبل از آمدن شوهرش سر و سامان می دهد، یا پدری که فرزندش را در بغل می فشارد و می بوسد، یا مادری که سفره ناهار را می آراید و بچه ها را صدا می زند و خیلی تصاویر و عکسهای دیگری که هر روز در خانه هایمان تکرار می شود، هزاران بار بیشتر بار عشق و محبت دارد، تا عکس خرس گنده ای که روی صندوق عقب ماشین طناب پیچ شده تا به عنوان کادوی عشق و محبت، به همسر پیشکش شود! یاد دوستی خاله خرسه می اندازدم این خرسهای گنده بک!

124ـ دلخوشی تو چیست اگر انقلابی نیستی؟

اگر انقلابی نباشی و آرزوهای انقلابی نداشته باشی میخواهی چه باشی و چه آرزوهایی داشته باشی؟
مگر نمی دانی که هر کسی به آرزوهایش دلخوش است؟ خب بگو تو به کدام آرزوها دلخوشی؟
ما انقلابی ها دلخوش به آرزوهایی هستیم که حتما محقق خواهد شد ـ دست کم به زعم تو ما یقین و باور داریم که حتما به آن آرزوها خواهیم رسید ـ آرزوهایی که از هیجان و شور و نشاط و سرزندگی هیچ کم و کاستی ندارد و از همین حالا که هنوز صبح دولتش ندمیده است و تنها نتایج سحرش رخ نشان داده، گرما و نشاط روحمان را حسابی تأمین می کند. 
این که در آینده ای نزدیک اسرائیل نابود خواهد شد و آمریکا هم به دست ما از بین خواهد رفت و پرچم انقلاب اسلامی ما خیلی بالاتر از آن چه امروز هست، برافراشته خواهد شد و روزی منافقین داخلی رسوا و ذلیل خواهند شد و سالها جهاد غریبانه جوانان انقلابی روزی در مقیاس جهانی به بار خواهد نشست و دنیا سراسر به دست انقلابی های کشورهای گوناگون خواهد افتاد و کلی اتفاق قشنگ دیگر... 
گیرم که تو فکر کنی ما توهم زده ایم و خیالات می بافیم، عیبی ندارد، که دلخوشی و نشاط ما سرجایش محفوظ، چرا که یقین داریم آینده جهان، صد در صد انقلابی است. و با همین یقین خیلی به ما دارد خوش می گذرد! 
حال تو بگو به کدام آینده باور و یقین داری و چه شوری در سر داری و به کدام آرزوهای حتما شدنی ات دلخوشی اگر انقلابی نیستی؟!