چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام رضا» ثبت شده است

112ـ سهامدار حرم امام رضا

هر باری که با او به حرم امام رضا ـ علیه السلام ـ می رفتم، مقیّد بود که قبل از روبرو شدن با آقا، اول یک اسکناس هزاری یا دو هزاری در دفتر هدایا و نذورات حرم پرداخت کند و بعد نزد آقا برود و سلام و زیارت را شروع کند.

اوّل احتمال می دادم که چند ده هزار تومانی نذر امام رضا کرده و از قضا نذرش قبول شده و حاجتش روا گشته اما چون نمی تواند نذرش را جرینگی ادا کند، آن را قسط بندی کرده و خورد خورد به امام رضا تحویل می دهد.

بعدها احساس کردم که گویا نذر مذری در کار نیست، و انگار حاجت مزمن و مهمی دارد و با این کار می خواهد امام رضا را در رودربایستی بگذارد. 

بعد از چند سال باز توفیق نصیب شد و با هم رفتیم مشهدِ امام رضا. وارد حرم که شدیم، دیدم این رفیق ما باز مثل چند سال پیش مسیرش را سمت دفتر هدایا و نذورات کج کرد و یک اسکناس هزار تومانی از جیبش درآورد و تقدیم خادم کرد... . به او گفتم از آن وقت تا حالا امام رضا حاجتت را نداده، یا حاجت روا شدی و امسال برای حاجت دیگری سرمایه گذاری می کنی؟ 

گفت: حاجت همیشه داریم، مگر می شود آدم حاجتی نداشته باشد، اما این هدایا ربطی به حاجت ماجت ندارد

گفتم: پس قصه از چه قرار است؟

گفت: می خواهم سهام دار حرم امام رضا بشوم.

گفتم: سهامدار؟! مرد حسابی مگر حرم امام رضا شرکت تعاونی است؟! 

گفت: تقریبا، و من هم می خواهم در سود حرم شریک باشم

گفتم: خُب دیگر چی؟! احیانا این حرم و بارگاه را شبیه کارخانه ای، مؤسسه ای، شرکتی بانکی چیزی نمی بینی؟!

گفت: اتفاقا همین است که می گویی، این حرم مؤسسه است؛ مؤسسه خیریه ای است که خدمات مادی و معنوی اش بدون شرط برای همه فراهم است. این حرم کارخانه آدم سازی است، یک شعبه از خط تولید سربازان امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ همین جاست. اینجا شرکت پخش نور معنوی و ایمانی به سراسر عالم است.

گفتم: ممممم نگاهت خیلی قشنگ بود، ولی این کارخانه و مؤسسه، یک سهامدار بیشتر ندارد، آن هم خود امام رضاست و بس. شرکت مرکتی در کار نیست و تک سهامدار این کارخانه همان امام رضای خودمان است.

گفت: نخیر؛ شرکت سهامی است. اگر این است که می گویی، چرا امام رضا پول از ما قبول می کند.

گفتم: والله نمی دانم. 

گفت: اگر حرف حساب نمی زنم بگو حرفت حساب نیست. امام رضا برای انجام پروژه خود نیاز به امکانات دارد، خرج و مخارج این بارگاه هم کم که نیست، پس سرمایه از ما، انجام این کار بزرگ و ابدی و فراگیر و پربرکت در عالم هم از امام رضا. 

گفتم: همچین می گویی سرمایه از ما، انگار هر بار میلیارد میلیارد پول می ریزی.

گفت: هزار تومان هم هزار تومان است. از هیچی که بهتر است، عوضش سود این کارخانه میلیارد در صد است.

گفتم: یعنی دقیقا چی گیرت می آید.

گفت: اگر امام رضا مرا جزو سهامداران این حرم قبول کند، آنگاه در هر خیر و برکت و نوری که از این حرم تا روز قیامت صادر می شود، من هم سهیمم. 

گفتم: عجب، واقعا؟! حالا با این چندرغاز چند درصد سهامدار شدی؟

گفت: نمی دانم.

گفتم: چرا نمی دانی، مگر یادت رفته که چند هزار تومان تا حالا پرداخت کردی؟

گفت: نخیر یادم نرفته، ولی برای حساب درصد سهامداری من، میزان پرداختی من ملاک نیست، ملاک آن ظرفیتی است که برای دریافت کرم امام رضا دارم. قیمت پول هم اصلا مهم نیست...


بازنشر شده در: البرز نیوز، 598، مشرق نیوز، جنوب نیوز، هزار نیوز، بولتن نیوز، حرف تو، جام نیوز، عقیق، به روز نیوز

111ـ زیارت امام رضا، کلاس محاسبه نفس

اللهم صل على علی بن موسى الرضا المرتضى الإمام التقی النقی وحجتک على من فوق الأرض ومن تحت الثرى الصدیق الشهید صلاة کثیرة تامة زاکیة، متواصلة، متواترة، مترادفة کأفضل ما صلیت على أحد من أولیائک.

زیارت امام رضا ـ علیه السلام ـ کلی سیر و سلوک است، برای ما. خدا را شکر که یک قلم از سبد خرج و مخارج سالیانه ما همین زیارت امام رضاست. برکت داده است به یک سال کار و تلاش اقتصادیمان. دست و بالمان هم که تنگ میشود، فقط برای آب و نان و اجاره خانه غصه دار نمیشویم، بلکه از این هم دلمان می گیرد که حیف، امسال زیارت حرم امام رضا قسمتمان نشد. و خدا را شکر که زیارت امام رضا سهمی دارد از آرزوها و خیالات هر ساله ما، خدا را شکر واقعا. 

وقتی به مشهد میرسیم و به زیارت میرویم، دلمان بعد از مدتها طعم نور و معنویت را میچشد. چنان زبان میگیریم و با امام رضا گفتگو میکنیم و اشک میریزیم که برای خود ما هم مایهی تعجب است که آخر این همه نور و ایمان و معرفت کجا بود که ما خبر نداشتیم؟! و با خود می گوییم یعنی واقعا ما این قدر آدم حسابی بودیم و نمیدانستیم؟! تازه میفهمیم چقدر امام رضا را دوست داشتیم وچقدر دلمان برایش تنگ شده بود. معمولا هر حاجتی داشته باشیم در آن دقایق اول زیارت از یادمان میرود. آنگاه بعد از یکی دو ساعت زیارت باحال و جوندار به محل اسکانمان برمیگردیم. و در مسیر برگشت احساس شادی و غرور میکنیم که خوش به حالمان عجب زیارتی کردیم ها...

خیلی وقتها زیارت بعدی بیحال میشود؛ روبروی ضریح امام رضا میایستیم و برّ و برّ به آن نگاه میکنیم. هر کاری میکنیم که توجهمان به زیارت جلب شود، نمیشود که نمی شود. خود امام رضا حالیمان میکند که این بیحالی به خاطر جوگیر شدن زیادی است. وقتی به خاطر دو قطره اشک عجب بگیرد آدم را، همان به که کمی سرش بی کلاه بماند... حالیمان می شود که آن همه اشک و حال خوش معنوی از لطف امام رضای رؤوف و مهربان ما بود، نه ایمان و تقوا و معرفتمان، که این حالهای خوش به گروه خونی ما نمی خورد... آنگاه دلمان تنظیم باد می شود و کمی از غرور و عجبمان کم می شود و به غلط کردن می افتیم. و امام رضای مهربان هم، خوب تحویل می گیرد. از آن به بعد حواسمان جمع می شود که هیچ اتفاق خوبی را به خود نگیریم و فکر و خیالات باطل به دل راه ندهیم. 

بعد از زیارت و در هنگام خروج از حرم، دلمان را حسابی زیر نظر می گیریم که فکر و خیالات الکی به سراغش نیایند و خیال نکند خبری شده است. در این مراقبت سختگیرانه ذکر "استغفر الله " می گیریم که خدایا ببخش این زیارت بی در و پیکر و پر نقص مرا که مانور بی معرفتی و بیماری ام بوده است، و همزمان با استغفار، شش دانگ خواسمان را به نقاط ضعف زیارت می بریم نه نقاط قوتش. به این می گویند تعقیبات مؤدبانه بعد از زیارت.

مشهد امام رضا، بازار و پاساژ و بوستانهای سیاحتی کم ندارد، و معمولا بدمان نمی آید به آنجاها هم سری بزنیم، و معمولا می زنیم. 

بعد از خرید و تفریح و سیاحت، باز زیارتمان یخ و بی مزه است معمولا. انگار امام رضا اجازه گفتگو نمی دهد و فضا را آماده نمی بیند، گیری در کار است، اما چیست، نمی دانیم.

باز زیارتنامه را می بندیم و روبروی ضریح با کمک و مدد امام رضا به فکر فرو می رویم، و پس از چند لحظه صحنه های گناه و خاک بر سریِ آن روز که چاشنی خرید و تفریحمان شده بودند، یک به یک از روبروی ما رژه می روند، و بالأخره متوجه می شویم که گیر کجاست و امام رضا از چه ناراحت است. همان دم حس شرمندگی تلخی به ما دست خواهد داد و از امام رضا معذرت می خواهیم. بعدش دلمان می شکند و همان جا احساس می کنیم که دیگر امام رضا با لبخند به ما نگاه می کند. تعجب می کنیم که امام رضا چقدر زود می بخشد و راضی می شود.

در حال برگشت، ذکر استغفار می گیریم و نگاهمان را به پایین می دوزیم که مبادا چشم هرزچران ما کار دستمان دهد و توفیق گفتگوی زیبا با امام رضا (علیه السلام) را از کفمان برباید. و همین طور آن چند روز ادامه پیدا می کند...

خوش به حال کسانی که همیشه اینجور فعال، به زیارت می روند و با امام رضا به گفتگو می نشینند، و خوشتر آن بندگان صالحی که نمازهای روزانه شان نیز دقیقا به همین سبک ادا می شود و کوچکترین اخم خدا را در نمازشان حس می کنند و تا آن را به لبخند تبدیل نکنند، دست از نماز برنمی دارند و خدایشان را رها نمی کنند. خوش به حالشان.


بازنشر شده در: عماریون، بولتن نیوز

13ـ اسم امام رضا را که آوردم، گفت: آقا ما غلط کردیم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

السلام علیک یا بنت رسول الله یا فاطمة المعصومة

دهه­ی کرامت مبارک

گفت: به نظرت چطوره برم استرالیا؟

گفتم: برای چی می­خواهی بری؟

گفت: برای زندگی بهتر.

گفتم: این زندگی بهتری که می­گی چیچی هست؟

گفت: زندگی بهتر دیگه... معلومه چیه.

گفتم: شاید با هدف پول بیشتر یا فساد و گناه بیشتر، بشه به استرالیا رفت، اما من هنوز  نمی­دونم چطور می­شود کسی برای زندگی بهتر به استرالیا بره.

گفت: خوب همین پول خوبه دیگه.

گفتم: خیلی خوبه، اما به شرطی که بتونی با آن لذت ببری و کیف کنی. تو وقتی داری میری استرالیا پول دربیاری، چه جوری می­خوای با این پول کیف کنی.

گفت: یعنی چی؟! کیف می­کنیم دیگه!

گفتم: ببین... تو انسانی و انسان نمی­تونه به این راحتی­ها کیف کنه. تو اگه بخوای بری استرالیا باید پناهنده بشوی و پول پناهندگی بگیری، در حالی که اینجا در ایران داری کار می­کنی و زحمت می­کشی و پول می­گیری. بگو ببینم کدامش قشنگ­تره؟

کمی فکر کرد و گفت: راست می­گی کار بهتره.

گفتم: راستی ماه محرم که می­شه استرالیا کجا می­خوای بری هیئت؟

گفت: خوب لابد آنجا هم روضه می­گیرند.

گفتم: اگه تو شهر شما نمی­گرفتند، یا با روضه­شان حال نکردی اون وقت چی؟

گفت: به اینجاش تا حالا فکر نکرده بودم.

گفتم: بگو ببینم روز مادر چی می­خوای برای مادرت بگیری؟

گفت: ها... نمی­دونم.

گفتم: اصلا اینها به کنار. ما تو این مملکت، یک سال کار می­کنیم به این امید که یک پس­انداری جور کنیم، دست زن و بچه را بگیریم و بریم مشهد، زیارت امام رضا. اون وقت اونجا به چه امیدهای قشنگی می­خوای کار کنی؟!

این حرف را که زدم گفت: اصلا آقا ببخشید... ما غلط کردیم.