چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات
  • ۲۱ بهمن ۹۹، ۱۴:۳۶ - حسن
    احسنت

۲۶ مطلب با موضوع «اهل بیت» ثبت شده است

186ـ سلام زائربازترین امام ما

چیزی در دلم نیست؛ نشسته‌ام قلم‌به دست و هدف، فقط نوشتن برای تو است آقای من، اما این که چه بنویسم نمی‌دانم! درست مثل حال و روز اکثر زیارت‌هایم که بدون هیچ آمادگی و حتی گاهی با بدنی خسته و روحی افسرده بل‌که بدون شوق وارد حرم شده‌ام و هیچ حرفی برای گفتن نداشتم، حال زیارت و مناجات و گریه هم ایضا، کل سرمایه‌ام یک ارزن ادب و ارادت بود و همین! و هر ایرادی که از حال ناجورم گرفتم که: "این چه وضع زیارت رفتن است؟" پاسخ دندان‌شکنم یک چیز بود: "عیبی ندارد امام رضا کریم است، گیر نمی‌دهد"!
خودکرده را تدبیر نیست آقا جان! زائرت را لوس کرده‌ای و بدعادت؛ با هر وضعی بیاید تحویلش می‌گیری، او هم با هر وضعی می‌آید دیگر.
گاهی در حرم حاجتی نداشتم جز این که چند دقیقه‌ای بتوانم با تو صحبت کنم؛ آن هم در اوج خستگی و بی‌حالی. و بنازم ضرب شست همه‌فن‌حریفت را که آیینه‌ی تمام‌نمای مقلب القلوب و محول الأحوالی. هنری داری در جمع کردن حواس زائرت اساسی!
تصویر حرم خلوتت این روزها نفس یک ایران را گرفته آقا! حتم دارم حکمت و مصلحتی پشت پرده دستت را بسته است وگرنه خودت زود طومار این ویروس را می‌پیچیدی. ما سنگ‌دل‌تر از این حرف‌هاییم اگر چه خیلی دل‌تنگیم، ولی تو کجا طاقت دوری ما را داری ای زائربازترین امام؟!
راستی یک تشکر به تو بدهکارم. ولی باید حضوری برسم خدمتتان از اینجا نمی‌شود. کلا یک ایران بل‌که یک دنیا مشهدلازم جمع شده برایت در این چند ماه. فاصله‌ی اجتماعی بین امام و مأموم هم عجب بد کوفتی است. شما ما را با ناز و نوازش همیشگی‌تان لوس و بدعادت بار‌آورده‌اید؛ دلمان برایتان تنگ است و کمی دلخور و قهریم که آخر این چه وضعش است! تحویل بگیرید غر و ناله و شکوه‌ی زوارتان را از دور. بغل‌لازمند می‌دانید که؟!

181ـ توفیقِ حسرتِ توفیق نداشتن

توفیق‌هایی را که به دست می‌آوریم خیلی وقت‌ها با عجب و ریا خرابشان می‌کنیم، اما حسرت‌های معنوی‌مان کم‌تر به چشم می‌آیند و کمتر آفت می‌خورند؛ مثل بادمجان بم!
جوجه‌ی زیارت‌های‌مان را آخر پاییز قیامت می‌شمارند. آن‌جا معلوم خواهد شد با این همه سلفی و استوری و پز و کلاس، چندتا زیارت آفت‌نزده ته نامه‌ی اعمال‌مان مانده. شاید آن روز بیشتر نان حسرت کم‌توفیقی را بخوریم تا نان کارها و دست‌آوردهایی که کلی گردوخاک کردیم بعدش! بعید است خدای اویس قرنیِ بازمانده از زيات پیامبر(ص) زیارت پزداده‌ی ما را به اندازه‌ی حسرت زیارت بخرد. خاک بر سر منِ بچه‌قمِ بی‌ذوق و بی‌مزه که کم‌تر حرم بانو را از تلویزیون دیدم و اشک شوق و حسرت ریختم؛ چون دم دست است و لابد توفیق و التماس نمی‌خواهد! انگار فقط کربلاست که "دعوتی است پولی نیست!" کسی نیست بگوید: آخر رفیق! بی‌شعوری هم حدی دارد! همه‌جا دعوتی است عامو! حتی حرم شهرتان.
فعلا توفیق زیارت گرفته‌اند و توفیق حسرت داده‌اند. قدرش را بدانیم؛ توفیق کمی نیست. با حسرت خیلی نمی‌شود سلفی گرفت و خرابش کرد. گر چه اگر به ما باشد، حتما راهی پیدا می‌کنیم برای خراب کردنش!


پی‌نوشت: روزهای قرنطینه‌ی خانگی به دلیل شیوع کرونا و بسته شدن حرم‌ها

172ـ شهدا جای ما ـ روضه‌ای برای دل حاج‌محمود

امشب محبین امیرالمؤمنین(ع) نه در کوچه‌خیابان‌های شهر، که لابه‌لای کوچه‌پس‌کوچه‌های #اینستاگرام دنبال هیئت می‌گشتند. حواله‌ی ما هم افتاد به هیئت مجازی حاج‌محمود کریمی. تا صفحه را باز کردم، بغضم ترکید و های‌های گریه کردم؛ کمی به خاطر غربت امیرالمؤمنین(ع) ـ که عقل و شعورم همین قدر قد داد ـ و بیشترش به خاطر غربت نوکر امیرالمؤمنین(ع) و خدا می‌داند چقدر برای مداح سخت است بی‌مستمع بخواند. ولی حاج‌محمود از جان و دل می‌خواند و تا راه می‌داد، جلوی بغض و اشک چشم‌هایش را می‌گرفت و نفس می‌زد و از صدایش خرج می‌کرد؛ هم به جای خودش، هم به جای مستمعی که بدجوری جایش خالی بود... و من در طول برنامه‌ی حاجی، آزادانه شر و شر اشک می‌ریختم و هق‌هق‌کنان گریه می‌کردم؛ از بس که هیئت خونم کم شده بود؛ از بس تماشای تقلای نوکران امیرالمؤمنین(ع) برای زنده کردن نام مولای‌شان زیباست؛ از بس دلم سوخت برای این مداح بی‌مستمع، خصوصا آن‌جاهایی که حاج‌محمود ناخودآگاه روی پایش می‌زد تا مستمع کف بزند یا آن‌جایی که دم می‌گرفت و از آن به بعدش دیگر نوبت میان‌دار و مستمعی بود که نبود... و شاید از بس برای مریضی و مرگ برادران و خواهرانم غصه خورده بودم این روزها... حاج‌محمود مثل همیشه گاهی به چپ و راستش نگاه می‌کرد؛ انگار مستمعی داشت. شاید هم سه‌چهار نفری از عوامل برنامه بوده باشند آنجا و به آنها نگاه می‌کرد، شاید به در و دیوار و ستون‌ها و شاید مستمعی را تصور می‌کرد و به او نگاه می‌کرد. ولی با اخلاقی که از شهدا خواندم و شنیدم، فکر نمی‌کنم آن‌قدرها هم هیئت امشب خلوت بوده باشد... حتما شهدا احساس مسئولیت کرده‌اند و پر کرده‌اند کیپ تا کیپ فضای هیئت را. نمی‌دانم این یادداشت به دست حاج‌محمود می‌رسد یا نه، ولی می‌خواهم به او بگویم: «دمت گرم حاجی‌جان که کلاس نگذاشتی و نگفتی بدون مستمع نمی‌خوانم». امام می‌فرمود: «شبی که مأمورین ساواک مرا دستگیر کردند و با ماشین به تهران می‌بردند، دیدم نماز صبحم دارد قضا می‌شود اما هر چه اصرار کردم بایستند یا لااقل بگذارند وضو بگیرم، نگذاشتند. سرانجام قبول کردند بی‌آن‌که از ماشین پیاده شوم، دست‌هایم را به جاده بزنم و تیمم کنم و همان‌جا در ماشین پشت به قبله نمازم را بخوانم». بعد امام فرمودند: «اگر در طول عمرم، یک نمازم را خدا بخواهد قبول کند، شاید آن نماز باشد». این هیئت بی‌مستمعی هم که امشب برگزار کردی حاجی‌جان، بعید نیست بهتر از بقیه‌ی مجالست قبول شود و صله‌اش متفاوت باشد... می‌خواهم از تو تشکر ویژه کنم و دعوتت کنم به چند خط روضه. ما که با روضه‌های شما زیاد گریه کردیم. یک بار هم اگر ما روضه بخوانیم و شما گریه کنید، جای دوری نمی‌رود. حاجی‌جان! شما هیچ وقت فکر می‌کردی چرخ روزگار جوری بچرخد که شب میلاد امیرالمؤمنین(ع) بیایی هیئت و مستمعی نباشد؟ خدایی احساس غربت نکردی؟ ذاکر اهل بیت باید مستمع داشته باشد؛ مگر نه؟! گاهی داغ یک سینه‌زن، جگر مداحش را خیلی می‌سوزاند! تازه مستمع‌هایت نمردند که! میان‌دارهایت سالمند و ان‌شاءالله سال‌ها زیر علم این هیئت، سینه بزنند. بنشین گریه کن بر آن امام غریبی که یک‌باره نگاه به دور و برش انداخت و دید همه‌ی سربازانش گوشه‌کنار خیمه‌گاه افتاده‌اند و هر چه صدا می‌زند، کسی جواب نمی‌دهد. من و شما که نمی‌توانیم عمق غربت حسین(ع) را درک کنیم، ولی فکر می‌کنم این روزها شما راحت‌تر بتوانی برای غربت و تنهایی حسین(ع) گریه کنی. نوش جانت...
هفدهم اسفندماه نود و اشک


برای روزنامه‌ حق 5

168- یک سؤال بیخود!

از بس عادت کردیم همیشه از زائر این سؤال بیخود را بپرسیم؛ "دستت به ضریح رسید؟ توانستی ضریح را ببوسی؟" رفته رفته خیلیها هدف اول و آخر زیارت را در همین دیدند که جواب آبرومندی برای این سؤال داشته باشند! می روند خودشان را به هر زوری که شده به ضریح می رسانند تا اگر کسی از آنها پرسید، که صد البته خواهد پرسید، با افتخار بگویند: بله دستم رسید و بوسیدم ضریح را. کاش این سؤال بیخود باب نمی شد، و خیلیها را به اشتباه نمی انداخت که: هر زورش بیش اجرش بیشتر! هر که قدّش بیش قربش بيشتر! گرفتن ضریح و بوسیدن آن خوب است بدون شک، اصلا هم جالب نیست دور و بر ضریح خالی باشد، بحث فشار و آزار و اذیت زائر هم نیست که هر که آن وسط رفته، پیه له شدن را به خود مالیده و رفته! مسئله این است که قیمت زیارت، بسته به وصل شدن دست به ضریح نیست، به وصل شدن سیم دل به امام است. امامان ما کریمند و بزرگوار، دلشان نمی آید حال زائر را بگیرند و با حال گرفته راهیش کنند. اگر زائری هدف اول و آخرش گرفتن ضریح باشد و بس، دستش را می گیرند و به ضریح می چسبانند تا دلش نگیرد. اما اگر این زائر به حرم آمد تا با امام ارتباط بگیرد و سیم دلش وصل شود، باز نمی گذارند دلش بگیرد و ناکام برگردد. اگر کلاسش بالا رفت و خواست صدای امام را بشنود، با او حرف می زنند. و اگر به جایی رسید که تا امام را نبیند زیارت به دلش نمی چسبد و احساس می کند امام با او قهر کرده، خود را به او نشان می دهند. هر چه زائر بتواند با امام رابطهٔ عمیقتری بگیرد و دربارهٔ خواسته های ریشه ای تر و مهمتر و عالی تر با امام گفتگو کند، زیارت بهتری داشته است. دست کشیدن به ضریح و بوسیدنش هم آنقدرها هم که فکر می کنیم مهم نیست؛ شد شد نشد نشد. اگر ما بعد از زیارت از همدیگر سؤال می کردیم: "سیمت وصل شد؟" اوضاعمان خیلی بهتر بود. 

165ـ زیارت انقلابی

سلام دوست خوبم!

پیشنهادی برایت دارم. اگر پسندیدی و شرایطش را داشتی انجام بده.

بیانیه #گام_دوم_انقلاب را در یک جای خوبی در حرم امام رضا (ع) که روبروی ضریح یا گنبد باشد، مطالعه کن. 

با امام رضا بخوانش! هر از گاهی به امام نگاه کن. فرازهای بیانیه را با احساس بخوان. و هر جا که آقا نوید آینده خوب را می دهد، به امام رضا بگو من میخواهم در این آینده نقش داشته باشم. هر جا آقا توصیه ای به جوانان کرد، بگو یا امام رضا جان! کمکم کن توصیه های آقا را عالی انجام بدهم.

در کنار امام رضا (ع) همراه با خواندن این بیانیه یک ساعت آرزوهای بلند بلند کن و اشک بریز و گریه کن.

خواهی دید امام رضا چقدر از کارت خوشش خواهد آمد و چقدر تحویلت خواهد گرفت.

این نامه را که بخوانی، احساس خواهی کرد قدرت و علم و مهارت و تقوا و صفای دل و توفیق بیشتری نیاز داری تا در تراز جوانی که رهبرمان می خواهد ظاهر شوی. 

بگذار دلت از کمبود و کاستیها و کوتاهیهایت بگیرد، آنگاه نزد امام رضا آنقدر گریه کن و از دست خودت شکایت کن تا عنایت ویژه ای به تو کند و تو را وارد گام دوم زندگی ات کند که ان شاء الله یک زندگی پر شور و بسیار انقلابی با بهره های علمی و معنوی فراوان باشد. 

ترسها و نگرانیهایت را هم پای بیانیه آقا و به مناسبت فرازهایش، با امام رضا مطرح کن. نگرانی از انحراف، روزمرگی، بیکاری، فساد و خیلی چیزهای دیگر. 

بگو آقا جان! توقع دارم تا از سفر برگشتم، مقدمات تحولِ رو به جلو در زندگی ام فراهم شود. 

به امید خدا ان شاء الله با این کار یک زیارت ماندگار و به شدت معنوی و پر اشک با آثاری بلند و عمیق و ‌ماندگار نصیبت شود.

منِ بدبختِ بیچارهٔ خاک بر سرِ در به درِ بی همه چیز را هم فراموش نکن. در این کار قشنگ به یادم باش و تک خوری نکن. شاید به برکت دعایت دست مرا هم گرفتند. 

این زیارت ویژهٔ انقلابی را وقتی انجام بده که هیچ کس منتظر و آویزانت نباشد. صبح زود یا نصف شب که رفقایت خوابند وقت مناسبی است. ثواب این زیارت ویژه را هم به روح امام خمینی و شهدا هدیه کن. حتما هم با غسل این زیارت را انجام بده. از خدا و امام رضا کمک بگیر و به خستگی زود هنگام هم توجه نکن که کاذب است.

ان شاء الله به سلامت و با دست پر برگردی برادر! 

12 اسفند 1397


پ.ن. این نامه را برای یکی از دوستان خوبم که به زیارت حرم امام رضا(ع) مشرف شده بود، نوشتم.

158ـ جایتان خالی بود؛ ولی دقیقا کجا.. نمی دانم

امشب دلم گرفته بود و بدجور برای حرم حضرت معصومه (س) تنگ شده بود. من از وقتی که خودم را شناختم در قم بودم و نمکگیر سفره خانم حضرت معصومه (س). اما الآن یک ماه است که به سوریه آمده ام و همسایه حضرت زینب (س). خدا را صد هزار مرتبه شکر. زیارت حضرت زینب(س) آن هم بعد از این سالهای غربت که حرامزاده های داعشی به صد متری حرم رسیده بودند و مناره های حرم را نشانه گرفته بودند، آرزوی خیلی هاست. چی از این بهتر که حضرت زینب (س) دعوتت کرده باشد و یکی دو ماه همسایه و زائر هر روزش باشی. ولی دل لامصب را که نمی شود کاری کرد! هر جا که بروی در جای دیگری گیر می کند و جا می ماند.


هیئت خونم حسابی افت کرده. فایل صوتی و روضه های گوشی موبایل هم که حکم سِرُم دارند. از هیچی بهتر است ولی هیئت چیز دیگری است. امشب شب رحلت حضرت معصومه (س) است، ولی کو هیئت؟ کو روضه؟ فدای غربت حضرت معصومه (س) که گویا فقط در ایران برایش عزاداری می کنند. اینجا چندان خبری نیست!


بعد از شام گوشی به دست نشسته بودم که یکی از رفقا تماس تصویری گرفت و بعدش تماس صوتی. خودش با جمعی از رفقا هیئت بودند. سخنران دکتر رفیعی بود و مداح حاج عباس حیدرزاده. حاج عباس یواش یواش داشت روضه را شروع می کرد و ما هنوز داشتیم با هم صحبت می کردیم. ولی کم کم دلم داشت جای دیگری می رفت. او هم اهل روضه بود و بنا نداشت گفتگو را ادامه دهد. ازش خواهش کردم تماس صوتی را قطع نکند تا روضه را گوش دهم.


جایتان خالی؛ البته نمی دانم بیشتر کجا خالی بود؛ اینجا یا آنجا. فکر کن دلت به شدت برای رفقا و شهر و محل و هیئت و حضرت معصومه (س) تنگ شده باشد، بعد صدای زندۀ مجلس محلِّ خودت در شب وفات حضرت معصومه (س) را با حضور رفقایت از زینبیۀ دمشق گوش کنی. بعد مداح محترم از روضه حضرت معصومه (س) به مصائب حضرت زینب (س) گریز بزند؟! مزه اش پیچیده بود..

149ـ شبی که حس زیارت نداشتیم

غروب بود و همه خسته بودیم، ولی تصمیم داشتیم به حرم برویم چون دو سه روزی به حرم کاظمین نرفته بودیم. از بس که خانۀ اقامت ما در بغداد از کاظمین دور بود. در این فاصله ای که افتاده بود به کربلا و نجف هم رفته بودیم البته. ولی با این حال دیگر زشت بود به حرم کاظمین نرویم. وقتی تصمیم گرفتیم و سوت آماده باش زدیم که برویم حرم، دختر یازده ساله ام گفت حوصله ندارم بیایم؛ بگذارید بمانم.

به او گفتم هیچ وقت در خانه حوصلۀ زیارت پیدا نمی کنیم. معمولا هر وقت بخواهیم به زیارت برویم حسش نیست، و این طبیعی است. فکر نکن الآن من خَیلی مشتاقم به حرم بروم و کاملا سر حالم. اتفاقا خیلی هم خسته ام. این حسی که داری کاملا طبیعی است؛ و من اگر از تو بدتر نباشم بهتر نیستم. حال خوشی که دنبالش می گردی هم معمولا در خانه پیدایش نمی شود. اینجا هر چقدر بمانی اتفاقی نمی افتد. قاعدۀ زیارت این است که خیلی وقتها بدون حس و حال، از خانه بیرون می زنیم، زحمت و خرج مسیر را هم تحمل می کنیم. آن وقت، همین که وارد حرم می شویم یا چند لحظۀ بعد، حالمان خوب می شود؛ انگار همان لحظه امام به ما خوش آمد می گوید و از ما تشکر می کند که زحمت کشیدیم و آمدیم. و همان لحظه است که دلمان باز می شود و روحمان شاد. از الآن نمی توانی پیش بینی کنی زیارتت چگونه خواهد بود و امام چگونه تحویلت خواهد گرفت. پس بیا برویم..

آخر قانع شد و آماده شد تا با ما بیاید. بعد از زیارت از دخترم پرسیدم چطور بود. گفت: خیلی خوب بود. خوشحال بود که در خانه نمانده بود. و من خوشحالتر که امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) آبروداری کردند و همان جوری که برای دخترم توضیح دادم، تحویلمان گرفتند.

148ـ اگر در کربلا اشک نداشتی

بدترین چیز برای زائر کربلا این است که وارد حرم امام حسین و حضرت عباس علیهما السلام شود و اشک در چشم نداشته باشد. این که در فراق کربلا و بر مصائب کربلا صدها اشک ریخته باشد و صدها بار دلش شکسته باشد، آن وقت دم ضریح نتواند گریه کند. این که هر چه بخواهد ادب حضور در کنار این همه بدن قطعه قطعه شده را که چیزی جر اشک و گریه نیست، رعایت کند، نتواند. 

خدا حفظ کند بزرگی را که گفت: کربلا هر چه غم داشت مال زینب بود. زینب که از کربلا رفت، غم کربلا را هم با خود برد، همین است که می بینی کربلا دلباز است نه دلگیر. اما اگر خواستی دست نوازش حسین و عباس را بر سرت احساس کنی و اشک بریزی، روضه حضرت زینب را بخوان؛ بگو امان از دل زینب...

145ـ و من عاشق تحویل گرفتنهای غافلگیرانۀ امام جوادم...

اگر به زیارت حرم کاظمین مشرف شده ای می فهمی چه می گویم. در آن حرم باصفا و دلباز که حس و حالش از همه حرمهای عراق به حرم امام رضای خودمان شبیه تر است، معمولا زائران از دری وارد می شوند که روبروی باب القبله است، که آن قسمت قبر مطهر امام کاظم (علیه السلام) است. همان جا می ایستی و با امام کاظم (علیه السلام) که هم بزرگتر است و هم نزدیکتر است مناجات می کنی. هم از دلتنگی هایت برای امام کاظم (علیه السلام) می گویی هم از عشق و ارادتت به او و فرزندانش که شمع و چراغ ایرانند. امام کاظم (علیه السلام) باب الحوائج است و تو یک دل سیر از زندگی ات برای امام تعریف می کنی و او را در جریان جیک و پوک زندگی ات می گذاری و به مناسبت، مشکلات و حاجاتت را هم عر ض می کنی. خیالت هم تخت و راحت است که هر نکته و مسئله ای را که از قلم بیاندازی، خودش می داند و برنامه ای برایش دارد.

اگر مزه زیارت جامعه کبیره را چشیده باشی همان جا می ایستی و بعد از صد بار ذکر تکبیر به زیارت بلند و پر ملات جامعه کبیره می پردازی که حسابی اشک و رمقت را می گیرد. و عجب چیز فوق العاده و اعتیاد آوری است این زیارت جامعه. بعد از یک ساعت عشق و حال و گفتن هر آن چه در دل تنگت می گذرد، کم کم احساس می کنی فعلا حرفهایت تمام شد و دیگر باید خدا حافظی کنی.

راه خروج از کنار ضریح امام جواد (علیه السلام) است، اما تو دیگر حرفهایت را زده ای و رمقی برای زیارت خواندن و گپ و گفت با امام جواد (علیه السلام) نداری. تو می دانی که هر چه همان اول گفته ای خطاب به امام جواد (علیه السلام) هم بود و او دیگر توقعی از تو ندارد. پس می آیی که سلام مختصری بدهی و خداحافظی کنی و منصرف شوی. اما همین که به ضریح امام جواد (علیه السلام) می رسی، حرفهای جدید و تازه ای از اعماق وجود قلبت به زبانت می آید. حرفهایی که نه آماده کرده بودی و نه برای امام جواد(علیه السلام) کنار گذاشته بودی. بهانه گویی ها و مناجاتهای عاشقانه ای همان جا تراوش می کند که مثل چهره خود امام جواد (علیه السلام) نمکین است و جوان پسند. انگار که دو جوان و دو رفیقند که با هم اختلاط می کنند. و من عاشق تحویل گرفتن های غافلگیرانه امام جوادم...

141ـ از آن کتابهایی که حالیمان می کند دنیا دست کیست

کتاب «صبر جمیل» از استاد میرباقری را چند سال پیش خریده بودم که مثل بسیاری از کتابهای دیگرم نخوانده بودمش. البته گویا در این سالهای اخیر تغییر نام داده و به نام «ضیافت بلا» چاپ می شود. دو سه روز پیش تصمیم گرفتم آن را بخوانم و امروز خدا را شکر تمامش کردم. 

خودم را ملزم می دانم هر از گاهی کتابی ناب و پرمغز دربارۀ مقام اهل بیت (ع)، توحید، معاد، بندگی، امام زمان (عج) و موضوعاتی از این دست بخوانم یا سخنرانی عمیق و نغزی در این باره گوش دهم تا فراموش نکنم دنیا دست کیست و هدف و معنای این زندگی چیست و زیباییهای ناب و اصیل و عمیق این عالم چیست و لذتهای فوق العاده ای که در این دنیا وجود دارد چیست. با خواندن و اندیشیدن دربارۀ بزرگترینها، بهترینها، برترینها و زیباترینهای عالم، افق دید ما بزرگ می شود و حالمان خیلی عمیقتر و جدیتر خوب می شود. نگاهمان به خوشبختی هم کاملتر و درستتر خواهد شد و خود همین اتفاقها جزئی از خوشبختی است. 

هیچ وقت نسبت به کتابهای غربی اینقدر حساسیت نداشتم که نزدیکشان نشوم و مطالعه کردنشان را بر خود حرام بدانم، اما همیشه این باور را داشتم که کتابهای خوب اندیشمندان غربی و آمریکایی فقط به قالب و سبک زندگی می پردازد و در همین حد می شود از آنها بهره برد. اما در مورد محتوا و مغزِ زندگی حرفی برای گفتن ندارد، و اگر حرفی بزند هم قاعدتا غلط است.

بسنده کردن به سبک و قالبهای خوب هم دردی از آدم دوا نمی کند، چرا که احساس خوشبختی و موفقیت بیشتر به مغز و محتوا و معنای زندگی مربوط است، تا به قالب و روشها. و شاید به همین خاطر است که غرب با این که در تدوین روشهای موفقیت، مدیریت، شادی، خلاقیت، نشاط و درمان افسردگی و ترس و مشکلات خانوادگی خیلی خیلی از ما جلوتر است، و انصافا در کنار حرفهای غلطش، حرف درست هم کم ندارد، ولی باز آمار طلاق و خودکشی و افسردگی و هزار کوفت و مرض دیگرشان با ما که خیلی از این چیزها را بلد نیستیم قابل قیاس نیست. یعنی صد رحمت به جامعۀ ما.

کتاب «صبر جمیل» یا «ضیافت بلا» دربارۀ بلای حضرت سید الشهدا (ع) و راه پیمودن مسیر کمال با جرعه نوشی بلای سید الشهدا (علیه السلام) است که با شرح زیارت عاشورا انجام گرفته است. در این روزهای آغازین سال که مشرف به زیارت اهل بیت (علیه السلام) در کاظمین و سامرا شده ام و چند روز دیگر ان شاء الله عازم کربلا و نجف خواهم بود، این کتاب دو سه روزی توشه راه خوبی بود و از آن احساسهای خوب و عمیق که حال آدم را خوب می کند کم نداشت.   

به آیت الله استاد میرباقری به خاطر تعصب فوق العاده ای که به ائمه هدی (علیه السلام) دارند و زاویۀ دیدشان که فوق العاده ولایتی و اهل بیتی است ارادت دارم و ان شاء الله موفق بشوم بقیه آثارشان را نیز مطالعه کنم.