چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

۳ مطلب با موضوع «فلسفه و کلام» ثبت شده است

116ـ معادله ی شصت مجهولی

اگر خراسان به زعفرانش معروف است، آخر الزمان هم به امتحان­های سخت و کمرشکنش معروف است؛ امتحان­هایی که یک شبه رجل­های کارکشته و سابقه­دار در میدان ایمان و جهاد را کله­پا می­کنند و چنان حق و باطل را با هم درآمیزند که کمتر تیزبین و نکته­سنجی توان شناسایی درست صحنه­ها را داشته باشد و امر بر او مشتبه نگردد.

آخر الزمان است و بازار داغ امتحان­های سخت و پیچیده­ی الهی؛ امتحان­هایی که می­خواهد یاران امام زمان و منتظران واقعی ایشان را از دیگران جدا سازد و از همین روست که بسی مشکل و دشوار است. آخر الزمان یعنی نقطه­ای که تلاش 124 هزار پیامبر و اوصیای­شان به آن ختم می­شود، پس هر کس به آخر الزمان رسیده است، نباید مشکلی در بصیرت و فهم و بینش داشته باشد. او باید عصاره­ی انبیا باشد و خدا حق دارد چنین توقعی از او داشته باشد.

دیگر خدا لازم نمی­بیند برای آخر الزمانی­ها دریایی بشکافد و کوهی بلند کند و یا مرده­ای زنده کند. کلاس آخر الزمانی­ها بالاتر از این حرف­هاست. اگر امت­های پیشین معادله­های دو مجهولی حل می­کردند، آخر الزمانی­ها باید معادله­ی شصت مجهولی حل کنند. دیگر برای من و تو قرآن نازل نمی­شود. دیگر عید غدیری در کار نیست تا پیامبر در آن به صراحت بگوید رهبر بعد از من کیست. آخر الزمان است و دیگر هیچ یک از این خبرها در کار نیست. وای که چه بصیرت مهم است این روزها.

یادش به خیر؛ زمانی رهبر جامعه پیامبر بود که خود مستقیم با خدا سخن می­گفت و پیام مستقیم خدا را به گوش مردم می­رساند. معجزه­های عجیب و غریب می­آورد و گاهی سفارش معجزه هم قبول می­کرد. حتی گاهی مردم سفارش می­دادند که اگر پیامبرشان واقعا پیامبر است، شتری را از دل کوه درآورد، و خدا و رسولش سفارش مردم را می­پذیرفتند و همین کار را می­کردند!

اما معنی نداشت تا همیشه خدا به همان روش حجت را بر مردم تمام کند و به همان شکل ابتدایی و بدوی از مردم امتحان بگیرد. و قرار نبود و نیست که بشر در همان سطح معرفتی و بصیرتی دوران آغازینش بماند.

از همین روست که خدا انزال وحی را قطع کرد و طرحی نو درانداخت. اما آن گاه که قرار بود نبوت به امامت تبدیل شود، خدا به پیامبرش دستور داد که با صریح­ترین لهجه و رسانه­ای­ترین روش امامت امیر المؤمنین(علیه السلام) را به ابلاغ بیشترین جمعیت ممکن از مردم برساند. اما قرار نیست رهبر جامعه­ی اسلامی همواره به همین روش ابلاغ شود. امتحان­های پیچیده و پیچیده­تر در راه است.

هر چه تاریخ به دوران غیبت نزدیک می­شود، سن امامان ما کم­تر و کم­تر می­شود، حضورشان در میان شیعیان به حد اقل خود می­رسد و معرفی امام­ها و به تبع آن شناخت امامان از سوی شیعیان پیچیده­تر و دشوارتر می­شود. تا جایی که پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) امتحان شیعیان این بود که به امامت امام مهدی پنج ساله­ی غایبی که هیچ کس او را ندیده است ایمان بیاورند و با نائبش بیعت کنند؛ نائبی که هیچ کس نحوه­ی ارتباطش با امامش را ندیده است و امکان اثبات صدق و کذب مدعاهای این نائب بر احدی ممکن نیست، مگر قلب سلیم مؤمنان یاریشان کند.

شاید کسانی که در غیبت صغری بودند فکر می­کردند که به آخر خط رسیده­اند و امتحان از این سخت­تر نمی­شود، غافل از این که این امت همچنان در سطح معرفتی و کلاس ایمانش پیشرفت می­کند و جا دارد بیش از اینها امتحانشان پیچیده شود. در غیبت کبری وظیفه­ی مردم آن است که نائب عام امام زمان(عج) را تشخیص دهند و تا پای مرگ با او عهد و پیمان ببندند؛ نائب عامی که دیگر با امامش ارتباطی نخواهد داشت و هیچ وحیی از  جانب خدا نخواهد آورد و معجزه­ای در سیره­اش نشان نخواهد داد. مردم باید به این حد و اندازه از علم وبصیرت و بینش و آگاهی رسیده باشند که از پس این امتحان­ها برآیند. حال اگر کسی همچنان در کلاس اول درجا می­زند و تا آیه و معجزه ای صریح نبیند چیزی نمی­فهمد، مشکل خود اوست و خدا این وسط تقصیر ندارد. 

109ـ پیامبر اسلام دو معجزه بزرگ دارد

اگر غیر مسلمانی از من بپرسد که معجزه پیامبر شما چیست، به او خواهم گفت: پیامبر ما معجزه بزرگی دارد که قرآن است. و البته معجزه بودنش را هر کسی نمی فهمد، هر کسی بلاغتش را درک نمی کند، هر کسی شگفتیهای علمی اش را متوجه نمی شود، و هر کسی زیبایی های بی نظیر حکمتش را نمی تواند بشناسد. 
اما پیامبر ما معجزه دیگری دارد که این یکی دیگر برای هر کسی قابل درک و قابل فهم است، همه می توانند این اعجاز را بفهمند و باور کنند، این اعجاز را با رسانه ها نیز تا حدودی می توان گزارش کرد، فهم این معجزه نیاز به دانستن زبانی خاص یا فرهنگی خاص ندارد، و برای همه راحت قابل درک است. و این معجزه بزرگ و ساده و همه فهم، حسین است...
به او خواهم گفت: پیامبر ما نوه ای دارد به نام "حسین" که ویژگی های عجیب و منحصر به فردی دارد. این حسین ما جوری است که خیلی راحت می توان دوستش داشت و خیلی سخت می توان از او دل کند. هیچ کس در دنیا به اندازه حسین عاشق ندارد. خرج کردن برای حسین مثل آب خوردن است. تکراری ترین داستانی که عاشقان حسین شنیده اند، داستان مظلومیت حسین است، اما مثل آب خوردن پای قصه های تکراری مظلومیت حسین گریه می کنند و ناله سر می دهند. اساسا نام حسین خاصیتی دارد که در دیگر نامها نیست...
به او خواهم گفت: این روزها (ایام اربعین) سری به کربلا و مسیرهای منتهی به کربلا بزن و ببین چه خبر است. برو و معجزه پیامبر ما را تماشا کن. برو آنجا تا بفهمی که دهها سال فیلمهای عاشقانه هالیوودی سرکارت گذاشته بودند و یک هوس چند روزه را به عنوان "عشق" به تو قالب کرده بودند. عشق همین است که این روزها در کربلا می توان دید. برو نگاه کن پیرمردها و پیرزنها و کودکان شیعه را که در راه عشق حسین چه پر انرژی شده اند. برو نگاه کن خدّام زائران حسین را که در این مسیر چه با گذشت و بخشنده شده اند. برو نگاه کن که معجزه عشق حسین، خود چه معجزه ها که نمی کند.  
به او خواهم گفت: ناگفته نماند که اینهایی که در مسیر کربلا می بینی هیچ کدامشان حسین را ندیده اند، هیچ کدامشان صدای حسین را نشنیده اند، هیچ کدامشان با حسین هم صحبت و همسفره نشده اند. نزدیک هزار و چهار صد سال است که شهید شده است حسین، اما هر چه زمان می گذرد، عشق حسین تازه تر و آتشش در دلها شعله ورتر می شود. زمان همه چیز را کهنه می کند، اما آنگاه که به عشق حسین می رسد، این زمان است که باید زانو به زمین بزند و در برابر حسین کرنش کند...
نام حسین دل انسان را می لرزاند، چندان هم فرقی نمی کند که  حسین را بشناسد یا نشناسد. 
به او خواهم گفت: برو و ببین زائرای حسین چگونه با حسین وداع می کنند و از کربلا خارج می شوند. تماشا کن نگاه های پر حسرتشان را به گنبد طلائی حسین. برو لمس کن معجزه پیامبر ما، حسین را که هر که نزدیکش شود، دیگر نمی تواند از او دل بکند. معجزه ما این است، اگر شک و ریبی داری، شخصیتی مانند حسین به من معرفی کن، آنگاه من از اسلام و تشیّع دست خواهم کشید. 

و اگر مسلمان شد، هدیه مسلمانی اش این روضه است؛ اما خدا نکند کسی حسین را ببیند، خدا نکند کسی صدای حسین را بشنود، خدا نکند کسی لبخند حسین را ببیند، خدا نکند کسی صدای قرآن خواندن حسین را بشنود، خدا نکند کسی با حسین بزرگ شود، خدا نکند کسی یک عمر هر روز و شب حسین را دیده باشد و با او انس گرفته باشد، و خدا نکند روزی مجبور شود از حسین جدا شود، خدا نکند مجبور شود برای همیشه با حسینش خداحافظی کند، خدا نکند در برابر دیده گانش حسینش را بکشند، خدا نکند در برابر چشمانش سر از بدن حسینش جدا کنند، این داستان خواهر حسین زینب است... امان از دل زینب...

بازنشر شده در: مشرق نیوز، بولتن نیوز، خبرگزاری دانشجو، فرهنگ نیوز، هراز نیوز، تبیان، حرف تو

16ـ یقین به مصداق ولایت فقیه، می شود یا نمی شود

در بین کسانی که به اصل نظریه­ی ولایت فقیه ایمان دارند، بحث­های بسیاری درباره­ی راه­کار تشخیص ولایت فقیه وجود دارد.

بعضی­ها بر این باورند که ولی فقیه کسی است که مردم او را به عنوان ولی فقیه قبول داشته باشند؛ یعنی اگر علم و قدرت و سیاست و شجاعت فقیهی از دیگران بیشتر بود، اما مردم به او گرایشی پیدا نکردند، او ولی فقیه نیست و مشروعیتی برای ولایت ندارد. بر اساس این نظر، گویا خدا در مورد مصداق ولی فقیه، هیچ رأی و نظری ندارد و بر خلاف روش و سنت چند هزار ساله­اش، این بار مسئله­ی حکومت را به مردم سپرده است.

در برابر این نظر، نظر مترقی­تری وجود دارد که می­گوید: همان گونه که در طول تاریخ، این خداوند بوده است که پیامبران و ائمه را برگزیده است، ولی فقیه را نیز او برمی­گزیند و به او ولایت می­دهد. براهین و قرائن بسیاری وجود دارد که بر خلاف نظر نخست و مؤید دیدگاه دوم است.

اما اینجا سؤالی مطرح می­شود که آیا ولی فقیهِ مورد نظر خدا را می­توان شناخت یا خیر. به عبارت دیگر، با توجه به این که دوران، دوران غیبت امام معصوم است و راهی به امام معصوم نداریم، آیا می­توانیم به گونه­ای ولی فقیه حقیقی را تشخیص دهیم که حتی یک در میلیارد هم احتمال خطا ندهیم؟

در این میان، برخی پاسخ منفی می­دهند و اطاعت از یک مصداق مشخص را از  عنوان­هایی مانند ضرورت، تکلیف ظاهری، بهترین گزینه­ای که عقل ما به آن رسیده است، و یا قانون توجیه می­کنند. غافل از این که چنین روش توجیهی در حوزه­ی عمل راه دارد؛ نه در اعتقاد. آنجا که حوزه­ی عمل است، شک، می­تواند موجه باشد. اما در حوزه­ی اعتقاد و باور، شک و تردید موجه نیست. اینجا سخن از یقین است که نقطه­ی مقابل آن شک و ریبِ باطل می­باشد.

این بحث هم پیش از این که یک بحث عملی باشد، یک بحث اعتقادی است. سخن در این نیست که «از چه کسی اطاعت کنیم؟»، بلکه خواهان پاسخ به این پرسشیم که «به چه کسی به عنوان نائب امام زمان، ایمان بیاوریم؟» و این دو سؤال اگر چه نتیجه­ی واحدی در میدان عمل دارند ـ اگر داشته باشند ـ اما به اندازه­ی فاصله­ی بین زمین احکام تا سپهر اصول، میانشان فاصله است.

این ادعا که «چون ما معصوم نیستیم و از عقل ناقصی برخورداریم، نمی­توانیم به مصداق ولایت فقیه یقین صد در صدی داشته باشیم.» اگر ادعای درست و روایی باشد، راه را برای شک در همه­ی اصول و اعتقادات دین و مذهبمان، باز می­کند.

ما معتقدیم که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبر خداست. پر روشن است که برای درستی این اعتقاد، نمی­توان از سخن خود پیامبر شاهد و دلیل آورد. بنابراین تنها به وسیله­ی راه­های غیر معصوم می­توان پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را ثابت کرد. حال آیا می­توانیم از کسی بپذیریم که بگوید: من بر اساس شواهد و قرائن و یافته­های عقلم، ناچار و مجبورم که از پیامبر تبعیت کنم، اما به هر حال چون عقل من ناقص است، هنوز جای این احتمال به اندازه­ی یک در میلیون وجود دارد که شاید ایشان پیامبر نبوده است؟!

اساسا با چنین نگاهی راه یقین به هر باور و اعتقادی بسته خواهد شد، چون در هر صورتی، بالأخره انسان موقن، باید فهم و عقلش را قبل از یقین به کار اندازد، و این به معنای دخالت دادن عوامل غیر معصوم در رسیدن به یقین و اعتقاد است، و باز جای اشکال باقی می­ماند که پس چگونه می­توان یقین کرد.

مشکل این دیدگاه این است که از چیزی به نام «اتمام حجت خدا» غافل مانده است. روش خداوند هیچ گاه چنین نبوده است که پیامبری را در نظر بگیرد و سپس بگوید: من به انسان­ها عقل داده­ام، بنابراین خود انسان­ها باید عقل و فهم و شعور داشته باشند تا پیامبر مرا تشخیص دهند و به او ایمان بیاورند!

اگر خداوند متعال چنین روشی را اعمال می­کرد، عدم یقین موجه بود، اما روش خداوند چنین نیست. خداوند در طول تاریخ در مورد پیامبران و امامان و رهبران جامعه حجت را بر مردم تمام کرده است. و باید به این نکته توجه کرد که خداوند حجت را بر مردم غیر معصومی که عقلی غیر کامل دارند، تمام می­کند. و خداوند از همین افراد انتظار ایمان و یقین دارد.  

کار خدا نسبت به همه­ی حوزه­ها یک جور نبوده است. مثلا خداوند متعال قوانین فیزیکی این عالم را در این جهان قرار داده است و در کنار آن، به انسان عقل داده است تا خود او آرام آرام جهان پیرامونش را کشف کند. اما مسئله­ی رهبری جامعه­ی اسلامی مانند یک قانون فیزیکی نیست؛ اینجا مسئله­ی هدایت و ضلالت مطرح است و عمل به دین متوقف بر آن است. بنابراین خدا به بهانه­ی این که به انسان عقل داده است، کنار نمی­رود، بلکه حجت را بر ولایتِ فرد مورد نظرش تمام می­کند. و در شرایط اتمام حجت، یقین ممکن، بلکه واجب و لازم است.