چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حجاب» ثبت شده است

79ـ اتفاقا حجاب محدودیت است

راست می گویم. حجاب محدودیت دارد و یکی دوتا هم نیست محدودیتهایش. حجاب نمی گذارد، یک دختر به هر روشی که دوست داشت و عشقش کشید، تیپ بزند. حجاب مانع این می شود که دختر به هر گونه ای که خواست وارد اجتماع شود. حجاب نمی گذارد که دختر در هر رشته ورزشی وارد شود و قهرمان گردد، چرا که برخی از رشته ها را نمی توان با حجاب کامل انجام داد. دختران بدحجاب راحت تر می توانند کار پیدا کنند و درامدی کسب کنند، چون فضای بسیاری از شغل ها و کارها، برای یک دختر باحجاب مناسب نیست. 

یک دختر، هرگز نمی تواند با حفظ حجاب کامل و رعایت حلال و حرام خدا ستاره سینما شود؛ امکان ندارد. دختر، بدون حجاب زیباتر است، پس حجاب، جلوه گری دختر را محدود می کند. حجاب در گرمای تابستان آزاردهنده است، نیست؟ در راه رفتن و از پله بالا رفتن هم راحتی دختر را محدود می کند... و دهها محدودیت دیگر دارد این حجابِ نازنین. مگر می شود اینها را منکر شد؟

بسیاری از دخترانی که از حجاب فراری اند و آن را محدودیت می دانند، منظورشان از محدودیت همین هاست و حق دارند که آن را محدودیت بدانند، واقعا مگر حجاب محدودیت نیست؟ هزاری هم که شعار بدهیم، و شعر بگوییم که حجاب محدودیت نیست، این حقیقت بدیهی را نمی شود انکار کرد. قبول کنید که هست.

جانم به ایده تربیتی خدا که فرمود: (إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر) تا نشان دهد که عمل به حق مکافات و محدودیت دارد و کسانی که همدیگر را به حق توصیه می کنند، باید همدیگر را به صبر و شکیبایی بر تلخیها و محدودیتهای مسیر حق نیز توصیه کنند. و همه باید بدانند که مسیر حق جای فرزندان مادر (بچه ننه ها) نیست. بر حذر باش که سر می شکند دیوارش.

چرا حجاب را به عنوان وسیله ای راحت و آرایش دهنده! و بسیار لذت بخش و بدون هیچ گونه مکافات، معرفی می کنیم، تا دختران و زنانی که چنین حسی نسبت به آن پیدا نمی کنند، رهایش کنند و به آن تن در ندهند؟

تعارف را رها کنیم و راست بگوییم که حجاب هم مثل هر وظیفه و تکلیف دیگری سختی های خود را دارد، ولی آدم نمی شود آن کس که همواره از سختیها فرار کند و هیچ محدودیتی را نپذیرد. محکم بگوییم که حجاب محدودیت است، ولی تنها فرق انسان و حیوان این است که انسان برای رسیدن به کمالش قدرت محدود کردن خود را دارد، اما حیوان ندارد.

فکر می کنم این روش، بهتر باشد و با قرآن سازگارتر است. خدا نیز در قرآن تعارف را کنار گذاشته و راحت از سختی نماز گفته است، تا کسی فکر نکند که نماز راحت الحلقوم است. خداوند بیخود و بی جهت، روش تربیتی لقمان را تأیید نکرد. لقمان کاربلد بود و می دانست چگونه فرزندش را تربیت کند. به او می گفت: فرزندم! نماز را بپا دار و به معروف امر کن و از منکر بازدار و بر آن چه بر تو آمد صبر کن. (هر چه بادا باد) "یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَک" [لقمان: 17]‏ آنگاه هر مشکلی که بر سر راه فرزند می آید، او را از مسیر حق خسته نمی کند، چرا که همه مشکلات موجود در مسیر حق را طبق قاعده می بیند. 

البته می دانم که در مسیر حق با همه مشکلاتش بیشتر خوش می گذرد و انسان مؤمن در همین دنیا نیز بهره بیشتری از سعادت دارد. ولی نباید مشکلات و مکافات و محدودیتهای مسیر حق را ندید گرفت و منکر شد. 

28ـ عجب سفره ای خدا انداخته

از میان کارهایی که در دین ما مستحب یا واجب شمرده شده­اند، بسیاری از کارها را عقل می­فهمد و پیش از این که قرآن یا معصومین به آن فرمان دهند، خودْ به آن حکم می­کند. به عبارت دقیق­تر چون عقل به آن حکم می­کند، واجب شمرده شده است.

عقل و سرشت انسان، پیش از این که وحی به گوشش بخورد و از آموزه­های دین، بهره­مند گردد، راستی و عدالت و ادب و گشاده­دستی و دست­گیری از دیگران را دوست دارد و خوب می­داند، و از سوی دیگر از ستم و بخل و بدخلقی و دروغ و تکبر و بسیاری از کارها و صفات ناپسند دیگر بیزار و متنفر است.

از همین رو، ممکن است کسی دین نداشته باشد و خدا و پیغمبری نشناسد، اما با ادب و سخاوتمند باشد و پا روی هنجارهای اجتماعی نگذارد. و باز می­توان فهمید که مراعات کردن این اصول و اخلاقی و عرفی، اگر چه خوب، بلکه واجب است، اما چندان کمالی را دلالت نمی­کنند، چرا که از بی­دین و خدانشناس، بلکه خداستیز هم بر می­آید. بسیاری از این دست کارها از این جهت مهم­اند که ترکشان خیلی بد است، نه این که اگر کسی انجامشان داد، انسان والا و باارزشی است.

مثال واضح و روشن آن، لباس پوشیدن است که در دین ما واجب شمرده شده است، اما اهمیتش یک­طرفی است؛ یعنی اگر کسی رعایت نکند و کاملا برهنه وارد خیابان شود، خیلی کار بدی کرده است، اما کسی که شلواری پا کند و پیراهنی بپوشد ـ همان کاری که همه می­کنند ـ خیلی کار باارزشی نکرده است و این را نمی­توان جزء فضائل و مناقبش دانست.

آن چه ارزش است، بندگی خداست، و هر کاری به اندازه­ی عیار بندگی­اش ارزش دارد.

عمل عبادی ارتباطی میان بنده و خداست، که تنها از خداآشنایان و خداترسان برمی­آید. و از نشانه­هایش این است که اثری از ذوق و سلیقه­ی انسان در آن نیست. زیبایی­اش هم از همین رو است.

و در این میان «حج» جای خود را دارد.

حج، عملی است که چند و چونش را نمی­توان با عقل دریافت. در حج، مسلمانان به دعوت خدایشان لبیک می­گویند و راهی شهر مکه می­شوند. آنجا مهمان خدا می­شوند و قرار است خدا میزبانشان باشد. اما خداست دیگر. خودش گفته است که مانندی ندارد، لابد مهمانی­اش هم شبیه هیچ بزمی نیست. واقعا هم نیست؛ نه در آن مهمانی رمضانش که مهمانانش باید گرسنگی بکشند و تاب بیاورند، و نه در این مهمانی حج که چه کارهایی را که مهمانانش باید بکنند و چه­ها که نباید بکنند.

در این مهمانی باشکوه گویا میزبان، بزرگ و کوچک و غنی و فقیر و حتی عالم و جاهل و مرجع تقلید و رهبر و امام و پیامبر هم نمی­شناسد؛ اگر چه هر یک به اندازه­ی خاصی و نه به یک اندازه نزد میزبان احترام دارند، اما در آغاز با همه یک­جور برخورد می­کند؛ همه باید لباس واحدی بپوشند و هر چه برای خود دوخته­اند، کنار بگذارند. این اولین برخورد میزبان با مهمانان است که اگر میزبان دیگری بود، همه آن را توهین می­خواندند و از همان جا که آمده بودند، برمی­گشتند.

جمله­هایی که میزبانان سخاوت­مند و مهربان، زیاد به مهمان­شان می­گویند، عباراتی مانند «اختیار دارید، اینجا خانه­ی شماست، هر جور راحتید، همان جور بشینید» است. و اتفاقا میزبان ما در این مهمانی، اصلا چنین اخلاقی ندارد. در این مهمانی، همه چیز اجباری است. طواف، برای پیر و جوان، هفت دور است، و مهمان اختیار ندارد که یک دور اضافه کند، یا یک دور کم کند. همه­ی اعمال حج، چه سعی میان صفا و مروه، چه وقوف در عرفات و مشعر و منا و چه رمی جمرات، همهْ چنین­اند. همه­ی اینها اعمالی مبهم­اند که نمی­توان با منطقی بشری یا تشریفات مهمان­داری، آنها را فهمید و تحلیل کرد.

و جالب اینجاست که در پایان این مهمانی، میزبان به مردان فرمان می­دهد که سر خود را بتراشند؛ درست همان کاری که با سربازان و زندانیان می­کنند...

اما شگفت آن که مهمانان که از پیش، از ماجرای این مهمانی خبر دارند و با اخلاق میزبانشان آشنایند، با شوق و اشک و نذر و دعا خود را به مکه می­رسانند و برای حضور در این مهمانی سر و دست می­شکنند. برای چی؟

اجازه دهید، تعبیر میزبان را کنار بگذارم و فاش، از او سخن بگویم. چون پاسخ این همه پرسش و پیچیدگی اوست. این مهمانی با همه­ی سختی­ها و ابهام­هایش به خاطر این زیبا و دل­کش است که میزبان، خدا است و مهمان، بنده­های او.

حج مهمانی باشکوهی است که در آن خدا، سفره­ای پر از بندگی برای مهمانانش آماده ساخته است.

خدا بهترین میزبان است، چون هیچ چیزی بهتر از بندگی، کام بنده را شیرین و تمام وجودش را سرمست نمی­کند. اگر چیزی گواراتر از بندگی، برای بندگان وجود داشت، خداوند همان را عرضه می­کرد و سر سفره­اش می­گذاشت.

سرشت انسان به گونه­ای ریخته شده است که هر چه بیشتر عظمت خدا را درک کند و حقارت و ناچیزی خود در برابر خدا را احساس کند، بیشتر لذت می­برد و هر اندازه که در زندگی­اش امر خدا، محور باشد، آرامش بیشتری خواهد داشت، و حج، بهترین فرصت، برای تجربه­ی این احساس و اثبات این مدعا است.

خدای من، مرا هم روزی دعوت کن.  

 

2ـ میل به خود نمایی و جلوه گری ات را بیشتر کن، حجابت بهتر می شود.

وقتی شمار بسیاری از مردم دچار گناه یا مشکلی می­شوند، باید این نکته را در نظر گرفت که تنها راه مقابله و مبارزه با این مشکل، توصیه و نهی­های مستقیم نیست، اگر چه راه نهی و توصیه­ی مستقیم را هم نباید فراموش کرد و انکار نمود. ولی در کنار تبلیغ­های ساده و مستقیم، باید به پیچیدگی­های مخاطب هم نیم­نگاهی انداخت و متناسب با علت گناه کردنش، با او صحبت کرد و هدایتش نمود.  

بدحجابی نیز چنین است. نباید نحوه­ی ترویج حجاب در جامعه به گونه­ای باشد، که گویا همه­ی دخترهای بدحجاب این مرز و بوم، از بدحجابی­شان کاملا خرسند و خوشنودند و با افتخار و احساس رضایت سرشار به بدحجابی­شان می­بالند. مگر همه­ی جوان­های بی­نماز چنین­اند؟ مگر هر جوانی که عادت به نگاه با گناه دارد، با رضایت خاطر به کارش ادامه می­دهد و از خودش کاملا راضی است؟ پر روشن است که چنین نیست. بسیاری از دختران بدحجاب هم از بدحجابیشان راضی نیستند و به حال دختران باحجاب غبطه می­خورند. البته وجود گونه­های دیگر بدحجابی و بی­حجابی را هم انکار نمی­کنم. اما آن چه می­خواهم بگویم، این است که همان گونه که عوامل بدحجابی بسیار است و گناه دختران بدحجاب، به یک اندازه نیست، راه و روش و لهجه­ی سخن درباره­ی حجاب و توصیه به حفظ حجاب هم نباید یک جور باشد.

علت بسیاری از بدحجابی­ها غریزه­ی جلوه­گری دختران است.

بسیاری از دختران، به این علت بدحجاب هستند که می­خواهند زیباییشان را به رخ بکشند. دختران از نمایاندن حُسنشان لذت می­برند، و از به دام انداختن دل جوانان کیف می­کنند. از طرف دیگر خداوند در آفرینش­شان هر چه ظرافت و زیبایی بود به کار انداخت و آنها را از همه­ی مهارت­های دل­بری و عشوه­گری بهره­مند ساخت. در چنین شرایطی بدحجابی و هر آن چه که در جامعه می­بینی چندان دور از انتظار نخواهد بود. اینها صفاتی است که خداوند بر اساس حکمت خود در نهادِ دختران نهاد و هیچ راهی برای مبارزه با آنها قرار نداد.

دختران باحجاب چگونه با حجاب شدند؟

اما اینجا سؤالی به نظر می­رسد که شاید برای دختران بدحجاب به صورت جدی­تر مطرح شده باشد، و آن این است که چطور می­شود یک دختر، به ویژه اگر دختر زیبارویی باشد، بدون آرایش و با حفظ کامل حجاب در جامعه حاضر می­شود؟ این دختر باحجاب چه روحیه و چه عالم مرموزی دارد که حتی با دور دیدن چشم اولیایش به حجابش دل بسته است؟

یکی از مهم­ترین فرق­های دختران باحجاب، با دختران بدحجاب این است که دختران باحجاب، دختر­تر و در میل و گرایش­های دخترانه نیرومندترند.

چیزی که انسان را خراب، و برای گرفتار شدن در گناه، آماده می­کند، بی­توجهی به کشش­ها و گرایش­های خود است. تا انسان به خواسته­ها و میل­های خود توجه نکرد، در میل­های خود قناعت خواهد ورزید و رفته رفته زندگی­اش به گناه خواهد کشید.

ما می­دانیم که همه­ی انسان­ها راحتی و آسایش را دوست دارند. برخی به همین دلیل، راحت­طلب می­شوند و زندگی خود را به بیهودگی می­گذرانند. اما کسی که راحت­طلب­تر باشد و به فکر آسایش و آرامش عمیق­تر و ماندگارتری است، به کار و تلاش و فعالیت مشغول خواهد شد.

داستان زیبایی­دوستی دختران نیز همین است. هر چه یک دختر به زیبایی­اش بیشتر اهتمام بورزد، دست به کارهای بیشتر و سخت­تری در راستای آرایش خود خواهد زد. او حتی حاضر است یک ساعت صورت خود را با ماسک زجر دهد تا به زیبایی طبیعی­تر و ماندگارتری برسد. گاهی سالن آرایش به شکنجه­گاه شبیه می­شود تا چند صباحی این دختر پوست بی­مویی را تجربه کند. وبالأخره برخی دختران با پذیرش هزینه­های کلان، حتی حاضر می­شوند بینی خود را عمل کنند و با همه­ی درد و خطر آن بسازند. این همه کارهای زجرآور و گاه چندش­آور، به خاطر زیبایی­های چند روزه یا چند ساعته تحمل می­شود؛ یعنی زیبایی برای انسان­ها و به ویژه خانم­ها این­قدر مهم است.

خانم­های باحجاب هم درست همین روش را دنبال می­کنند. اما نگاهشان دقیق­تر و کامل­تر است. اگر دختران بدحجاب آرزو دارند تا حدود چهل سالگی زیبا بمانند، دختران باحجاب، به فکر زیبایی جاوید هستند. آنها به فکر دل­بری از همه­ی عالم و هستی هستند، نه چهار جوان خیابانی. در نگاه یک زن باحجاب، سراسر دنیا سالن آرایش است و حجاب، ماسک خوشایند و کم­آزاری است که اثری چنین ماندگار و جاوید بر صورت زن به جای می­گذارد.