چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

107ـ شاه گفتا کربلا امروز میدان من است، عید قربان من است

خدا برای حضرت ابراهیم نقشه کشیده بود. مقامی که داشت برایش کافی نبود، ابراهیم حالا حالاها جای پیشرفت دارد. ولی عجب امتحان سختی باید پس دهد. ابراهیم باید از فرزندش بگذرد، باید عاطفه اش را برای خدا زیر پا له کند، باید احساسات پدرانه اش را لگدمال کند. قبلا هم به خدا ثابت کرده بود که برای او حاضر است از همه چیزش بگذرد، مگر رها کردن زن و فرزند کودکش در یک بیابان بی آب و علف کار آسانی است؟! مگر هیچ پدری آن هم در سن پیری دل دارد که چنین جهادی کند و این چنین برای خدایش از همه چیزش بگذرد؟! اما هنوز خدا قانع نشده است...

 

خدا برای ابراهیم چیزی در نظر گرفته بود که این امتحانها برای آن بچه بازی است، باید امتحانی به مراتب سخت تر بدهد وگر نه از آن مقام بلند خبری نیست؟! و فقط خدا می داند که آن مقام چیست. ما که چه می دانیم؟! در قرآن اشاره ای شده است که آن مقام، مقام امامت است، ولی مقام امامت چیست که چنین بهای گزافی دارد؟ نمی دانم.

 

به هر حال ابراهیمِ پیرمردِ دل نازکِ مهربان، باید امتحان پس دهد، باید کولاک کند، باید روی همه بندگان صالح و عابد خدا را کم کند، باید با دست خودش سر فرزند دلبندش را ببرد، باید دل خود را برای شنیدن صدای خر و خر گلوی فرزندش که خود با دستانش بریده بود، آماده کند... وای که چه دلی داشت ابراهیم! عجب بنده ای بود این مرد!

با فرزندش در میان می گذارد، به او می گوید که چه دستوری از خدا گرفته است. و فرزند بی درنگ سر تسلیم فرود می آورد؛ غافل از این که این سرسپردگی و معرفت بالایش، تنها کار پدر را دشتوارتر می کند، چرا که هر چه فرزند بامعرفت تر و زیباسیرت تر باشد، دل کندن از او دشتوارتر است... 

 

پدر و پسر عازم مسلخ می شوند. چه دلی داشت ابراهیم، نمی دانم. چه افکاری در ذهنش تداعی می شد، نمی دانم. نقش اسماعیل به مراتب آسانتر بود، اما چه حالی داشت آن هنگام، نمی دانم.  آیا در آن لحظه آخر فرزندش را در بغل گرفت؟ آیا او را غرق بوسه کرد؟ آیا با او خداحافظی کرد؟ آیا از او برای انجام چنین کاری عذرخواهی کرد؟ آیا ابراهیم و اسماعیل توانستند جلوی گریه خود را بگیرند؟ نمی دانم.

 

سرانجام ابراهیم اسماعیلش را برای ذبح خواباند. شاید هم خود اسماعیل خود را آماده کرد. و ابراهیم چاقوی بسیار تیزش را بر گردن اسماعیل گذاشت و محکم کشید. ابراهیم هیچ تعارفی نداشت و در عزمش جدی بود، اما چاقو از کس دیگری دستور گرفته بود. ابراهیم به بازگشت فرزندش امیدی نداشت، از فرزندش کاملا دل کنده بود و تنها می خواست دستور خدایش را بی کم و کاست اجرا کند. از این رو مصمم تر و محکم تر دوباره چاقو را بر گردن اسماعیل کشید، اما چاقو هم در اطاعت از خدای خود مصمم بود. خدا داشت دل ابراهیم را تماشا می کرد و دید که ابراهیم هیچ از این اتفاق خوشحال نیست.

 

اینجا بود که خدا ابراهیم را صدا زد که ابراهیم من، آفرین، دستورم را کامل کامل اجرا کردی. قبولت دارم عزیز من. بیا این میش را به جای اسماعیل ذبح کن. اسماعیلت ارزانی خودت.

 

جبرئیل فرود می آید و میشی به ابراهیم می دهد که ای ابراهیم این میش را قربانی فرزندت کن. اینجا بود که ابراهیم و اسماعیل تکبیر می گویند و خدا را شکر می کنند...

 

اما ته دل ابراهیم گرفته بود. آرزو کرده بود که ای کاش با دست خود سر اسماعیل را بریده بود و برای خدا کاری کرده بود. و افسوس می خورد که چرا نشد. حتما خدا ابراهیم را در نظر گرفته بود که آیا بعد از به خیر تمام شدن ماجرا فقط خوشحال می شود یا در کنارش دلش نیز خواهد گرفت...

 

اما نه، ابراهیم بامعرفتتر از این حرفها بود و هنوز داشت گل می کاشت. هنوز کار خدا با او تمام نشده بود. خدا می خواست زیباترین و قشنگترین داستان عالم را برای ابراهیم تعریف کند، اما مقدمه ها باید جور می شد.

 

حال که ابراهیم پس از این سربلندی بی نظیر از این امتحان بی مانند دلش گرفته است که حیف که نشد در راه خدا داغ فرزند ببیند، همه چیز جور شده است و خدا دیگر می تواند قیمتی ترین داستان هستی را برایش تعریف کند. اینجا بود که خدا روضه حسین را برای ابراهیم خواند. و گویی ابراهیم تا آن زمان آمادگی و شایستگی شنیدن  روضه حسین و گریستن بر او را پیدا نکرده بود.

 

خدا به او فرمود: ابراهیم، از میان مخلوقاتم چه کسی را بیشتر دوست داری؟

 

عرض کرد: .هیچ کسی را نزد من محبوبتر از حبیب تو محمد (ص) نیافریدی.

 

خدا فرمود: خودت را بیشتر دوست داری یا او را؟

 

عرض کرد: او را بیشتر دوست دارم.

 

خدا فرمود: فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟

 

ابراهیم عرض کرد: فرزند او را از فرزند خودم بیشتر دوست دارم.

 

و خدا می دید که ابراهیم راست می گوید و دل و زبانش یکی است.

آن گاه فرمود: بگو ببینم ابراهیم، این که فرزند او از روی ظلم به دست دشمنانش ذبح شود برای قلب تو دردناک تر است، یا این که تو در راه اطاعت از من سر فرزندت را ببری؟

ابراهیم پاسخ داد: خدایا سربریدن ظالمانه او از سوی دشمنانش برای من دردناکتر است.

 

و این جا بود که خدا برای ابراهیم روضه خواند. فرمود: عده ای که گمان می کنند از امت محمداند، پس از او ظالمانه فرزندش حسین را خواهند کشت، آن گونه که میش را ذبح می کنند، و آنها سزاوار خشم من خواهند بود.

 

روضه خدا همین بود، اما با همین چند جمله دل ابراهیم به درد آمد و صدای ناله اش بلند شد و گریه کرد.

 

آن گاه خدا به ابراهیم وحی کرد و فرمود: ابراهیم، حال که برای حسین چنین بی تابی کردی، سزاوار همان اجر و پاداشی شدی که اگر با دستان خود فرزندت را ذبح می کردی...[1]

 

روضه  حسین و اشک بر او چنین قیمتی دارد، و من مانده ام  که این گوهر پرقیمت هستی نزد من چه می کند؟! من مانده ام که اشک بر حسین که قیمتی این چنینی دارد، در چشم های بی مقدار من چه می کند؟! خدا که نرخ اشک بر حسین را نمی شکند. نکند قیمت من چنین بالاست و نمی دانستم؟!

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1] شیخ صدوق، خصال، ج1، ص 59

 

متن روایت: عن الفضل بن شاذان قال سمعت الرضا ع یقول لما أمر الله عز و جل إبراهیم ع أن یذبح مکان ابنه إسماعیل الکبش الذی أنزله علیه تمنى إبراهیم ع أن یکون قد ذبح ابنه إسماعیل بیده و أنه لم یؤمر بذبح الکبش مکانه لیرجع إلى قلبه ما یرجع إلى قلب الوالد الذی یذبح أعز ولده علیه بیده فیستحق بذلک أرفع درجات أهل الثواب على المصائب فأوحى الله عز و جل إلیه یا إبراهیم من أحب خلقی إلیک فقال یا رب ما خلقت خلقا هو أحب إلی من حبیبک محمد ص فأوحى الله تعالى إلیه أ فهو أحب إلیک أم نفسک قال بل هو أحب إلی من نفسی قال فولده أحب إلیک أم ولدک قال بل ولده قال فذبح ولده ظلما على أیدی أعدائه أوجع لقلبک أو ذبح ولدک بیدک فی طاعتی قال یا رب بل ذبح ولده ظلما على أیدی أعدائه أوجع لقلبی قال یا إبراهیم فإن طائفة تزعم أنها من أمة محمد ستقتل الحسین ابنه من بعده ظلما و عدوانا کما یذبح الکبش و یستوجبون بذلک سخطی فجزع إبراهیم ع لذلک و توجع قلبه و أقبل یبکی فأوحى الله عز و جل إلیه یا إبراهیم قد فدیت جزعک على ابنک إسماعیل لو ذبحته بیدک بجزعک على الحسین و قتله و أوجبت لک أرفع درجات أهل الثواب على المصائب و ذلک قول الله عز و جل وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ‏.

  • سید مقدام حیدری

نظرات  (۱۱)

امروز روز آزمون ابراهیم(ع) بود
8 روز دیگر مسلمین در بوتہ سنجش ولایت قرار می گیرند
30 روز دیگر تمام حقیقت بہ کربلا میرسد
راستی چند روز دیگر ما را در رکاب صاحب الزمان (عج)محک می زنند؟

با سلام

دوست عزیز و گرامی مطلب شما در پایگاه خبری تحلیلی صراط منتشر گردید.

لینک مطلب شما در صراط

http://www.seratnews.ir/fa/weblog

لطفاً در صورت  تمایل صراط را به لیست دوستان خود اضافه نمایید.

موید باشید

یا حق

خیلی عالی نوشتی سید جان

واقعا تاثیرگذار و منقلب کننده بود

 

خودمونیما میگم بد نیست شما برید تو فاز فیلمنامه نویسی

پاسخ:
خواهش می کنم آقا سید.
خدا را شکر که چنین تأثیری داشت.
وسوسه ام نکن.
  • سید محمد حسینی زارکوئی

  • سلام دوست عزیز ، وبلاگ خوبی دارید ، خیلی خوشحال میشم اگه به وبلاگ بنده هم سر بزنید .از نظرات سازنده و دلگرم کنندتون استفاده میبریم ، در پناه حق باشید ، با سلسه مباحث بررسی مبانی ولایت فقیه در خدمت شما هستم ، یا علی مدد
    سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
    یا علی


  • سید محمد حسینی زارکوئی
  • لوگوی حمایت از ما


    <p><align="center"><a title="..::[ وبلاگ تخصصی غدیر ، یاران ولایت ] ::.." target="_blank"href="http://www.YV2012.mihanblog.com/"><img src="http://s1.picofile.com/file/7543688488/mylogo.jpg" width="140" border="0" /></a><p>
    واقعا وبلاگ قشتگی دارید لطفا به ما هم سری بزنید و با نظرات خودتان ما را در ادامه راه یاری نمایید.
  • دانشجوی سیاسی
  • چرا الهام دوباره سخنگوی دولت شد؟

    تحلیلی بر چرایی سخنگویی دوباره دکتر الهام را در وب سایت آی شلوغ - دانشجوی سیاسی دانشگاه تبریز بخوانید.

  • شمع های سوخته
  • سلام.....
    نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
    ناشر حکم ولایت به ولی می نازد
    گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
    عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد
    دعا کنید

     


    سلام وبلاگ خوبی داشتید مطالبش هم خوب بود به وبلاگ من هم سر بزنید خوش حال میشوم
  • عارف عبداله‌زاده
  • "من مانده ام که اشک بر حسین که قیمتی این چنینی دارد، در چشم های بی مقدار من چه می کند؟!"

    ما که چیز خاصی نیستیم! اعطای این نعمت‌ها، به خاطر طفیلیِ این خاندان بودنمان است!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">