چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات
  • ۶ تیر ۹۷، ۱۴:۲۹ - fatemeh 0098
    :)))
  • ۳ تیر ۹۷، ۲۳:۰۳ - محسن رحمانی
    تشکر.

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام زمان» ثبت شده است

152ـ وقتی به 1384 سال قبل رفتم...!

در عالم خیالاتم اتفاقی شبیه داستان سریال «پنجمین خورشید» برایم پیش آمد. ماشین زمان مرا نه بیست و چهار سال، بلکه به 1384 سالِ قبل برد! چشم باز کردم و دیدم در کوفه ام و تاریخ، درست 55 هجری است! حاکم مسلمین معاویه است و امام شیعیان امام حسین (ع). و قرار است هر آن چه در تاریخ رخ داد، رخ دهد. با این تفاوت که این بار، من شنونده و خوانندۀ تاریخ نیستم، بلکه ناظر و حاضر و شاهد ماجرایم و از آن بالاتر نقشی در حوادث هم ممکن است داشته باشم. 

حساب کردم دیدم 5 ـ 6 سال دیگر واقعۀ عاشورا است. درست 5 ـ 6 سال دیگر امام حسین (ع) به گودی قتلگاه خواهد رفت و اهل بیت به اسارت خواهند رفت. اهل کوفه، خوب و بدشان همه آرام به زندگی روزمره خود ادامه می دادند. به هیچ کدامشان هم نمی آمد که اینقدر پست یا اینقدر خوب باشد. دل من مثل سیر و سرکه می جوشید و از همان روز شمارش معکوس را شروع کرده بودم. 

نه می توانستم عمر سعد و شمر را که راست  راست در کوچه های کوفه راه می رفتند، سر به نیست کنم، و نه حیا اجازه می داد به دست و پای حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و حتی حر بن یزید ریاحی بیفتم و از خاک پایشان برای چشمانم سرمه بردارم. گاهی که کوچه های کوفه خلوت می شد، وقتی از کنار درب خانۀ حبیب می گذشتم، درب خانه را می بوسیدم و خدا خدا می کردم، کسی از اهل خانه یا دیگران نبیند مرا! چقدر دوست داشتم با همۀ شهدای کربلا در این شهر آشنا و رفیق می شدم. اما حیف که خودشان هم چندان همدیگر را نمی شناختند. فقط من بودم که می دانستم چه مردان پر قیمتی هستند در میان انبوه نامردان شهر.

همه چیز را می دانستم چرا که از دل آینده آمده بودم؛ از دل روضه ها، هیئت ها، سینه زنی ها، دسته های عزاداری و زیارت اربعین... همه چیز را هم به یاد داشتم. اما نمی دانستم آیا این بار خودم نیز جزء شهدای کربلا خواهم بود یا خیر؟ آیا من مثل این نامرد مردم کوفه تماشاچی اسارت امام سجاد و حضرت زینب خواهم بود، یا سرفراز از بالای نی در کنار دیگر شهدای کربلا آن حوادث را خواهم دید؟ نمی دانستم و چه سخت بود که نمی دانستم! 

هر از گاهی تا فرصتی پیش می آمد به کربلا می رفتم که نخلستان و بیابانی بیش نبود؛ به دشواری سعی می کردم موقعیت قتلگاه، زیر قبه امام حسین (ع)، بین الحرمین، خیمه گاه و تل زینبی را تشخیص دهم. وای خدایا چند سال دیگر، جمع خوبان عالم، شب عاشورا همین جا جمع خواهد شد و آقا و سالارشان شهادتنامه شان را امضا خواهد کرد. آیا در کنارشان خواهم بود؟! آیا مرا به این بزم با شکوه شب شهادت راه خواهند داد؟ و راستی آنگاه که حسین (علیه السلام) بیعت و تکلیف را یکجا از یارانش بگیرد و راهیشان کند که بروند و تنهایش بگذارند، من چه بگویم؟ نمی دانم. 

نمی دانم آن روزها را چگونه توصیف کنم؟ اوج دلهره و نگرانی و شوق و تمنا و خوف و رجا همه در دلم جمع بود و فقط خدا می داند چقدر اشک می گیرد از آدم این احساسات متضاد. 

دعا و تمنای شهادت در رکاب امام حسین (علیه السلام) از فکر و ذهن و قلبم جدا نمی شد. فرصت یکی از اصحاب الحسین (علیه السلام) شدن مگر چیز کمی است؟! قرار است تا روز قیامت پایین پای خود امام حسین (ع) دفن شوی و قبرت قدمگاه و زیارتگاه اولیا و اوصیا باشد. قرار است با سلام بر اصحاب الحسین (ع) در زیارت عاشورا میلیونها زائر محب اهل بیت (علیهم السلام) رشد کنند و به کمال برسند. می فهمی؟!

نمازم بهانه ای بود تا با مناسبت و بی مناسبت تک آرزویم را با خدا مرور کنم؛ من همۀ افعال و اذکار نماز را به همین بهانه و نگاه می خواندم و انجام می دادم. 

«الله اکبر» که می گفتم، تمنا و دعا و روضه خوانی ام شروع می شد؛ ای خدای بزرگی که سالاری چون حسین (علیه السلام) فدای تو شد.. ای خدایی که از همه اسباب و مقدرات و قید و بندها بزرگتری و من حقیر و کوچک را هم می توانی تا مقام شهید شدن در کنار امام حسین (علیه السلام) بالا ببری.. 

«الرحمن الرحیم» ای خدای مهربانی که برای بعضی از بندگانت رحمت خصوصی یواشکی داری! بگو با کدام رحمتت شهدای کربلا را انتخاب می کنی؟! 

«مالك یوم الدین» ای صاحب روز جزا و قیامت؛ ای کسی که طراحی کرده ای حسین (علیه السلام) بی سر وارد صحرای محشر شود تا همه بفهمند زینب چه بر سر نیزه ها دید!

«إياك نعبد وإياك نستعين» خدایا می دانم که توفیقی گنده تر از هیکلم از تو می خواهم. می دانم گروه خونی ام به این حرفها نمی خورد. می دانم این لقمه گنده تر از دهنم است. ولی از تو مایه گذاشته ام و امید به لطف تو بستم.

«اهدنا الصراط المستقیم» خدایا مرا به آن راه راست قشنگ و باصفا راهنمایی کن.

«صراط الذین انعمت علیهم غیر المعضوب علیهم ولا الضالین» خدایا راه راستی که پاتق خوبان عالم است. و اساسا دلبستگی ام به آن راه به خاطر همان هاست. حسین و عباس و علی اکبرش همه آنجایند و یارانشان در کنار آنها. انبیا و اولیا و اوصیا و دیگر شهدا هم جمعشان جمع است. چه راه باصفایی! 

در سلام نماز خصوصا آنجا که می گفتم: «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» به وجد و شوق می آمدم. آخر من و خوبان عالم در یک جمله کنار هم قرار گرفتیم و مخاطَبِ یک سلام. و در کنار این شوق و ذوق، تصور این که روزی از قافلۀ خوبان عقب بیافتم و از آنها جدا شوم، مثل کابوسی وحشتناک پریشانم می کرد. گاه و بیگاه گریه می کردم و طبیعتا در هر زمان و زمینی، خصوصا در اوقات استجابت دعا فیلم یاد هندوستانِ کربلا می کرد.

نماز می خواندم به امید روزی که در نماز ظهر عاشورای امام حسین (ع) حاضر باشم و آخرین نمازم را آنجا بخوانم. کاش می شد هم پشت سر حسین (ع) نماز خواند و هم در برابرش ایستاد و سپر بلایش شد. 

...
سرانجام از این خیالات بیرون آمدم و نفس راحتی کشیدم که ماشین زمانی در کار نیست و من اینجایم. اما ناگهان به یادم آمد که مگر این سالها امام زمان (عج) تیم یارانش را نمی بندد؟! مگر چند سال دیگر ـ دیر یا زود ـ ظهور نمی کند و افرادی به خیل سربازان مهدی (عج) نمی پیوندند؟ مگر شبهای قدرِ این سالها، شبهای پذیرش و تقدیر سربازان امام زمان (عج) نیست؟ مگر شهدای قیام امام زمان (عج) اولیای نعمت همۀ برکات حکومت جهانی او نخواهند بود و در همه چیز شریک و سهامدار نیستند؟ پس چرا تقلا نمی کنی و کمتر می خواهی و به ندرت التماس می کنی و کمتر گریه می کنی؟ خوب است روز قیامت تو را با بعضی از شهدای قیام جهانی امام زمان (عج) مقایسه کنند و ببینی این شهید هیچ فرقی با تو نداشت الا این که بیشتر التماس می کرد و بیشتر از خدا می خواست؟!

147ـ حقیقتی جذاب؛ اما نه برای انسانهای کوچک

روز جمهوری اسلامی، روزی ارزشمند و بزرگ برای انسانهای بزرگ است؛ انسانهایی که هدف و آرزوهایشان در خوراک و پوشاک و مسکنشان خلاصه نمی شود؛ کسانی که احساسات و هیجانات زندگیشان تنها در تفریح و گشت و گذار خلاصه نیست، آنهایی که عمیق تر می اندیشند و دورتر را می بینند و طبیعتا عمیق تر و بیشتر لذت می برند و هیجان دارند. 

کسی که دایرۀ نگاهش چنان تنگ است که از ظلم و ستم، فقط سخن چینی زن عمو را به یاد دارد و هیچ کس را بیشتر از فلان فامیلشان دشمن نمی دارد، قطعا واژه هایی مثل انقلاب و جمهوری اسلامی نمی تواند برای او جذاب باشد. جمهوری اسلامی جذاب است، اما نه برای آن که فقط برجهای امارات و سواحل آنتالیا جذبش می کند و بس. 

انسانهای خرد و کوچک که فقط دعواهای خاله زنکی کرده اند، دعوای بین تمدنها را نمی فهمند، وگرنه خوب می فهمیدند جمهوری اسلامی چه نقش پرجسته ای در دعوای سنگین بین تمدن اسلامی و تمدن لیبرال دموکراسی غرب دارد. 

انسانهای کوچک فقط از فقر خود رنج می برند، و انسانهای متوسط از فقر دوستان و آشنایان هم. اما انسانهای بزرگ از فقر همۀ فقرای عالم رنج می برند و کینۀ مسببان اصلی فقر را که چپاول کنندگان ثروتهای ملتها هستند، به دل می گیرند؛ همانهایی که در آخرین جنگ جهانی دنیا به سرداری امام زمان (عج) ریشه کن خواهند شد. از همین رو انسانهای بزرگ که دلی دریایی دارند، شب و روز منتظر ظهور امام زمانند. و اساسا انتظار مهدی کار انسانهای بزرگ است و از همین رو افضل اعمال امت شناخته شده است. 

و هر هوشمندی خوب می فهمد جمهوری اسلامی چه نقشی در آماده سازی مقدمات ظهور ایفا کرده است. امروز سربازانی آمادۀ فداکاری و جنگ علیه استکبار و ستمکاران در سراسر دنیای اسلام رشد یافته اند که وجه مشترک همه عشق به امام خمینی و امام خامنه ای است. و این فقط یکی از دستاوردهای جمهوری اسلامی است. مگر غیر این است که امام زمان (عج) برای ظهورش به سربازانی این چنین نیاز دارد؟!

انسانهای بزرگ از دعواهای شخصی و خاله زنکی دامن کشیده اند و خود را در دعوای بین حق و باطل تعریف کرده اند. طبیعی است قدردان جمهوری اسلامی باشند که نقطۀ عطفی در روند دعوای بین حق و باطل ایجاد کرد. بی خود نیست که بزرگترین ابرقدرت دنیا یعنی آمریکا از چهل سال پیش تا کنون جمهوری اسلامی را در رأس دشمنان خود قرار داده است. اگر جمهوری اسلامی انرژی و قدرت لازم را برای این رویارویی سنگین نداشت هرگز به حساب نمی آمد و کسی او را به عنوان دشمنی سرسخت نمی دانست. 

جمهوری اسلامی را در تفاله هایش و فساد و بی عرضگی برخی مدیرانش نباید دید. جمهوری اسلامی حقیقتی عظیم و باشکوه است که آثار و نشانه های آن را از خاور تا باختر می شود یافت و تماشا کرد. کافیست روز قدس نگاهی به دنیا بیاندازی و ببینی حتی در نیویورک هم راهپیمایی روز قدس به راهست. پیروزیهای غرور آفرین حزب الله علیه اسرائیل، پیروزیهای جبهه مقاومت علیه داعش که ساختۀ آمریکاست، قیام مردم بحرین و مقاومت جانانه مردم یمن، کار فرهنگی باشکوه و کم نظیر شیخ زکزاکی در نیجریه و هزاران جلوۀ زیبای دیگر در سراسر دنیا همه جلوه های زیبا و چشم نواز جمهوری اسلامی است.

132ـ یک جراحی گسترده و دشوار، بدون بیهوشی

تا می شنویم امام زمان (عج) پس از ظهور، ظلم را ریشه خواهد کرد، بی درنگ به یاد کشت و کشتار و جنایتهای فجیع و فضیع جنایتکاران عالم می افتیم؛ یادِ سربریدنهای داعش و زنده سوزیهایش، و بمباران آل سعود بر سر کودکان بی پناه یمن، و جنایتهای اسرائیل در غزه و لبنان و هر جایی که دستش برسد و زورش قد بدهد، و جنایتهای آمریکا در جهان از بمبِ اتمْ افکندنش بر هیروشیما و ناکازاکی گرفته تا شکنجه کردنِ زندانیهای بی گناه در ابوغریب و گوانتانامو، تا محاصرۀ اقتصادیِ یک ملت و چپاول کردن ثروتهای ملتهایی دیگر، و کشیدن موی دختران شیعه در زندانهای آل خلیفه و خیلی جنایتهای دیگر..

اگر امام زمان (عج) با این ظلمها فقط در می افتاد، خوب بود و آن گاه تحمّلِ عدالت امام و همراهی و صبر با ایشان آنقدرها هم سخت نمی بود. اما امام، عدالتی حداکثری اجرا خواهد کرد و ظلم را نه به این معنی فقط، که به معنای حد اکثری اش ریشه کن خواهد کرد. و همان گونه که در دعای ندبه آمده است، هر کجی را راست خواهد کرد؛ «أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَج‏»

کجی یعنی هر چیز نابجا، چه این که ظلم در لغت نیز به همین معناست. یعنی هر سیاست غلطی، هر فیلم و سریال بدآموزی، هر فرهنگ نادرستی، هر نظام آموزشی ناکارآمدی، هر رشتۀ دانشگاهی و حوزوی غیر مفیدی، هر شغل کاذبی و هر فساد ریز و درشتی که چه بسا جامعۀ قبل از ظهور به بسیاری از این کجیها خو کرده و حذف و تغییرش را برنمی تابد. 

شاید الگوی مصرفی که به آن خو کرده ایم، بسیاری از فیلم و سریالها و مسابقه های تلویزیونی که دنبال می کنیم، مسابقات جام جهانی و المپیک که به انتظارش می نشینیم، فرهنگ رستورانها و غذاهایی که از خوردنشان لذت می بریم، فرهنگ بازاری که با آن زندگی می کنیم و مدارسی که فرزندانمان را به آنها می سپاریم و خیلی چیزهای دیگر، همه نمونه هایی از کجی های مختلف جامعۀ قبل از ظهور باشد که نیازمند جراحی و ترمیم و اصلاح است. سختی همراهی با ولی و صبر با امام (عج) در اینجاست، وگر نه سر بریدن آل سعود و سران آمریکا و اسرائیل که کاری ندارد.

110ـ همدردی با عزیزی که این روزها گرفتار غم فراق است

این روزها به فکر توام و غصه ات را می خورم. قانون بی استثنای هجران، آخر کار خود را کرد و دارد تو را از معشوقت جدا می کند. سخت است می دانم، هر چند که نمی توانم خود را به جای تو فرض کنم.

هفتاد سال است که در بهترین نقطه این زمین ماندگار بودی، معلوم است که دل کندن از اینجا سخت است. حسین هم از میان همه خوبان دنیا عاشقکش تر است و دل کندن از او دشوارتر. 

هر روز تماشا کرده ای عاشقان حسین را که با چه دل پرسوزی با حسین نجوا می کنند، و نظاره گر خداحافظی جانسوز و پرحسرتشان با حسین بودی. فکر نمی کردی که یک آخر یک روز نوبت به تو خواهم رسید؟!...

قانون عشق است دیگر؛ عاشق هر چه و هر که باشی، روزی باید محنت هجرانش را بکشی. هجران هزینه عشق است، و در این میان عشق حسین، گرانتر و پرهزینه تر است. تو بوسیدنی و عزیز هستی، اما از زینب که عزیزتر نیستی. تو اگر زینب هم بودی، باز روزی قانون هجران بر سرت خراب می شد. تقصیر توست که دلبسته ی حسینی شده ای که دل کندن از آن مشکل ترین کار دنیاست، حال بکش جرعه ای از درد زینب را. 

کاش می توانستی خاطراتت را بنویسی. یقینا داستانهای زیادی برای گفتن داری، کاش مأمور به سکوت نبودی و اجازه داشتی تعریفشان کنی. خوش به حالت که هفتاد سال امام زمان ما تو را در بغل می گرفت و بوسه بر اندامت می نشاند. راستی در این سالها امام زمان ما با جد غریبش چه می گفت؟ درد دل هایش چه بود؟ چه روضه هایی را بیشتر می خواند؟ چه روزها و شبهایی بیشتر به زیارت جدش می آمد؟ عجب خاطراتی داری و تعریف نمی کنی...

می دانم اینها را که می گویم گویی نمک به زخمت می پاشم و درد جانکاهت را تازه می کنم، اما عیبی ندارد چاره ای نیست. من نمی توانم درکت کنم و اندوه طاقت فرسایت را حس کنم، ولی می فهمم که این روزها برایت روزهای سختی است. تو که از ستون حنانه پیامبر کمتر نیستی. اگر او در فراق پیامبر ناله سر داد، تو نیز در فراق حسین امروز گریانی، ولی حیف که بنا نیست کسی صدای گریه و ناله ات را بشنود. اما ما اهل روضه حسینیم و این چیزها را خوب درک می کنیم. 

پیامبر ستون حنانه را دلداری داد، پس حسین هم حتما این روزها تو را دلداری می دهد و کاش می دانستم چه با تو می گوید و قلب ناآرامت را چگونه تسلی می دهد. حسین در آرام کردن دل استاد است. او هر دلی را می تواند آرام کند حتی اگر دل زینب باشد. نمی دانم، شاید حسین این روزها برایت روضه وداع با زینب را می خواند. روضه وداع، موسیقی آرام بخش هجران کشیده هاست. آری ضریح شش گوشه حسین، بگو امان از دل زینب...


بازنشر شده در: باشگاه خبرنگاران، بولتن نیوز، شبکه ایران

104ـ همسایه آبروداری کن

روز قیامت روزی است که خیلیها در آن دو دستی بر سر خود خواهند کوبید؛ هر کس به روش خود، یکی محکمتر یکی آرامتر، یکی بیشتر یکی کمتر، یکی به این دلیل یکی به آن دلیل...

یکی از آن دلیلها ممکن است این باشد که در آن گیر و دار حساب و کتاب روز قیامت سرانجام لطف خدا شامل حالم شود و اهل بیت شفاعتم کنند و بالأخره گذرنامه بگیرم که بروم بهشت. من هم شاد و شنگول و خرم، جشن و شادی کنم و به همه عالم و آدم پز بدهم که ایها الناس، من هم بهشتی شده ام...

ناگهان در آن شلوغی روز قیامت، چشمم به یک جوان والا مقام و بلند مرتبه ای می افتد که سراسر پز و افاده هایم در برابر او به تواضع و فروتنی تبدیل می شود. تعجب می کنم از این همه نور و زیبایی و شکوه و جلال و مقام. ابهتش سراسر وجودم را می گیرد. به حال او غبطه می خورم و با احترام کامل به او می گویم: ای ولی خدا تو کیسی، در دنیا چه کاره بودی، چگونه به این مقام رسیدی؟ 

و او پاسخ می دهد: من یک جوان سیه چرده و فقیر آفریقایی بودم. کارم کارگری بود. در کل عمرم فقط یک بار توفیق پیدا کردم و حرم حضرت معصومه را زیارت کردم. در آن زیارت به حضرت معصومه عرض کردم: خانم، من یک خواسته مهم دارم، ولی فرصتی ندارم که هر روز بیایم و آن را از شما درخواست کنم. شاید این اولین و آخرین باری باشد که به زیارت شما می آیم، پس جوری گوش کنید و تحویل بگیرید که دیگر نیاز به یادآوری نباشد. خانم من، می خواهم یکی از سربازان امام زمانم باشم. می خواهم در انقلاب مهدی سهمی داشته باشم، می خواهم زیر پرچم ایشان جنگ کنم و به شهادت برسم... بعدها آقا ظهور کرد و من هم پای رکاب ایشان به شهادت رسیدم. بعد از شهادتم متوجه شدم که آن همه توفیق به خاطر لطف و عنایت حضرت معصومه بود. همان یک زیارت کار خودش را کرد...

اینجاست که جا دارد آدم  قبل از وارد شدن به بهشت، دو دستی محکم بر سر خود بکوبد و بعد برود بهشت. به ویژه اگر مانند من بیچاره در شهر قم زندگی می کرد. روز قیامت همه اهل محشر می بینند و می فهمند که یک عمر، همسایه حضرت معصومه بودم. همسایه جان! آبروداری کن. 

 

102ـ گویا خبری در راه است

بدون این که فیلم موهن به ساحت اعظم حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ را دیده باشیم، تنها شنیدن خبر ساخت چنین فیلمی دل را داغدار و عزادار می کند. وجود پر مهر و رحمت پیامبر ما بیش از اینها برای ما عزیز است. و دشمن هر چه مطالعه کند، نمی تواند از ژرفای عشق مسلمانان به پیامبر نازنینشان سر در آورد.

قلم و بیان هر مسلمانی عاجز است که عمق و حقیقت احساساتش را به تصویر بکشد. چه بگوید؟ بگوید عزادار است؟! بگوید خشمگین است؟! بگوید بسیار متأسف است؟ این واژگان و بار معنایشان کجا درخور بیان حقیقت خشم و اندوه و سوزی است که در قلب هر مسلمان غیوری زبانه می کشد؟ بگذریم که هر چه در این باره بگوییم و بنویسیم حرف زیادی است.

اما از این که بگذریم، باید بدانیم که چندان اتفاق تازه و عجیبی هم نیافتاده است. دشمن سالهاست که دیگر نای ابتکار و خلاقیت ندارد و هر چه می­کند نوشخوار همان ترفندهای چند هزار سال پیش است. مسخره کردن و توهین به پیامبران هم از همان کارهای تکراری و ترفندهای نه چندان کارگری است که از دیرباز دشمنان خدا انجام می دادند.

آنهایی که در مصاف برهان و استدلال لنگ انداخته اند و آهی در بساط ندارند، طبیعی است که از سر ناچاری هم که شده رو به تمسخر و استهزا بیاورند و سوختگی های خود را این گونه خنک کنند.

آنهایی که دنیا چشمشان را خیره کرده و جز دنیا و زیبایی های دنیائی نمی شناسند، طبیعی است که پیام انبیا را پوچ و بی مغز انگارند و مؤمنان را مسخره کنند؛ (زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا) [بقره: 212] دین سیب و پرتقال نیست که هر چشمی زیبا ببیندش و زبان به تحسینش بگشاید. و همین پیچیدگی زیبای دین است که انسانهای سلیم النفس را شیفته خود می کند.

خدا را شکر که مهر پیامبر نازنین ما به دل سنگ صهیونیستهای پست، راه ندارد. پیامبری که چنین موجودات پستی دوستش داشته باشند، چندان لطفی ندارد. و هیچ شک ندارم که صهیونیستها کمتر ارادتی به حضرت موسی نیز ندارند، درست مثل علمای پلید وهابی که هیچ نشانی از دوستی پیامبر در دلشان نیست. بگذریم…

چند سالی است که ورق معادلات و تحولات بین المللی برگشته و نتیجه ی تمام رویاییهای جبهه اسلام با سران کفر، سه ـ هیچ به نفع جبهه اسلام تمام شده است.

کم نقشه نمی کشند و کم پول خرج نمی کنند و کم فسفر نمی سوزانند تا ضربه ای هر چند کوچک به اسلام بزنند، اما معلوم نیست چه خبر است که هر چه می کنند، سرکنگبینشان صفرا می فزاید و روغن بادامشان خشکی می نماید. بیچاره ها حق دارند، این گونه دست و پا بزنند. من هم جایشان بودم دیوانه می شدم.

اگر شامّه ما درست بو کرده باشد و خوب فهمیده است که این دوران، دوران ضربه خوردن اسلام نیست، بلکه دوران ضربه زدن جبهه اسلام به جبهه کفر است، باید پرسید و اندیشید که این اهانتهای پی در پی به ساحت اقدس پیامبر ما به چه درد جبهه اسلام می خورد، و چگونه قرار است به ضرر جبهه کفر تمام شود؟! خدای حکیم ما از چه رو، به این صهیونیستهای پست مجال داده است که زبان باز کنند و فحاشی کنند و دل بیش از یک میلیارد مسلمان را بسوزانند؟!

در این دوران که به نظر می رسد، هنگامه افول تمدن غرب و سقوط جبهه کفر و برچیده شدن ولایت طاغوت است، اگر قرار بود این اهانتها به سبک شدن شخصیت پیامبر ما بیانجامد و قداست و حرمت بی مانندش را از ذهنها بزداید، هرگز خداوند اجازه چنین اهانتی را به این صهیونیستهای خبیث نمی داد. معلوم می شود که خدعه ای در کار است و خداوند کاسه ای زیر نیم کاسه دارد.

خدا کند که جریان از این قرار باشد. خدا کند که خداوند بر آن است که دوران غربت مهدی را به سر آورد و قرار است یاران مهدی ـ علیه السلام ـ آخرین دوره های آمادگی برای ظهور را ببینند و تجهیزات لازم را دریافت کنند.

و پر روشن است که در جنگ کوتاه و ضربتی و آتشینی که در آن قرار است با هشت ماه، کلک سراسر جبهه کفر کنده شود، چه سربازان پر حرارت و پر غیظ و غضبی لازم است، و چه خشم و کینه ای باید نسبت به سران جبهه کفر داشته باشند. و شاید همین حرارت و غضب فوق العاده ی سربازان مهدی است که لرزه بر اندام دشمنان امام خواهد انداخت. این همان ترسی است که خدا وعده آن را داده است که مهدی را نه با شمشیر و جنگی طاقت فرسا، بلکه با ترسی که به دل دشمنانش خواهد انداخت پیروز خواهد کرد؛ این سخن امام صادق علیه السلام است که مهدی ما با ترس یاری خواهد شد " الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْب‏" [مستدرک الوسائل، ج 12، ص 335] ترسی که سراسر وجود دشمنان را خواهد گرفت، آنگاه که خشم  مهدی و یارانش را خواهند دید.

زبانه های این خشم را جرقه ای باید. و این روزها شاهدیم که سران کفر، کار و کاسبی خود را تعطیل کرده و کبریت به دست، شب و روز مشغول آتش بازی اند. و ان شاء الله روز زبانه کشیدن این آتش نزدیک باشد.

سران صهیونیسم و کفر و الحاد و طاغوتان این زمان هر چه در چنته دارند رو کنند که این روزها کاربری نقشه هایشان عوض شده است. بیچاره ها هر ضربه ای که می زنند، تبدیل به تیر و فشنگ می شود و خشابهای ما را پر می کند.

مصیبتها بسیار است، اما ته دلمان خوش و خرم است که گویا خبری در راه است. 


ارسال شده به تارنمای 598

26ـ حواست باشد که داری با امام زمان نامه نگاری می کنی

روشن است که هم مؤمن و هم منافق کارهای خوبی را انجام می­دهند و از کارهای بدی خودداری می­کنند. هر دوی اینها هم در تلاشند که کارهای خوبشان را بهتر سازند. اما مؤمن همواره به باطن عمل می­اندیشد و منافق به ظاهرش. منافق تنها اعضای ظاهری بدنش را وارسی می­کند و مؤمن به قلب هم توجه می­کند.

مرز بین منافق و مؤمن هم معلوم است که معلوم نیست. هر مؤمنی شاید رگه­هایی از نفاق در دلش باشد و بسیاری از منافقان ایمانکی در ته دل دارند. بنابراین بین مؤمن کامل و منافق کامل، فاصله بسیار است. مؤمن هر چند که مقام بلندی داشته باشد، باز می­تواند بیشتر پیشرفت کند و منافق هم هر چقدر پست و حقیر باشد، باز برای فرورفتنش جا هست. برخی انسان­ها به سوی نفاق و کفر محض پیش می­روند و برخی دیگر راه ایمان کامل را در پیش گرفته­اند و برخی هم هر روز به یک جهت...

خلاصه این که راه باز است و جاده دراز؛ هر چه بخواهیم می­توانیم پیشرفت کنیم و اعمال صالح­مان را بهتر انجام دهیم و به قیمتشان بیافزاییم. هر چه عملی را زیباتر کنیم، باز می­توان زیباترش کرد... خوش به حال کسانی که به فکر حرکتی این­چنین­اند.

در روایات آمده است که هفته­ای دو بار، نامه­ی اعمالمان نزد امام زمان می­رود و او از ریز و درشت هر آن چه کردیم و نکردیم، آگاه می­شود.

حتما انگیزه و نیت کارهایمان هم در پاورقی یا جای دیگری از پرونده درج شده است، و باز حتما امام زمان به این توضیحات اهمیت خواهد داد.

این اطلاعات اگر چه ترجمه­ی صریح آیات و روایات نیست، ولی نتیجه­ی تأملی کوتاه و نه چندان عمیق در روایات است.

گویی ما ناچاریم که هر هفته نامه­ای به امام زمان بفرستیم و با او نامه­نگاری کنیم، اما بر خلاف دیگر نامه­ها که با قلم و خودکار نوشته می­شوند، این یکی را باید با اعمالمان بنویسیم... پس در حقیقت کارهای روز و شب ما واژگانی هستند که نامه­ی ما به امام زمان را تشکیل می­دهند.

بعضی­ها این حقیقت را درک کرده­اند و شب و روز با آن زندگی می­کنند و نامه­ی اعمالشان عبارت از نامه­ای عاشقانه به امام زمان است. چنین انسان­هایی هر کار خوبی را که انجام می­دهند، برای این می­کنند که امام خوشحال شود، و به این جهت کارهای بد را ترک می­کنند که امام ناراحت نشود.

نامه­ی اعمال اینها وقتی با نیت کارهایشان تنظیم می­شود، چنان زیبا و عاشقانه خواهد شد که می­توان همه­ی عبارات و صفحات آن را در یک جمله خلاصه کرد: امام زمان دوستت دارم.   

24ـ عدالت امام زمان با چشم زیبابین زیباست

عدالت زیباترین نشانه­ حکومت امام زمان است که همه چشم­ انتظار آنند و دل به آن بستند. اگر بخواهیم از حکومت امام زمان سخن بگوییم، با عدالت آغاز می­کنیم و شاید به همین بسنده کنیم. حتی بی­سوادان و کم سوادان نیز می­دانند که او خواهد آمد و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد؛ آن گونه که از ظلم و ستم آکنده است.

عدالت به حق، چنین جایگاهی پیدا کرده است. و سزاوارش بود که در میان نشانه­ های حکومت مهدی، سر و گردنی از دیگران بالاتر باشد. چون عدالت به اندازه­ زشتی ظلم زیباست. و چه عدالتی زیباتر از عدالت مهدی؛ عدالتی که در شریان­ها و موی­رگ­های جهان هستی سریان یابد و کوچک­ترین ستم در دورترین گوشه­ پنهان این جهان آفرینش را برنتابد!

چگونه می­توان از زیبایی چنین عدالتی سخن گفت و مطلب نوشت. این کدام نقاش زبردستی است که بتواند گوشه­ ای از زیبایی این عدالت مست­کننده را به تصویر کشد؟ و کدام شاعر شیرین­ سخن، می­ تواند پرده از جلوه­ زیبای این شهر سراسر عدل، بزداید...؟ باید بنشینیم و معماری مهدی را تماشا کنیم. آنگاه در شهر مهدی قدم بزنیم و در و دیوار این شهر را ببوسیم که حقا بوسیدنی است، چرا که گوشه گوشه­ شهر مهدی، بوی عدالت او را می­دهد...

اما عدالت مهدی، همانند زیبایی خود مهدی و جمال حسین و حُسن علی ـ علیهم السلام ـ چشمی زیبابین می­ خواهد که بسیاری از این چشم محرومند و کور. این است آغاز داستان مخالفت­های شیعیان با مهدی، پس از ظهور.

در روایات آمده است که عدالت مهدی، همانند سرما و گرما در خانه­ ها رخنه خواهد کرد و از مال غصب­ شده­ لای دندان هم چشم فرو نخواهد بست. این است عدل امام زمان؛ عدالتی که فرصت اجرایش بر هیچ پیامبر و امامی، حتی علی ـ علیه السلام ـ فراهم نشد.

گویا مهدی بر آن است که جهان خلقت را جراحی کند و تومورها و غده­ ها و ویروس و میکروب هایی که در جای جای این جهان رخنه کرده­ اند و ناله­ «ظهر الفساد فی البر والبحر» را درآورده­ اند، از ریشه برکند و نابود سازد؛ آن هم با عملی که قرار نیست، آفریدگان را در آن بی­هوش کنند! در این میان تنها کسی که ممکن است درد بکشد و ناله­ ها سر دهد و ساز مخالف بزند و به این عمل جراحی اعتراض کند... انسان است. البته هر مصیبتی که بر کالبد خلقت آمده است هم زیر سر اوست.

امام می­ آید و همه چیز را به جایش برخواهد گرداند... خانه­ ای که در آن نشستم، شاید هزار سال پیش، به ناحق از کسی یا بچه­ یتیمی غصب شده باشد و صدها بار چرخیده و دست به دست شده تا به من رسیده است، و اکنون مالکان حقیقی خانه­ ام، نوادگان همان غصب­شدگان هزار سال پیشند که امروز در سراسر جهان پخشند... تمام وسایل و لوازم من و شما هم شاید چنین سرگذشتی داشته باشند و در انتظار چنان سرنوشتی. چه این که ما و نیاکان ما در تاریخ، نیز شاید مظلوم واقع شده باشیم و طلب­کاری­های بسیاری داریم و نمی­دانیم. اما او می­داند و ساکت نخواهد نشست.

چه روز شورانگیزی است، آن روز. روزی که بیاید و بخواهد که زندگی مرا هم پاک سازد و ظلم­ زدایی کند...

خوشا به حال کسی که امام، آه در بساطش باقی نگذارد و او با شوق و مستی تمام هر آن چه دارد، به امام بسپارد. و خوش­تر آن کس که امام طلب­کار جانش باشد و او جان به امام تقدیم کند تا غاصب جانی که مال مهدی است، نباشد.                

21ـ انتظار فرج به شکل یهودی و کوفی

در آیات قرآن و تاریخ می­خوانیم که یهودیان مدینه پیش از بعثت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ در مدینه اقامت کردند و دورانی را به انتظار آخرین پیامبر گذراندند. مهم­ترین امیدشان پیامبر اسلام بود که در آن سامان ظهور خواهد نمود و درهای قدرت و عزت دنیا و آخرت را بر آنها خواهد گشود. اما همین که این پیامبر موعود که چشم به ظهور او دوخته بودند، ظهور کرد، به او کفر ورزیدند و در صف سرسخت­ترین دشمنانش قرار گرفتند.

در تاریخ اسلام نیز اهل کوفه سرنوشت مشابهی داشتند. در آغاز قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ اهل کوفه به امام نامه فرستادند و خود را برای هر گونه فداکاری و یاری، آماده دانستند، و من معتقدم که هیچ یک از آن نامه­ها یا دست کم بیشتر آنها از روی مکر و فریب نوشته نشده بود و اهل کوفه واقعا می­خواستند پذیرای حسین ـ علیه السلام ـ باشند. اما پس از چند روز ورق برگشت و کوفیان که روزی لاف یاری حسین می­زدند، نه تنها او را یاری نکردند که به بدترین شکل ممکن، جنایت هولناک روز عاشورا را آفریدند و لعنت ابدی تاریخ را برای خود خریدند.

شاید بهترین عبرتی را که می­توان از این دو جریان تاریخی گرفت این است که چنین نیست که هر کسی که ادعایی کند، از عهده­ی آن برآید و لیاقتش را داشته باشد.

امروز ما در موقعیت مشابهی قرار گرفته­ایم. همانند یهود که نشانه­هایی از پیامبر آخر الزمان در دست داشتند و به عرب مدینه فخر می­فروختند، ما هم نشانه­هایی از ظهور مصلح آخر الزمان در دست داریم و به عالم و عالمیان فخر می­فروشیم که مهدی از ماست... او روزی خواهد آمد و ما را سرور همه­ی عالم خواهد ساخت...

درست در دام همان اشتباهی که یهود مدینه در مورد پیامبر اسلام داشتند و کوفیان، نسبت به قیام امام حسین (علیه السلام) مرتکب شدند، ما نیز افتاده­ایم و گرفتار شده­ایم.

یهود مدینه گمان می­کردند که پیامبر اسلام، از میان یهودیان ظهور خواهد کرد و آنها نزد او از مقربان خواهند بود. هیچ فکر نمی­کردند که قرار است در برابر پیامبری از میان عرب خاضع شوند و در میان جامعه­ای عرب ذوب شوند و هیچ امتیازی نداشته باشند... آنها خود را برای هر گونه قدرت­طلبی و امتیاز­خواهی و ویژه­خواری و شهرت و افتخار آماده کرده بودند، اما تنها چیزی که به آن نیاندیشیده بودند و خود را آماده­ی آن نساخته بودند از خود گذشتگی بود؛ همان امتحان همیشگی خدا در ادیان الهی.

کوفیان ملعون نیز از ظلم معاویه خسته شده بودند و حکومت یزید را بر خود گران دیدند. گمان می­کردند که امام حسین (علیه السلام) با جنگی ساده و کم­خرج دخل حکومت یزید را در خواهد آورد و زندگی آرام و پرعیش و نوشی را تقدیمشان خواهد کرد. این شد که آمادگی خود را برای یاری او اعلام ساختند.

حال و روز انتظارٍ فرجٍ بسیاری از ما شیعیان، فرق زیادی با انتظار یهودی و کوفی ندارد. تصویری که ما معمولا از انتظار فرج داریم، تصویر پر گل و بلبلی است که کلیدواژه­ی آن نعمت و دار و درخت و پول و ثروت و زندگی است. تمام روایاتی که از سختی امتحانٍ پیش و پس از ظهور امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ یاد می­کنند به فراموشی سپرده­ایم و آن سرسختی و شدت امام که چون خضر، تاب چون موسی را بی­تاب می­کند، نادیده گرفتیم.

این چه تصویری است که ما از ظهور امام زمان داریم که نه ایثاری می­طلبد و نه از خود  گذشته­ای می­خواهد و جنگش به پیک­نیک می­ماند...؟!

19ـ انتظار نخود و لوبیا که کاری ندارد

بسیاری از ما در هنگام روبرو شدن با فقر یا ناامنی به یاد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می افتیم و با سوز دل برای ظهور ایشان دعا می کنیم. آنگاه دل هوس دعای ندبه می کند و هوای جمکران به سر می زند و اشک فراق امام زمان سرازیر می شود و ... خلاصه عجب صفایی پیدا می شود.

درست بعد از چند روز که وضع و حال اقتصادیمان بهتر شد یا اوضاع امنیتی جامعه بهبود یافت، آن سوز و اشک به کناری می رود و دیگر باید در دفتر خاطرات از آنها سراغی گرفت؛ به همین راحتی تقریبا امام زمان فراموش می شود.

گویا زبان حال ما می گوید: حال که زندگی خوبی دارم و با رفاه نسبی زندگیم می چرخد، اگر امام زمان ظهور فرمود، خیلی خوب می شود، اما اگر ظهور نفرمود، همین شرایط هم قابل تحمل است...! این وضع انتظار بسیاری از ماست.

اگر خوب به این روش انتظار دقت کنیم، متوجه خواهیم شد که در حقیقت این نوع انتظار، انتظار امام زمان نیست، بلکه انتظار یک وزیر اقتصادی ایده آل یا یک فرمانده نیروی انتظامی بسیار خوب است!

این انتظار هیچ کرامت و ارزشی را برای صاحبش ثابت نمی کند، چرا که تمام غیر مسلمانان و غیر موحدان و لائیکها و ملحدان جهان هم می توانند چنین انتظاری داشته باشند، چون بالأخره همه آنها دوست دارند اوضاع جهان از اینی که هست بهتر شود. اما طفلکیها نمی دانند که چه کسی این کار را خواهد کرد. شاید تمام موش و گربه های جهان هم آرزوی این را داشته باشند که روزی بتوانند به راحتی غذا بخورند و هیچ گاه در تنگنای بی غذایی قرار نگیرند. آیا آن ملحدان و بی دینان و این جک و جانوران را می توان منتظر ظهور خواند؟!

انتظار فرج، انتظار سیب زمینی و پیاز و نخود و لوبیا نیست؛ انتظار فرج امام زمان است. باید منطق یک شیعه به اینجا رسیده باشد که دوست داشته باشد، آقا و مولایش بر کرسی فرماندهی همه عالم بنشیند و همه قاره ها را در اختیار خود قرار دهد و همین... همین که الآن مناسسبات سیاسی جهان به دست فرزند فاطمه نیست، خیلی درد است؛ نه قیمت میوه و تره بار... این که اسلام ما آن عزتی را که باید داشته باشد، در دنیا ندارد، جگر سوز است. چیزهای دیگر چه ارزشی دارد؟