چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات
  • ۲۱ بهمن ۹۹، ۱۴:۳۶ - حسن
    احسنت

۵ مطلب با موضوع «معاد» ثبت شده است

167ـ گام دوم را خواندی؟!

دارم به این فکر می کنم که لابد در روز قیامت که مو را از ماست می کشند و همه را خیلی خیلی دقیق وزن کشی می کنند، میزان انقلابی بودن هر یک از ما را هم قاعدتا می سنجند. و حتما به این هم خواهند رسید که چقدر امام را می شناختی؟! و با اندیشه هایش چقدر آشنایی؟! آیا وصیت نامه اش را خوانده ای؟! پیامهای آتشین و بی نظیر آخر عمر امام را خواندی؟! منشور روحانیتش را چطور؟! پیامش به مناسبت قطع نامه 598 را چی؟! سخنرانی های رهبرت امام خامنه ای را چه؟! آنها را هم گوش نمی کردی و نمی خواندی؟! بیانیه گام دوم انقلاب را که حتما خواندی! آن را هم نخواندی؟!
اگر روز قیامت همین است که قرآن می گوید، که ذره ای کار خوب یا کار بد در آن روز دیده می شود، پس میزان قدرشناسی ما از این دو امام انقلاب هم قطعا دیده و سنجیده خواهد شد. البته عیار ولایتمداری آنقدر بالاست که به این راحتیها کسی نمره کامل نخواهد گرفت. حتی حاج قاسم و سید حسن! که اسوه و قله ولایتمداری اند. این دو بزرگوار هم بعید نیست در روز قیامت آرزو کنند کاش فلان جا فلان کار را می کردند تا امتیاز ولایتمداریشان بیشتر باشد! ولایتمداری این چنین است. ولی بدبختی این است که ما در همین گامهای نخستش هم ماندیم.

166ـ بهانه ای برای به یاد آوردن چهرۀ جذاب بهشتی مان

باورش سخت است که تقریبا هر کسی را که ببینی مشکلی در ظاهرش می بیند که هر چند در نگاه ما بسیار ناچیز است و گفتن ندارد، اما برای او بدجور مهم است. تو فکر می کنی مشکل او اصلا مشکل نیست. اما او یک روز هم نمی تواند مشکلش را فراموش کند. 
کسی که 160 سانت قد دارد، ممکن است همیشه حسرت 175 سانتها را بخورد؛ درست به همان اندازهٔ یک جوان با قد 175 سانت که آرزوی قد 180 یا 185 سانت دارد؛ و همان قدری که او غصه می خورد، آن قدبلند از زشتی چهره اش رنج می برد؛ درست به همان اندازه که آن خوش چهره از چاقی اش غصه می خورد. 
آن لاغر خوش اندام خوشگل، موهايش کم پشت است. آن یکی موهایی پرپشت دارد ولی ریش خوش حالتی ندارد. آن یکی بدحالت می خندد و آن دیگری از صدای خودش راضی نیست. یکی دماغش خرج دارد و آن یکی دندانش. و آن یکی فرمِ بسته شدن لبانش جالب نیست. یکی #قوز_کمر دارد، آن یکی موهایش زود سفید شده و آن دیگری صورتش پر جوش است. یکی غصه می خورد که چرا قیافه اش پیرتر از سن واقعی اش دیده می شود، و یکی غصه می خورد چرا صورتش مثل بچه هاست و هیچ کس به اندازه سنش تحویلش نمی گیرد.
آن که ده کیلو اضافه وزن دارد، لزوما از کسی که 20 کیلو اضافه وزن دارد کمتر غصه نمی خورد.
و همچنین کسانی که عیبهای جدی مثل سوختگی و نقص عضو و قطع عضو و از کار افتادگی در بدنشان دارند، لزوما بیشتر از آن دختری که از رنگ چشمش یا رنگ موهایش یا رنگ پوستش راضی نیست، حسرت و غصه نمی خورند.
انگار خدا در هر کسی نشانه ای قرار داده تا با آن نقص و نقطهٔ ضعف، به یاد هیکل ایده آل و چهره فوقِ جذابِ بهشتی اش بیفتد.

163ـ عدم تسلط به پارک دوبل!

گفت: بالأخره بعد از 12 جلسه آموزش عملی رانندگی نوبت امتحان شهری ام فرا رسید. همه امتحانهای کتبی قبلی را یک ضرب قبول شده بودم و خیلی امید داشتم امتحان شهری را هم یک ضرب قبول بشوم. همه می گفتند مأمورینی که امتحان می گیرند سختگیرند و سر چیزهای خیلی جزئی هنرجوها را رد می کنند.

روز امتحان وقتی نوبتم شد، با دلی کمی تا قسمتی مضطرب پشت فرمان نشستم، ولی خودم را آرام نشان دادم. کمربند را بستم و صندلی و آیینه جلو را تنظیم کردم و بعد از اجازه گرفتن، ترمز دستی را پایین کشیدم و حرکت کردم..

تا حرکت کردم، به من گفت: بدون راهنما حرکت کردی و به آیینه نگاه نکردی! خیلی ناراحت شدم آخر چرا همچین چیزی که خیلی نیاز به مهارت هم ندارد باید یادم می رفت تا الکی امتیاز منفی بگیرم؟! امان از حواس پرتی... ولی یادم رفته بود و دیگر نمی شد زمان را برگرداند.

بعد از چند ثانیه به من گفت: کنار این ماشین پارک دوبل بزن! سعی کردم دقیق و سریع پارک دوبل بزنم و تسلطم را نشانش بدهم. حتی یکی از دو جوانی که عقب نشسته بودند گفت: عجب خوشگل پارک کرد؟! ولی نمی دانم چه شد که یک ثانیه دیر ترمز کردم و همان باعث شد که سپر ماشین به سمت خیابان کج شود! سر همان ثانیه هم مأمور راهنمایی ردم کرد و نوشت: عدم تسلط به پارک دوبل. تازه مقرر کرد که دو ساعت تمرین عملی هم داشته باشم و... خلاصه حالم گرفته شد بدجور! با لبخندی مصنوعی و قیافه ای که به زور کنترلش کرده بودم تا از ناراحتی و دلگرفتگی ام چیزی درز ندهد، به دفتر آموزش رانندگی مراجعه کردم که همزمان دیدم جوانی با یک جعبه شیرینی شاد و قبراق وارد شد. او قبول شده بود. به جز کارکنان دفتر فقط ما آن دو نفر بودیم که همزمان کارکنان دفتر به او تبریک می گفتند و برایم برای بیست روز بعد وقت کلاس تمرین و وقت امتحان رزرو می کردند. نزدیک سی هزار تومان هم می بایست پرداخت می کردم!

هر چه سعی کردم خودم را قانع کنم که رد شدن در امتحان شهری اساسا یک اتفاق معمولی است و چندان مصیبت هولناکی نیست که بیارزد اینقدر ناراحتش باشی، فایده نداشت. دلم گرفته بود و اصلا نمی خواست باز شود.

دمدمای ظهر به خانه برگشتم و برای نماز آماده شدم. در میان نماز به این فکر کردم که راستی خدا چند بار وسط نماز، عدم تسلط بر سجده، رکوع یا قیام برایم نوشته است؟ چند بار عدم تسلط بر حضور قلب در نماز نوشته است؟ چند بار حواس پرتی فوق حد مجاز برایم نوشته؟ به این فکر کردم که هر رکعت نماز در روز قیامت، برایم میلیونها برابر گواهینامه رانندگی مهم خواهد بود. و هر علامت قرمز پای رکعتی از رکعات نمازم بسیار برایم ناگوار خواهد بود که میلیونها برابر بیشتر از ناراحتی امروز من است. راستی چگونه این همه حسرت و ناراحتی یکجا را در روز قیامت تحمل کنم؟ آنقدر غرق این افکار شدم که وسط نماز گریه ام گرفت.

159ـ وقتی دلم برای رفیقی تنگ می شود

بارها وقتی دلم برای یکی از رفقایم تنگ می شد، اما نمی توانستم ببینمش چون یکی از ما کار داشت، یا وقتی دلم می خواست با او غذایی بخورم اما پول نداشتم یا شرایطش جور نبود، یا می خواستم با هم به حرم، جمکران یا مزار شهدای گمنام برویم اما فرصتش جور نمی شد، یا دوست داشتم با او به دعای کمیل میرزامحمدی بروم اما خسته بودم یا بهتر می دیدم که در کنار خانواده باشم، در این شرایط خودم را با یاد بهشت آرام می کردم؛ بهشتی که در آن هر که را بخواهم ببینم، می بینم. و دلم هوای هر که را بکند او هم هوای مرا خواهد کرد و با هم دیداری دلچسب خواهیم داشت. بهشتی که در آن می توان همزمان در کنار هزار نفر بود و به تک تک آنها توجه و محبت کرد و از توجه آنها به خود برخوردار شد. مثل حرم امام رضا(ع) که هر چه شلوغ باشد، باز کسی مزاحم انس و خلوت ما با امام نخواهد بود. بهشتی که تا ابد در آن برای همدیگر وقت و اشتیاق و حوصله و توجه کافی خواهیم داشت. هیچ کسی از دیگری خسته نخواهد شد. هیچگاه دچار سوء تفاهم نخواهیم شد. حرفهایمان برای همدیگر فوق العاده شیرین خواهد بود و هیچگاه از چشم همدیگر نخواهیم افتاد و از همدیگر سیر نخواهیم شد. و تا ابد صمیمیت ما در اوج، بلکه فزاینده خواهد بود. 

می بینی که چقدر آب و هوای این دنیا با روحیاتمان ناسازگار است؟! می بینی که چقدر شرایط این دنیا برای رفیق بازی ناجور است؟! انگار قسم خورده است دنیا که هر جمعی را که ببیند از هم بپاشاند؛ یکی را به دانشگاه بفرستد، یکی را به سربازی، یکی را به کار و ازدواج و یکی را به کام مرگ! تازه اگر به جان هم نياندازدشان و بینشان اختلاف نیافکند. 

82ـ نام کتاب وجودمان چیست؟

همۀ دانشجویان و طلاب می دانند که مهمترین گام برای نوشتن پایان نامه یا مقاله و کتاب، انتخاب موضوع است. موضوع است که مشخص می کند از میان حجم انبوه کتابهای ارزشمند و مفید، کدام را باید خواند و به کدام مرجع باید مراجعه کرد. سرفصلها را نیز بر اساس موضوع باید تنظیم کرد. دیگر مراحل از فیش برداری گرفته تا تنظیم و نوشتن مطالب نیز همچنین. نمی شود کسی ابتدای کار به مطالعه و نوشتن بپردازد و بگوید: فعلا مطالبی را در کنار هم می نویسم تا ببینم چه موضوعی را انتخاب کنم!

در آخر کار هم که مرحله ارزیابی این پایان نامه است و استاد داور، به نقد آن می نشیند، خطکش و ترازویش باز همین موضوع خواهد بود. اگر مطلب بی ربطی در گوشه و کنار پایان نامه ببیند، نمی پذیرد، هر چند، بسیار خوب و لطیف و ناب باشد.

این اصلی روشن در نویسندگی است که همه باید بدانند، چون همه نویسنده اند و خواه ناخواه مشغول نوشتن کتابی هستند که در روز قیامت از آن رونمایی خواهد شد. قیامت جلسه دفاعیه پایان نامه های همۀ انسانهاست و خداوند که تک استاد داور این جلسه خواهد بود، از همگان خواهد خواست که کتابهایشان را رو کنند و بخوانند؛ (إقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا)[1] و باید دانست که نقد این پایان نامه ها بر اساس موضوع واحدی است که همه مکلفند درباره همان موضوع، کتاب زندگی خود را تنظیم کنند.  

اگر این باشد، پس هر کار خوبی را خداوند نخواهد پذیرفت، و تنها کارهای خوبی مورد قبول خواهند بود که ربطی به موضوع داشته باشد.

اما موضوع کتاب زندگی ما چیست، و کارهای ما که نوشته های این کتاب است، بر چه محوری باید تنظیم شود؟ می شود از برخی شواهد به این نتیجه رسید که موضوع، "محبت امیر المؤمنین (علیه السلام)" است و این موضوع است که ملاک همه ارزیابیها خواهد بود. این چنین می فهمم سخن پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) را که فرمود: "عنوان صحيفة المؤمن حب علي بن أبي طالب"[2] و اين که علی میزان اعمال است و تقسیم کنندۀ بهشت و دوزخ است. یعنی ملاک و میزان و شاخص اوست. 

اگر این مطلب درست باشد که گویا هست، در قیامت که روز نقد اعمال انسانها خواهد بود، تنها خوبی کار و عمل، برای پذیرش آن کافی نخواهد بود، بلکه خدا از ما خواهد پرسید که این کار خوبت، چه ربطی به محبت امیر المؤمنین دارد، و محبت علی (علیه السلام) در کجای این عمل دیده می شود...

... جای توضیح و مثالهای فراوانی خالی است، اما بگذریم...

این هم روایت دیگری که شاید بتوان این ادعای زیبا و عجیب را با آن به کرسی نشاند که باز سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است که فرمود: قسم به کسی که مرا به حق فرستاد، خداوند هیچ کار خوبی (حسنه ای) را از بنده ای نمی پذیرد، مگر این که از محبت علی (علیه السلام) بپرسد؛ "والذي بعثني بالحق نبيا لا يقبل الله من عبد حسنة حتى يسأله عن حب علي بن أبي طالب"[3]


[1] اسراء، 14

[2]القندوزي: ينابيع المودة ص 125 

[3] أمالي الطوسي: 106، ح 161