چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات
  • ۶ تیر ۹۷، ۱۴:۲۹ - fatemeh 0098
    :)))
  • ۳ تیر ۹۷، ۲۳:۰۳ - محسن رحمانی
    تشکر.
  • ۳۰ خرداد ۹۷، ۱۶:۳۶ - مجتبی محمدی
    VERY GOOD

۱۴ مطلب در آبان ۱۳۸۸ ثبت شده است

27ـ زوج خوشبخت جوان؛ یعنی امام و همسرش

امروز به مناسبت سال­روز ازدواج امام علی و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) موضوع خانواده را به آرشیف موضوعات این صفحه اضافه کردم، تا بهانه­ای برای گفتگو درباره­ی مسائل مهم خانوادگی باشد.

این بار تصمیم گرفتم زبان­درازی نکنم و قلم را کنار بگذارم و دوزانو پای زندگی خانوادگی امام بنشینم و جلوه­ای از برخوردش با همسرش را تماشا کنم. آن چه در زیر می­خوانید، بخشی از نامه­ی امام خمینی (قدس سره) به همسرشان است که هر چند بسیاری خوانده­اند، اما باز خواندنی است.

تصدقت شوم؛ الهى قربانت بروم، در این مدت که مبتلاى به جدایى از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتى باشد مى‏گذرد ولى بحمداللَّه تا کنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیباى بیروت هستم؛ حقیقتاً جاى شما خالى است فقط براى تماشاى شهر و دریا خیلى منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالى به دل بچسبد.

در هر حال امشب شب دوم است که منتظر کشتى هستیم، از قرار معلوم و معروف یک کشتى فردا حرکت مى‏کند ولى ماها که قدرى دیر رسیدیم، باید منتظر کشتى دیگر باشیم. عجالتاً تکلیف معلوم نیست امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل، از این حیث قدرى نگران هستیم ولى از حیث مزاج بحمداللَّه به سلامت، بلکه مزاجم بحمداللَّه مستقیم تر و بهتر است. خیلى سفر خوبى است جاى شما خیلى خیلى خالیست. دلم براى پسرت قدرى تنگ شده است. امید است هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خداى متعال باشند... ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت؛ روح اللَّه.

زوج­های جوان امروزی هم بر خلاف زن و شوهرهای سریال­های صدا و سیما و فیلم­های سینمایی، همه از دم، روابطشان زهرماری نیست. و خانواده­های خوش ذوق و مهربان جوان هم زیاد پیدا می­شوند، ولی انگار کارگردان­ها آنها را نمی­شناسند. این هم لیست خرید یک زن خوش ذوق جوان که به همسرش پیامک کرد و پاسخهای مهربانانه شوهر اوست، که نه از مریخ آمده­اند و نه نخستین ساعت دوران نامزدیشان را می­گذرانند.  

دوسِت دارم خیلی زیاد ... ... ... دلم برات تنگ میاد

باور بکن اگر چه ... ... ... قافیه­هام تنگ بیاد

گاز پاک کن و خامه رو ... ... ... خوب میشه یادت بیاد

سی دی قرآنو هم ... ... ... همسر خوبت میخواد

... ... ... ... ... ... ...

همسر نازم سلام ... ... ... چشم، به روی چشام

منم تو رو دوست دارم ... ... ... جز تو کسی ندارم

گرفتم هر چی خواستی ... ... ... دیگه نداری کاستی؟

... ... ... ... ... ... ...

سلام عزیز دلم ... ... ... آقای خوب و گلم

وقتی میای به خونه ... ... ... بی هیچ عذر و بهونه

یه بسته پوشک بخر ... ... ... نی نی بشه تمیزتر

چشمم به در میمونه ... ... ... زودی بیا به خونه

... ... ... ... ...

نون و پنیر و قوری ... ... ... عزیز من چطوری

آهای گل بهارم ... ... ... میخوای پوشک بیارم؟

اشکال نداره جونم ... ... ... به یاد تو میمونم

26ـ حواست باشد که داری با امام زمان نامه نگاری می کنی

روشن است که هم مؤمن و هم منافق کارهای خوبی را انجام می­دهند و از کارهای بدی خودداری می­کنند. هر دوی اینها هم در تلاشند که کارهای خوبشان را بهتر سازند. اما مؤمن همواره به باطن عمل می­اندیشد و منافق به ظاهرش. منافق تنها اعضای ظاهری بدنش را وارسی می­کند و مؤمن به قلب هم توجه می­کند.

مرز بین منافق و مؤمن هم معلوم است که معلوم نیست. هر مؤمنی شاید رگه­هایی از نفاق در دلش باشد و بسیاری از منافقان ایمانکی در ته دل دارند. بنابراین بین مؤمن کامل و منافق کامل، فاصله بسیار است. مؤمن هر چند که مقام بلندی داشته باشد، باز می­تواند بیشتر پیشرفت کند و منافق هم هر چقدر پست و حقیر باشد، باز برای فرورفتنش جا هست. برخی انسان­ها به سوی نفاق و کفر محض پیش می­روند و برخی دیگر راه ایمان کامل را در پیش گرفته­اند و برخی هم هر روز به یک جهت...

خلاصه این که راه باز است و جاده دراز؛ هر چه بخواهیم می­توانیم پیشرفت کنیم و اعمال صالح­مان را بهتر انجام دهیم و به قیمتشان بیافزاییم. هر چه عملی را زیباتر کنیم، باز می­توان زیباترش کرد... خوش به حال کسانی که به فکر حرکتی این­چنین­اند.

در روایات آمده است که هفته­ای دو بار، نامه­ی اعمالمان نزد امام زمان می­رود و او از ریز و درشت هر آن چه کردیم و نکردیم، آگاه می­شود.

حتما انگیزه و نیت کارهایمان هم در پاورقی یا جای دیگری از پرونده درج شده است، و باز حتما امام زمان به این توضیحات اهمیت خواهد داد.

این اطلاعات اگر چه ترجمه­ی صریح آیات و روایات نیست، ولی نتیجه­ی تأملی کوتاه و نه چندان عمیق در روایات است.

گویی ما ناچاریم که هر هفته نامه­ای به امام زمان بفرستیم و با او نامه­نگاری کنیم، اما بر خلاف دیگر نامه­ها که با قلم و خودکار نوشته می­شوند، این یکی را باید با اعمالمان بنویسیم... پس در حقیقت کارهای روز و شب ما واژگانی هستند که نامه­ی ما به امام زمان را تشکیل می­دهند.

بعضی­ها این حقیقت را درک کرده­اند و شب و روز با آن زندگی می­کنند و نامه­ی اعمالشان عبارت از نامه­ای عاشقانه به امام زمان است. چنین انسان­هایی هر کار خوبی را که انجام می­دهند، برای این می­کنند که امام خوشحال شود، و به این جهت کارهای بد را ترک می­کنند که امام ناراحت نشود.

نامه­ی اعمال اینها وقتی با نیت کارهایشان تنظیم می­شود، چنان زیبا و عاشقانه خواهد شد که می­توان همه­ی عبارات و صفحات آن را در یک جمله خلاصه کرد: امام زمان دوستت دارم.   

25ـ کاش نماز خواندنمان مثل روضه رفتنمان بود

بعضی از شیعیان که انس کم­تری با اهل بیت  (علیهم السلام)  دارند، مجالس روضه­ای می­گیرند خیلی رسمی، که بیشتر شبیه گردهم­آیی و همایش است تا روضه! مثلا در سالن شیک و باکلاسی همه­ی شرکت کنندگان را روی مبل می­نشانند و آقایان هم خیلی باکلاس پا روی پا می­اندازند و در حالی که در یک دست سیگار و در آن یکی استکان چای یا فنجان قهوه­ای گرفته­اند، به سخنران گوش فرا می­دهند؛ یعنی همان نگاه می­کنند. خود سخنران هم وصله­ی نچسبی نیست و با مجلس جور است، چون بی­حالی و بی­مزگی صحبت­ها و روضه­هایش نیز در اوج است و مثال­زدنی... در چنین روضه­هایی که خوشبختانه تعداد آنها زیاد نیست، یا در شرایط خاصی مانند مجالس ختم گاهی دیده می­شوند، همه چیز مانند سیگار کشیدن و چایی خوردن و با بغل­دستی حرف زدن و جواب تلفن همراه دادن و رفت و آمد کردن و خندیدن و میوه خوردن و روبوسی کردن طبیعی است و تنها چیزی که اگر اتفاق بیافتد، اصلا طبیعی نیست و نظر همه را جلب می کند، این است که کسی در اثر روضه­ی کلیشه­ای و سرد سخنران با صدا گریه کند!

فرض کنید کسی، از همان دوران کودکی تا بزرگ­سالی­اش فقط در چنین مجالسی حضور داشته و مجلس دیگری ندیده است. روشن است که چه بلایی سر این آدم خواهد آمد. مهم­ترین مصیبت و بلایی که سر این بیچاره خواهد آمد، این است که نگاه او به مجلس روضه نگاهی نادرست و کاملا غلط خواهد بود، و هیچ توقع و انتظاری از این مجالس نخواهد داشت. او نخواهد فهمید که مجلس روضه­ی ابا عبد الله الحسین  (علیه السلام)  اتفاقا کلی هم باحال است و های های می­شود در آن گریه کرد و اشک ریخت و سبک شد... او درک نخواهد کرد که مجلس روضه­ی امام حسین  (علیه السلام)  حسابی می­تواند به انسان نشاط بدهد و خیلی شورانگیز است... از آن بدتر این که برای این آدم خیلی طبیعی خواهد بود که یک دهه محرم بگذرد و یک اشک برای امام نریزد! چون همه­ی دور و بری­های این شازده این طورند...

من فکر می­کنم که دقیقا همان بلایی که بر سر آن آدم بیچاره آمده است و او را از نعمت­های سرشار روضه­ی امام حسین  (علیه السلام)  محروم کرده است، بر سر ما آمده است و نعمت نماز را از ما گرفته است.

از بس که تقریبا همه­ی نمازخوان­ها نماز سردی می­خوانند و اگر باحال می­خوانند، کم­تر کسی می­فهمد، ما خیال کردیم که اساسا نماز، یک کار نامفهومی است که هیچ حالی ندارد. به همین علت است که از نماز توقعی نداریم و اگر نماز بی­حالی خواندیم، به خود برنمی­گردیم و از علت این رابطه­ی سردی که با خدا داشتیم پرس­وجو نمی­کنیم.

این فرهنگ در ما جا افتاده است که گریه برای حسین و اشک ریختن به یاد او، هم بسیار طبیعی است و هم گریه نکردن و نشکستن دل در ذکر مصائب حسین  (علیه السلام)  نوعی بی­توفیقی است که انسان باید آن را با ظاهری غم­انگیز جبران کند و برای رفع این قساوتِ دل، کاری بکند. اما چنین فرهنگی جا نیافتاده است که گریه در نماز هم خیلی طبیعی است و دست کم هر از گاهی باید برای نمازگزار پیش بیاید، چرا که نماز سخن گفتن با خداست که کار بسیار قشنگ و زیبایی است. اگر چنین فرهنگی بود، نمازگزاران این حالات خوش در نماز را انتظار می­کشیدند و اگر محروم می­شدند، دل به نماز دیگر خوش می­کردند و با استغفار، قلب خود را برای چشیدن شیرینی­های نماز بعدی آماده می­ساختند.

24ـ عدالت امام زمان با چشم زیبابین زیباست

عدالت زیباترین نشانه­ حکومت امام زمان است که همه چشم­ انتظار آنند و دل به آن بستند. اگر بخواهیم از حکومت امام زمان سخن بگوییم، با عدالت آغاز می­کنیم و شاید به همین بسنده کنیم. حتی بی­سوادان و کم سوادان نیز می­دانند که او خواهد آمد و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد؛ آن گونه که از ظلم و ستم آکنده است.

عدالت به حق، چنین جایگاهی پیدا کرده است. و سزاوارش بود که در میان نشانه­ های حکومت مهدی، سر و گردنی از دیگران بالاتر باشد. چون عدالت به اندازه­ زشتی ظلم زیباست. و چه عدالتی زیباتر از عدالت مهدی؛ عدالتی که در شریان­ها و موی­رگ­های جهان هستی سریان یابد و کوچک­ترین ستم در دورترین گوشه­ پنهان این جهان آفرینش را برنتابد!

چگونه می­توان از زیبایی چنین عدالتی سخن گفت و مطلب نوشت. این کدام نقاش زبردستی است که بتواند گوشه­ ای از زیبایی این عدالت مست­کننده را به تصویر کشد؟ و کدام شاعر شیرین­ سخن، می­ تواند پرده از جلوه­ زیبای این شهر سراسر عدل، بزداید...؟ باید بنشینیم و معماری مهدی را تماشا کنیم. آنگاه در شهر مهدی قدم بزنیم و در و دیوار این شهر را ببوسیم که حقا بوسیدنی است، چرا که گوشه گوشه­ شهر مهدی، بوی عدالت او را می­دهد...

اما عدالت مهدی، همانند زیبایی خود مهدی و جمال حسین و حُسن علی ـ علیهم السلام ـ چشمی زیبابین می­ خواهد که بسیاری از این چشم محرومند و کور. این است آغاز داستان مخالفت­های شیعیان با مهدی، پس از ظهور.

در روایات آمده است که عدالت مهدی، همانند سرما و گرما در خانه­ ها رخنه خواهد کرد و از مال غصب­ شده­ لای دندان هم چشم فرو نخواهد بست. این است عدل امام زمان؛ عدالتی که فرصت اجرایش بر هیچ پیامبر و امامی، حتی علی ـ علیه السلام ـ فراهم نشد.

گویا مهدی بر آن است که جهان خلقت را جراحی کند و تومورها و غده­ ها و ویروس و میکروب هایی که در جای جای این جهان رخنه کرده­ اند و ناله­ «ظهر الفساد فی البر والبحر» را درآورده­ اند، از ریشه برکند و نابود سازد؛ آن هم با عملی که قرار نیست، آفریدگان را در آن بی­هوش کنند! در این میان تنها کسی که ممکن است درد بکشد و ناله­ ها سر دهد و ساز مخالف بزند و به این عمل جراحی اعتراض کند... انسان است. البته هر مصیبتی که بر کالبد خلقت آمده است هم زیر سر اوست.

امام می­ آید و همه چیز را به جایش برخواهد گرداند... خانه­ ای که در آن نشستم، شاید هزار سال پیش، به ناحق از کسی یا بچه­ یتیمی غصب شده باشد و صدها بار چرخیده و دست به دست شده تا به من رسیده است، و اکنون مالکان حقیقی خانه­ ام، نوادگان همان غصب­شدگان هزار سال پیشند که امروز در سراسر جهان پخشند... تمام وسایل و لوازم من و شما هم شاید چنین سرگذشتی داشته باشند و در انتظار چنان سرنوشتی. چه این که ما و نیاکان ما در تاریخ، نیز شاید مظلوم واقع شده باشیم و طلب­کاری­های بسیاری داریم و نمی­دانیم. اما او می­داند و ساکت نخواهد نشست.

چه روز شورانگیزی است، آن روز. روزی که بیاید و بخواهد که زندگی مرا هم پاک سازد و ظلم­ زدایی کند...

خوشا به حال کسی که امام، آه در بساطش باقی نگذارد و او با شوق و مستی تمام هر آن چه دارد، به امام بسپارد. و خوش­تر آن کس که امام طلب­کار جانش باشد و او جان به امام تقدیم کند تا غاصب جانی که مال مهدی است، نباشد.                

23ـ بیچاره رنگ سبز

 

در روزهای قبل از انتخابات امسال که با داغترین فعالیتهای تبلیغاتی همراه بود، میرحسین موسوی علت بازگشتش به عرصه­ سیاست و انتخابات را احساس خطر بر روند و سمت و سوی انقلاب دانست و چنین وانمود کرد که در مدت چهار سال ریاست احمدی­ نژاد، کشور به قهقرا برگشته و باید آن را از این باتلاق و کلکسیون فساد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و مدیریتی و اخلاقی نجات داد و کشور را از خرافات و اعتیاد و تبعیض و فقر و جهالت و اختلافات و استبداد و تحجر و قانون­شکنی و کژاندیشی­های گوناگون رهاند.

میرحسین با برنامه­ ای که به فرض وجودش احدی از آن مطلع نگشت، آمده بود تا ایران را که به دست احمدی نژاد خرابه شده بود، آباد کند و از نو بسازد. می­ گفت: آمده است تا مسیر انقلاب را به خط و راه امام بازگرداند. او از اسلام می­گفت و از مراجع دم می­زد و همواره به سیادتش افتخار می­کرد...

و سرانجام رنگ سبز سیدی را شعار خود شمرد و طرفدارانش را به برافراشتن این شعار فرا خواند.

او تا توانست خود را دل­بسته و وابسته به اسلام و اهل بیت و امام و مراجع نشان داد و پیوسته مردم را به یاد دوران دفاع مقدس می­ انداخت. اما در نتیجه­ این همه تبلیغ، بسیاری از کسانی که به او گرویدند یا از دین و اسلام و روحانیت خسته شده بودند، یا سلطنت­ طلب و ضد انقلاب بودند. رنگ سبز که نه به عنوان رنگی زیبا بلکه به عنوان رنگی که مربوط به سادات بنی الزهرا و منسوب به اهل بیت است، شعار قرار داده شده بود، دست­مایه­ دختران تقریبا بی­ حجاب و پسران بی­ بند و بار این سرزمین شد.

جا دارد میر حسین این سؤال را از خود بپرسد که شخصیت و نحوه­ تبلیغاتش چه مشکلی داشت که روحانیون و بسیجیان و حزب اللهی­ های عاشق رهبر از او گریزان شدند و کسانی شعار سبز اهل بیت را برافراشتند و بر خود آویختند که هیچ تناسبی با اهل بیت نداشتند؟ آیا میرحسین گمان می­کند که این تجمعات سبزی که در خارج از کشور گاه و بیگاه تشکیل می­شوند، از سر عشق به حسین و فاطمه است و این دختران نیمه لخت از سر شور دینی­شان به او ارادتی پیدا کرده و رنگ سبز پوشیده­ اند؟!

او باید از خود بپرسد که چرا کسانی جذب این موج سراسر معنویت و نور و امید! شدند که پس از سی سال از عمر انقلاب هنوز نماز جمعه و بلکه اصل نماز را بلد نیستند؟

آیا میرحسین موسوی بر این باور است که این موج سبز از عشق و ارادتی که به امام و خط او دارد، شعار «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر اسرائیل» را کنار گذاشته و نسبت به لبنان و فلسطین بی­ تفاوت گشته است؟

راستی تا کنون آقای میرحسین با خود اندیشیده است که در مراسم سالگرد امام خمینی (قدس سره) طرفدارانش کجا بودند و چه می­ کردند؟ مگر این همه ایشان دم از امام نزده بود و نگران خط امام و راه امام نبود؟ پس چرا دوست­داران و عاشقان امام؛ همانها که هر ساله از جای جای ایران در حرمش گرد هم می­ آیند و با خلف صالحش تجدید بیعت می­ کنند، به میرحسین میلی پیدا نکردند و از سوی دیگر طرفداران او که موج سبز معنویت و امید و نماد عشق به اهل بیت (علیهم السلام) هستند، به خود زحمت ندادند و اثر قابل توجهی از موجشان در آن دریای خروشان امت عاشق امام دیده نشد؟

نمی­ دانم آقای موسوی این هم­ اندیشی و هم­سویی و همکاری آمریکا، اسرائیل و انگلیس را با موج سبز امید، چگونه توجیه و تفسیر می­ کند و چه تحلیلی برای آن دارد. با فکر و استدلالی که ما از این آقا دیده­ ایم، بعید نیست روزی به همین پدیده­ شرم­ آور افتخار کند و بگوید بالأخره من توانستم دل این دشمنان را نرم کنم و کاری کنم که اینها هم به فرهنگ اهل بیت و نور و معنویت اسلام و خط امام گرایشی پیدا کنند!!

این چند جوان اغتشاش­گر و نابهنجاری که همواره خبر خوشی برای رسانه­ های صهیونیستی بودند، همینها موج سبز امید میرحسین را تشکیل داده­ اند و او همواره به همین­ ها افتخار کرده و این همه کلمه­ قشنگ را نثارشان کرده است. او هیچگاه سخن از موج سبز دیگری نزد و از هیچ اقدام زشت طرفدارانش بیزاری نجست.

اما در روز سیزده آبان این موج پر فروغ و نور و سراسر معنویت و امید و شور که دل­بستگی­ اش به موسوی از آن روست که از تبار پیامبر است و بوی دوران جبهه می­ دهد و نسبتی با امام دارد، خوب دسته گلی به آب داد. اعضای نازنین این موج قشنگ در حرکتی بسیار صادقانه و از ته دل، دست کم برای بار دوم شعار دیرینه و اصیل انقلاب ما را که «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» است و برخواسته از موضع روشن و محکم امام درباره­ «جمهوری اسلامی» بود، ویراستاری کردند و با جایگزین کردن عبارت «جمهوری ایرانی» ویرایش اسرائیل­ پسندی را از این شعار ارائه دادند.

اکنون حتی برای میرحسین که استعداد کمی در درک واقعیت­ها دارد هم باید روشن شده باشد که این موج که نور چشم و امید دل و مرهم زخم و دوای درد اوست، اگر چه خیر و برکت سرشاری را برای کشور و مردم ایران و راه امام و مکتب اهل بیت و اسلام و مسلمین و شاید دیگر کهکشان­ها داشته و خواهد داشت، اما باید به این نقص کوچک و قابل چشم­ پوشی آن اعتراف کرد که این موج نازنین نسبت به اسم اسلام آلرژی دارد و می خواهد نام و نشان اسلام را از این سرزمین بزداید.

22ـ دشمن هم کم نعمتی نیست، اگر قدر بدانیم

در عقاید و باورهای برخی مردم، عدد سیزده عدد نحسی است. من نمی دانم این باور از کجا آمده است و ریشه و اصلش کجاست ولی به مسئولین و دولتمردان آمریکایی کاملا حق می دهم که خیلی سفت و سخت به آن معتقد باشند و از سیزدهم هر ماهی به خود بلرزند.

روز سیزده آبانتان خوش

قدر دشمن قسم خورده را باید دانست. دشمن با وقت و سرمایه و امکانات خودش، جامعه ما را مورد مطالعه قرار می دهد و نقاط ضعف و قوت ما را بر می شمارد و به نتایج کمی تا قسمتی دقیق دست می یابد. آنگاه برای تضعیف نقاط قوت و تقویت نقاط ضعف ما برنامه می ریزد و چاره ها می اندیشد.

او بهتر از ما می داند که عناصر قدرت و عزت ما در چیست، چون اوست که سیلی خورده است و حتما می داند که از کجا خورده است و با کدام دست، برق از چشمانش پریده است.

آمریکا، اسرائیل و انگلیس، مثل کسی هستند که در برابر هزاران نفر ایستاده است و سخنرانی می کند و در میان آن جمعیت یک نفر با اشعه لیزر چشم سخنران را هدف قرار داده است. آن جمعیت انبوه فقط می بینند که اشعه ای بر چشم سخنران تابیده شده، اما شاید نتوانند عامل را شناسایی بشناسند. اما سخنران از میان هزاران نفر منبع این نور را تشخیص می دهد، چون اوست که هدف قرار گرفته است.

از این موقعیت و امکان دشمن باید استفاده کرد. قطعا ما دوست داریم بدانیم که چه چیزهایی در جامعه ما از ارزش بیشتری برخوردارند و برای اقتدار و بالندگی جامعه خودمان ضروریترند. بهترین روش برای چنین شناختی استفاده از یافته ها و دست آوردهای دشمنان است.

خدا را شکر که دشمنان ما زبان دارند و یافته های خود را ناشیانه به زبان می آورند. چه چیزی از این بهتر؟

دشمن مانند انسان دروغگویی است که حتی یک جمله راست هم از او سر نمی زند. طبیعی است که از چنین انسانی می توان به اندازه یک انسان عادل کاملا راستگو استفاده کرد. تنها کافی است که او را بشناسیم.

دشمنان سرسخت و دو آتیشه اسلام و مسلمین این طورند. به خاطر زحمت بسیاری از تحقیقات و بررسیها و دردسرها را از ما برداشته اند.

نسخه هایی که دشمنان برای ما می پیچند و ارشاداتی که برای ما دارند هم بسیار پرارزش و حیاتی است. فقط باید به زبان بومی و فرهنگی خودمان ترجمه شوند. مثلا کلمه «باید» به «نباید»، «پیشرفت» به «انحطاط و عقب ماندگی»، «دموکراسی» به «سلطه آمریکا بر جامعه»، «اندیشمند و متفکر» به «ساده لوح» و... ترجمه شوند تا به عنوان بهترین نسخه برای شکوفایی و ارتقای کشور مورد استفاده قرار بگیرند.    

 

21ـ انتظار فرج به شکل یهودی و کوفی

در آیات قرآن و تاریخ می­خوانیم که یهودیان مدینه پیش از بعثت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ در مدینه اقامت کردند و دورانی را به انتظار آخرین پیامبر گذراندند. مهم­ترین امیدشان پیامبر اسلام بود که در آن سامان ظهور خواهد نمود و درهای قدرت و عزت دنیا و آخرت را بر آنها خواهد گشود. اما همین که این پیامبر موعود که چشم به ظهور او دوخته بودند، ظهور کرد، به او کفر ورزیدند و در صف سرسخت­ترین دشمنانش قرار گرفتند.

در تاریخ اسلام نیز اهل کوفه سرنوشت مشابهی داشتند. در آغاز قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ اهل کوفه به امام نامه فرستادند و خود را برای هر گونه فداکاری و یاری، آماده دانستند، و من معتقدم که هیچ یک از آن نامه­ها یا دست کم بیشتر آنها از روی مکر و فریب نوشته نشده بود و اهل کوفه واقعا می­خواستند پذیرای حسین ـ علیه السلام ـ باشند. اما پس از چند روز ورق برگشت و کوفیان که روزی لاف یاری حسین می­زدند، نه تنها او را یاری نکردند که به بدترین شکل ممکن، جنایت هولناک روز عاشورا را آفریدند و لعنت ابدی تاریخ را برای خود خریدند.

شاید بهترین عبرتی را که می­توان از این دو جریان تاریخی گرفت این است که چنین نیست که هر کسی که ادعایی کند، از عهده­ی آن برآید و لیاقتش را داشته باشد.

امروز ما در موقعیت مشابهی قرار گرفته­ایم. همانند یهود که نشانه­هایی از پیامبر آخر الزمان در دست داشتند و به عرب مدینه فخر می­فروختند، ما هم نشانه­هایی از ظهور مصلح آخر الزمان در دست داریم و به عالم و عالمیان فخر می­فروشیم که مهدی از ماست... او روزی خواهد آمد و ما را سرور همه­ی عالم خواهد ساخت...

درست در دام همان اشتباهی که یهود مدینه در مورد پیامبر اسلام داشتند و کوفیان، نسبت به قیام امام حسین (علیه السلام) مرتکب شدند، ما نیز افتاده­ایم و گرفتار شده­ایم.

یهود مدینه گمان می­کردند که پیامبر اسلام، از میان یهودیان ظهور خواهد کرد و آنها نزد او از مقربان خواهند بود. هیچ فکر نمی­کردند که قرار است در برابر پیامبری از میان عرب خاضع شوند و در میان جامعه­ای عرب ذوب شوند و هیچ امتیازی نداشته باشند... آنها خود را برای هر گونه قدرت­طلبی و امتیاز­خواهی و ویژه­خواری و شهرت و افتخار آماده کرده بودند، اما تنها چیزی که به آن نیاندیشیده بودند و خود را آماده­ی آن نساخته بودند از خود گذشتگی بود؛ همان امتحان همیشگی خدا در ادیان الهی.

کوفیان ملعون نیز از ظلم معاویه خسته شده بودند و حکومت یزید را بر خود گران دیدند. گمان می­کردند که امام حسین (علیه السلام) با جنگی ساده و کم­خرج دخل حکومت یزید را در خواهد آورد و زندگی آرام و پرعیش و نوشی را تقدیمشان خواهد کرد. این شد که آمادگی خود را برای یاری او اعلام ساختند.

حال و روز انتظارٍ فرجٍ بسیاری از ما شیعیان، فرق زیادی با انتظار یهودی و کوفی ندارد. تصویری که ما معمولا از انتظار فرج داریم، تصویر پر گل و بلبلی است که کلیدواژه­ی آن نعمت و دار و درخت و پول و ثروت و زندگی است. تمام روایاتی که از سختی امتحانٍ پیش و پس از ظهور امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ یاد می­کنند به فراموشی سپرده­ایم و آن سرسختی و شدت امام که چون خضر، تاب چون موسی را بی­تاب می­کند، نادیده گرفتیم.

این چه تصویری است که ما از ظهور امام زمان داریم که نه ایثاری می­طلبد و نه از خود  گذشته­ای می­خواهد و جنگش به پیک­نیک می­ماند...؟!

20ـ خدایا تمام نمازهایم را از صفحه اعمالم پاک بفرما

وقتی گناهی از ما سر می زند، یک استغفار به خدا بدهکار می شویم. و هر چه قدر که انسان از گناه کردن، بیتشر احساس شرم کند و خود را در اثر آن گناه پستتر ببیند، احساس نیاز بیشتری به استغفار پیدا خواهد کرد و از سوی دیگر خیلی راحتتر و با اخلاص بیشتر نزد خدا خواهد رفت و از او معذرت خواهد خواست. اساسا گناه به انسان خوب و سالم نمیاد و تا این انسان مرتکب گناه شد، آرام و قرارش را از دست خواهد داد و تا آن را از صفحه دلش پاک نکند، آرام نخواهد گرفت.

ذکر استغفار و احساس تقصیر در برابر خداوند متعال احساس قشنگی است، و باید همواره در برابر خداوند متعال چنین احساسی داشت؛ یعنی همیشه باید کارهایی در ذهن داشته باشیم که از آنها پیش خدا معذرت بخواهیم. اما راه حفظ این حالت و احساس گناه، گناه کردن نیست. اتفاقا یکی از خاکهایی که گناه بر سر ما می ریزد، این است که حالت استغفار را از انسان می گیرد. برای این حفظ این احساس باید کار دیگری کرد و چاره دیگری اندیشید. 

یکی از راه حلهایی که به نظر خوب می رسد، این است که دامنه استغفارمان را وسعت بدهیم. برای این کار بیاییم باز به نمازمان نگاهی بیاندازیم... آیا این نمازهایی که به جا می آوریم، همان است که خداوند از ما خواسته است؟ اگر نماز شما هم مثل نماز من باشد، باید جوابتان منفی باشد. اگر موافقید که نمازتان نماز نیست، به این نتیجه خواهید رسید که نه تنها بعد از هر گناه، بلکه بعد از هر نماز هم ما یک استغفار به خدا بدهکار خواهید شد.

در روز قیامت به ما اجازه نخواهند داد که از خدا معذرت بخواهیم. بیاییم در همین دنیا که چنین فرصتی داریم عادت کنیم که بعد از هر نماز به خدا بگوییم: خدایا غلط کردم که چنین نمازی خواندم.

با این روش می توانیم در نامه اعمالمان در کنار همه نمازهای بیخودمان یک استغفار ثبت کنیم. 

19ـ انتظار نخود و لوبیا که کاری ندارد

بسیاری از ما در هنگام روبرو شدن با فقر یا ناامنی به یاد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می افتیم و با سوز دل برای ظهور ایشان دعا می کنیم. آنگاه دل هوس دعای ندبه می کند و هوای جمکران به سر می زند و اشک فراق امام زمان سرازیر می شود و ... خلاصه عجب صفایی پیدا می شود.

درست بعد از چند روز که وضع و حال اقتصادیمان بهتر شد یا اوضاع امنیتی جامعه بهبود یافت، آن سوز و اشک به کناری می رود و دیگر باید در دفتر خاطرات از آنها سراغی گرفت؛ به همین راحتی تقریبا امام زمان فراموش می شود.

گویا زبان حال ما می گوید: حال که زندگی خوبی دارم و با رفاه نسبی زندگیم می چرخد، اگر امام زمان ظهور فرمود، خیلی خوب می شود، اما اگر ظهور نفرمود، همین شرایط هم قابل تحمل است...! این وضع انتظار بسیاری از ماست.

اگر خوب به این روش انتظار دقت کنیم، متوجه خواهیم شد که در حقیقت این نوع انتظار، انتظار امام زمان نیست، بلکه انتظار یک وزیر اقتصادی ایده آل یا یک فرمانده نیروی انتظامی بسیار خوب است!

این انتظار هیچ کرامت و ارزشی را برای صاحبش ثابت نمی کند، چرا که تمام غیر مسلمانان و غیر موحدان و لائیکها و ملحدان جهان هم می توانند چنین انتظاری داشته باشند، چون بالأخره همه آنها دوست دارند اوضاع جهان از اینی که هست بهتر شود. اما طفلکیها نمی دانند که چه کسی این کار را خواهد کرد. شاید تمام موش و گربه های جهان هم آرزوی این را داشته باشند که روزی بتوانند به راحتی غذا بخورند و هیچ گاه در تنگنای بی غذایی قرار نگیرند. آیا آن ملحدان و بی دینان و این جک و جانوران را می توان منتظر ظهور خواند؟!

انتظار فرج، انتظار سیب زمینی و پیاز و نخود و لوبیا نیست؛ انتظار فرج امام زمان است. باید منطق یک شیعه به اینجا رسیده باشد که دوست داشته باشد، آقا و مولایش بر کرسی فرماندهی همه عالم بنشیند و همه قاره ها را در اختیار خود قرار دهد و همین... همین که الآن مناسسبات سیاسی جهان به دست فرزند فاطمه نیست، خیلی درد است؛ نه قیمت میوه و تره بار... این که اسلام ما آن عزتی را که باید داشته باشد، در دنیا ندارد، جگر سوز است. چیزهای دیگر چه ارزشی دارد؟

18ـ نماز هم می تواند بدآموزی داشته باشد، مواظب باش

برای هر یک از ما بارها اتفاق افتاده است که مهمانی به خانه ما بیاید، اما حوصله مهمان داری نداشته باشیم. بارها پیش آمده است که دوستی یا بزرگی بخواهد با ما صحبت کند و ما هیچ علاقه ای به ادامه صحبت نداشته باشیم. گاهی اتفاق می افتد که در موقعیتی قرار می گیریم که باید لبخندی بزنیم، اما اصلا لبخندمان نمی آید....

چیزی که در این موقعیتها به فریادمان می رسد، ادب است؛ معمولا در چنین موقعیتهایی، بر خلاف میل و خواهش درونیمان، و به مقتضای ادب عمل می کنیم و به اصطلاح تو ذوق طرف مقابل نمی زنیم. ادب در چنین جاهایی بسیار لازم و ضروری است و هر چه ادب انسان بیشتر باشد، نشانه کمال شخصیت اوست، چرا که یک کودک یا یک حیوان از چنین برخوردهایی ناتوان است.

این روحیه در کیفیت ارتباط با خدا هم لازم است و رعایت آن آثار قشنگی دارد، چون همان طور که گاهی حال و حوصله صحبت کردن با انسانها را نداریم، متأسفانه در بسیاری از وقتها حوصله صحبت کردن با خدا را هم نداریم. اگر چه دلم نمی آمد این جمله را بنویسم ولی این یک واقعیتی است که گرفتار آنیم.

معمولا وقتی ما حال و حوصله نماز را نداشته باشیم، با سرعتی غیر مجاز آن را به جا می آوریم. با چنین نمازهایی گویا هوار می کشیم و فریاد می زنیم که آهای مردم! من حوصله نماز خواندن ندارم و هیچ لذتی از صحبت کردن با خدا احساس نمی کنم. این نمازها هیچ علاقه ای در بیننده ایجاد نمی کند، و هرگز یک بی نماز را برای تجربه لذت نماز کنجکاو نمی کند. این نمازها این پیام را به بیننده القا می کند که، حوصله نماز نداشتن و لذت نبردن از صحبت با خدا یک پدیده کاملا طبیعی است که نیاز به هیچ درمانی هم ندارد... 

کاش می شد، نمازهایمان را اگر چه با بی علاقگی باشد، اما مؤدبانه می خواندیم. اگر خوب فکر کنیم، به این نتیجه بسیار بدیهی خواهیم رسید که نمازهای بی در و پیکر ما، جدای از نشانه های بد بسیاری که دارد، نشانگر بی ادبی ما هم هست. اگر من با پدرم مشکل داشته باشم، خودِ این مشکل داشتن زشت است، اما اگر در برابر مردم و دیگران از این مشکل دم بزنم، این خلاف ادب است. 

رعایت ادب در نماز، می تواند فضای چنین مناجاتی را برایمان فراهم سازد که بگوییم: خدایا شاهدی که علی رغم بی حالی ام، به گونه ای نماز می خوانم که مبادا کسی از رابطه سرد بین من و تو آگاه شود، خدایا تو هم هیچگاه آبروی مرا مریز و این راز را تا همیشه بین خودمان نگه دار. خدایا من اختیار جسمم را داشتم و آن را در برابرت خاضع و خاشع ساختم، تو هم دل مرا در برابرت خاشع کن...