چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

۱۳ مطلب با موضوع «امام زمان» ثبت شده است

116ـ معادله ی شصت مجهولی

اگر خراسان به زعفرانش معروف است، آخر الزمان هم به امتحان­های سخت و کمرشکنش معروف است؛ امتحان­هایی که یک شبه رجل­های کارکشته و سابقه­دار در میدان ایمان و جهاد را کله­پا می­کنند و چنان حق و باطل را با هم درآمیزند که کمتر تیزبین و نکته­سنجی توان شناسایی درست صحنه­ها را داشته باشد و امر بر او مشتبه نگردد.

آخر الزمان است و بازار داغ امتحان­های سخت و پیچیده­ی الهی؛ امتحان­هایی که می­خواهد یاران امام زمان و منتظران واقعی ایشان را از دیگران جدا سازد و از همین روست که بسی مشکل و دشوار است. آخر الزمان یعنی نقطه­ای که تلاش 124 هزار پیامبر و اوصیای­شان به آن ختم می­شود، پس هر کس به آخر الزمان رسیده است، نباید مشکلی در بصیرت و فهم و بینش داشته باشد. او باید عصاره­ی انبیا باشد و خدا حق دارد چنین توقعی از او داشته باشد.

دیگر خدا لازم نمی­بیند برای آخر الزمانی­ها دریایی بشکافد و کوهی بلند کند و یا مرده­ای زنده کند. کلاس آخر الزمانی­ها بالاتر از این حرف­هاست. اگر امت­های پیشین معادله­های دو مجهولی حل می­کردند، آخر الزمانی­ها باید معادله­ی شصت مجهولی حل کنند. دیگر برای من و تو قرآن نازل نمی­شود. دیگر عید غدیری در کار نیست تا پیامبر در آن به صراحت بگوید رهبر بعد از من کیست. آخر الزمان است و دیگر هیچ یک از این خبرها در کار نیست. وای که چه بصیرت مهم است این روزها.

یادش به خیر؛ زمانی رهبر جامعه پیامبر بود که خود مستقیم با خدا سخن می­گفت و پیام مستقیم خدا را به گوش مردم می­رساند. معجزه­های عجیب و غریب می­آورد و گاهی سفارش معجزه هم قبول می­کرد. حتی گاهی مردم سفارش می­دادند که اگر پیامبرشان واقعا پیامبر است، شتری را از دل کوه درآورد، و خدا و رسولش سفارش مردم را می­پذیرفتند و همین کار را می­کردند!

اما معنی نداشت تا همیشه خدا به همان روش حجت را بر مردم تمام کند و به همان شکل ابتدایی و بدوی از مردم امتحان بگیرد. و قرار نبود و نیست که بشر در همان سطح معرفتی و بصیرتی دوران آغازینش بماند.

از همین روست که خدا انزال وحی را قطع کرد و طرحی نو درانداخت. اما آن گاه که قرار بود نبوت به امامت تبدیل شود، خدا به پیامبرش دستور داد که با صریح­ترین لهجه و رسانه­ای­ترین روش امامت امیر المؤمنین(علیه السلام) را به ابلاغ بیشترین جمعیت ممکن از مردم برساند. اما قرار نیست رهبر جامعه­ی اسلامی همواره به همین روش ابلاغ شود. امتحان­های پیچیده و پیچیده­تر در راه است.

هر چه تاریخ به دوران غیبت نزدیک می­شود، سن امامان ما کم­تر و کم­تر می­شود، حضورشان در میان شیعیان به حد اقل خود می­رسد و معرفی امام­ها و به تبع آن شناخت امامان از سوی شیعیان پیچیده­تر و دشوارتر می­شود. تا جایی که پس از شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) امتحان شیعیان این بود که به امامت امام مهدی پنج ساله­ی غایبی که هیچ کس او را ندیده است ایمان بیاورند و با نائبش بیعت کنند؛ نائبی که هیچ کس نحوه­ی ارتباطش با امامش را ندیده است و امکان اثبات صدق و کذب مدعاهای این نائب بر احدی ممکن نیست، مگر قلب سلیم مؤمنان یاریشان کند.

شاید کسانی که در غیبت صغری بودند فکر می­کردند که به آخر خط رسیده­اند و امتحان از این سخت­تر نمی­شود، غافل از این که این امت همچنان در سطح معرفتی و کلاس ایمانش پیشرفت می­کند و جا دارد بیش از اینها امتحانشان پیچیده شود. در غیبت کبری وظیفه­ی مردم آن است که نائب عام امام زمان(عج) را تشخیص دهند و تا پای مرگ با او عهد و پیمان ببندند؛ نائب عامی که دیگر با امامش ارتباطی نخواهد داشت و هیچ وحیی از  جانب خدا نخواهد آورد و معجزه­ای در سیره­اش نشان نخواهد داد. مردم باید به این حد و اندازه از علم وبصیرت و بینش و آگاهی رسیده باشند که از پس این امتحان­ها برآیند. حال اگر کسی همچنان در کلاس اول درجا می­زند و تا آیه و معجزه ای صریح نبیند چیزی نمی­فهمد، مشکل خود اوست و خدا این وسط تقصیر ندارد. 

104ـ همسایه آبروداری کن

روز قیامت روزی است که خیلیها در آن دو دستی بر سر خود خواهند کوبید؛ هر کس به روش خود، یکی محکمتر یکی آرامتر، یکی بیشتر یکی کمتر، یکی به این دلیل یکی به آن دلیل...

یکی از آن دلیلها ممکن است این باشد که در آن گیر و دار حساب و کتاب روز قیامت سرانجام لطف خدا شامل حالم شود و اهل بیت شفاعتم کنند و بالأخره گذرنامه بگیرم که بروم بهشت. من هم شاد و شنگول و خرم، جشن و شادی کنم و به همه عالم و آدم پز بدهم که ایها الناس، من هم بهشتی شده ام...

ناگهان در آن شلوغی روز قیامت، چشمم به یک جوان والا مقام و بلند مرتبه ای می افتد که سراسر پز و افاده هایم در برابر او به تواضع و فروتنی تبدیل می شود. تعجب می کنم از این همه نور و زیبایی و شکوه و جلال و مقام. ابهتش سراسر وجودم را می گیرد. به حال او غبطه می خورم و با احترام کامل به او می گویم: ای ولی خدا تو کیسی، در دنیا چه کاره بودی، چگونه به این مقام رسیدی؟ 

و او پاسخ می دهد: من یک جوان سیه چرده و فقیر آفریقایی بودم. کارم کارگری بود. در کل عمرم فقط یک بار توفیق پیدا کردم و حرم حضرت معصومه را زیارت کردم. در آن زیارت به حضرت معصومه عرض کردم: خانم، من یک خواسته مهم دارم، ولی فرصتی ندارم که هر روز بیایم و آن را از شما درخواست کنم. شاید این اولین و آخرین باری باشد که به زیارت شما می آیم، پس جوری گوش کنید و تحویل بگیرید که دیگر نیاز به یادآوری نباشد. خانم من، می خواهم یکی از سربازان امام زمانم باشم. می خواهم در انقلاب مهدی سهمی داشته باشم، می خواهم زیر پرچم ایشان جنگ کنم و به شهادت برسم... بعدها آقا ظهور کرد و من هم پای رکاب ایشان به شهادت رسیدم. بعد از شهادتم متوجه شدم که آن همه توفیق به خاطر لطف و عنایت حضرت معصومه بود. همان یک زیارت کار خودش را کرد...

اینجاست که جا دارد آدم  قبل از وارد شدن به بهشت، دو دستی محکم بر سر خود بکوبد و بعد برود بهشت. به ویژه اگر مانند من بیچاره در شهر قم زندگی می کرد. روز قیامت همه اهل محشر می بینند و می فهمند که یک عمر، همسایه حضرت معصومه بودم. همسایه جان! آبروداری کن. 

 

102ـ گویا خبری در راه است

بدون این که فیلم موهن به ساحت اعظم حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ را دیده باشیم، تنها شنیدن خبر ساخت چنین فیلمی دل را داغدار و عزادار می کند. وجود پر مهر و رحمت پیامبر ما بیش از اینها برای ما عزیز است. و دشمن هر چه مطالعه کند، نمی تواند از ژرفای عشق مسلمانان به پیامبر نازنینشان سر در آورد.

قلم و بیان هر مسلمانی عاجز است که عمق و حقیقت احساساتش را به تصویر بکشد. چه بگوید؟ بگوید عزادار است؟! بگوید خشمگین است؟! بگوید بسیار متأسف است؟ این واژگان و بار معنایشان کجا درخور بیان حقیقت خشم و اندوه و سوزی است که در قلب هر مسلمان غیوری زبانه می کشد؟ بگذریم که هر چه در این باره بگوییم و بنویسیم حرف زیادی است.

اما از این که بگذریم، باید بدانیم که چندان اتفاق تازه و عجیبی هم نیافتاده است. دشمن سالهاست که دیگر نای ابتکار و خلاقیت ندارد و هر چه می­کند نوشخوار همان ترفندهای چند هزار سال پیش است. مسخره کردن و توهین به پیامبران هم از همان کارهای تکراری و ترفندهای نه چندان کارگری است که از دیرباز دشمنان خدا انجام می دادند.

آنهایی که در مصاف برهان و استدلال لنگ انداخته اند و آهی در بساط ندارند، طبیعی است که از سر ناچاری هم که شده رو به تمسخر و استهزا بیاورند و سوختگی های خود را این گونه خنک کنند.

آنهایی که دنیا چشمشان را خیره کرده و جز دنیا و زیبایی های دنیائی نمی شناسند، طبیعی است که پیام انبیا را پوچ و بی مغز انگارند و مؤمنان را مسخره کنند؛ (زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا) [بقره: 212] دین سیب و پرتقال نیست که هر چشمی زیبا ببیندش و زبان به تحسینش بگشاید. و همین پیچیدگی زیبای دین است که انسانهای سلیم النفس را شیفته خود می کند.

خدا را شکر که مهر پیامبر نازنین ما به دل سنگ صهیونیستهای پست، راه ندارد. پیامبری که چنین موجودات پستی دوستش داشته باشند، چندان لطفی ندارد. و هیچ شک ندارم که صهیونیستها کمتر ارادتی به حضرت موسی نیز ندارند، درست مثل علمای پلید وهابی که هیچ نشانی از دوستی پیامبر در دلشان نیست. بگذریم…

چند سالی است که ورق معادلات و تحولات بین المللی برگشته و نتیجه ی تمام رویاییهای جبهه اسلام با سران کفر، سه ـ هیچ به نفع جبهه اسلام تمام شده است.

کم نقشه نمی کشند و کم پول خرج نمی کنند و کم فسفر نمی سوزانند تا ضربه ای هر چند کوچک به اسلام بزنند، اما معلوم نیست چه خبر است که هر چه می کنند، سرکنگبینشان صفرا می فزاید و روغن بادامشان خشکی می نماید. بیچاره ها حق دارند، این گونه دست و پا بزنند. من هم جایشان بودم دیوانه می شدم.

اگر شامّه ما درست بو کرده باشد و خوب فهمیده است که این دوران، دوران ضربه خوردن اسلام نیست، بلکه دوران ضربه زدن جبهه اسلام به جبهه کفر است، باید پرسید و اندیشید که این اهانتهای پی در پی به ساحت اقدس پیامبر ما به چه درد جبهه اسلام می خورد، و چگونه قرار است به ضرر جبهه کفر تمام شود؟! خدای حکیم ما از چه رو، به این صهیونیستهای پست مجال داده است که زبان باز کنند و فحاشی کنند و دل بیش از یک میلیارد مسلمان را بسوزانند؟!

در این دوران که به نظر می رسد، هنگامه افول تمدن غرب و سقوط جبهه کفر و برچیده شدن ولایت طاغوت است، اگر قرار بود این اهانتها به سبک شدن شخصیت پیامبر ما بیانجامد و قداست و حرمت بی مانندش را از ذهنها بزداید، هرگز خداوند اجازه چنین اهانتی را به این صهیونیستهای خبیث نمی داد. معلوم می شود که خدعه ای در کار است و خداوند کاسه ای زیر نیم کاسه دارد.

خدا کند که جریان از این قرار باشد. خدا کند که خداوند بر آن است که دوران غربت مهدی را به سر آورد و قرار است یاران مهدی ـ علیه السلام ـ آخرین دوره های آمادگی برای ظهور را ببینند و تجهیزات لازم را دریافت کنند.

و پر روشن است که در جنگ کوتاه و ضربتی و آتشینی که در آن قرار است با هشت ماه، کلک سراسر جبهه کفر کنده شود، چه سربازان پر حرارت و پر غیظ و غضبی لازم است، و چه خشم و کینه ای باید نسبت به سران جبهه کفر داشته باشند. و شاید همین حرارت و غضب فوق العاده ی سربازان مهدی است که لرزه بر اندام دشمنان امام خواهد انداخت. این همان ترسی است که خدا وعده آن را داده است که مهدی را نه با شمشیر و جنگی طاقت فرسا، بلکه با ترسی که به دل دشمنانش خواهد انداخت پیروز خواهد کرد؛ این سخن امام صادق علیه السلام است که مهدی ما با ترس یاری خواهد شد " الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْب‏" [مستدرک الوسائل، ج 12، ص 335] ترسی که سراسر وجود دشمنان را خواهد گرفت، آنگاه که خشم  مهدی و یارانش را خواهند دید.

زبانه های این خشم را جرقه ای باید. و این روزها شاهدیم که سران کفر، کار و کاسبی خود را تعطیل کرده و کبریت به دست، شب و روز مشغول آتش بازی اند. و ان شاء الله روز زبانه کشیدن این آتش نزدیک باشد.

سران صهیونیسم و کفر و الحاد و طاغوتان این زمان هر چه در چنته دارند رو کنند که این روزها کاربری نقشه هایشان عوض شده است. بیچاره ها هر ضربه ای که می زنند، تبدیل به تیر و فشنگ می شود و خشابهای ما را پر می کند.

مصیبتها بسیار است، اما ته دلمان خوش و خرم است که گویا خبری در راه است. 


ارسال شده به تارنمای 598

101ـ چرا موسیقی حرام است؟

با چندتا از بچه های خوب دبیرستانی، در بوستان محلمان روی چمن نشسته بودیم و گپ می زدیم که یکیشان این سؤال را پرسید.

گفت: چرا موسیقی حرام است؟ البته موسیقی حرام منظورش بود.

شاید انتظار داشت بگویم، موسیقی چنان اعصاب آدم را به هم می ریزد که به مرزهای جنون می رساندش… و البته اگر این را می گفتم، بلا فاصله می گفت: حالا اگر آنقدرها هم موسیقی گوش ندادیم و کارمان به آنجاها نکشید، چطور؟!

و اگر به او می گفتم، موسیقی، ضربان قلب انسان را ناهماهنگ می کند و ممکن است، تا حد سکته و مرگ گرفتارت سازد، پاسخ می داد: حالا اگر این ترانه های ملایم و عاشقانه ای را که حرام می دانید، گوش دهیم، چنین پیامدهایی دارد؟! پس چرا این همه گوش می دهند و هیچ اتفاقی برایشان نمی افتد؟!…

از سر ناچاری به او گفتم: موسیقی آنقدر حواست را پرت می کند که دیگر دلت برای امام زمانت تنگ نخواهد شد. حال گیرم نه سکته کنی و نه دیوانه شوی... 


100ـ آخر سوء استفاده از مهربانی خدا

در صف نانوایی ایستاده بودیم که یک دفعه دیدم اشک در چشمانش حلقه زد. تعجب کردم که صف نانوایی چه جای گریه است! در راه برگشت، سریش مرغوب و با کیفیتی شده بودم که یالله بگو چی شد. آخر مجبور شد و دست تسلیم بالا برد

گفت: تو صف که ایستاده بودیم، یک مرد میانسالی با عجله آمد و احساس کردم که می­خواهد تو صف بزند، ولی مطمئن نبودم که چنین قصدی دارد، من هم تو فکر و خیالات رفتم که اگر تو صف زد و جلوتر از من خواست نان بگیرد، چه به او بگویم و چطور برخورد کنم. بگویم: آقا نوبت من است بگویم: آقا شما کی آمدی؟ با مهربانی به او تذکر دهم تند برخورد کنم چیزی به او نگویم عملا به او حالی کنم که نوبت من است؟

آخر سر به این نتیجه رسیدم که اصلا انگار نه انگار. بگذارم آن آقا نانش را بگیرد و خوش باشد. بنده­ی خدا شاید عجله دارد، شاید حواسش نیست و قصد و غرضی ندارد، آخر این چه وضع برخورد با کسی است که می خواهد تو صف بزند؟!

بعد گفت: تا به این نتیجه رسیدم، انگار دلم روشن شد و درب مناجاتی برایم باز شد، گفتم خدایا من گذاشتم این آقا بی نوبت نان ببرد، تو هم شهادتنامه ام را بی نوبت امضا کن. نگو حالا فعلا نوبتت نشده

26ـ حواست باشد که داری با امام زمان نامه نگاری می کنی

روشن است که هم مؤمن و هم منافق کارهای خوبی را انجام می­دهند و از کارهای بدی خودداری می­کنند. هر دوی اینها هم در تلاشند که کارهای خوبشان را بهتر سازند. اما مؤمن همواره به باطن عمل می­اندیشد و منافق به ظاهرش. منافق تنها اعضای ظاهری بدنش را وارسی می­کند و مؤمن به قلب هم توجه می­کند.

مرز بین منافق و مؤمن هم معلوم است که معلوم نیست. هر مؤمنی شاید رگه­هایی از نفاق در دلش باشد و بسیاری از منافقان ایمانکی در ته دل دارند. بنابراین بین مؤمن کامل و منافق کامل، فاصله بسیار است. مؤمن هر چند که مقام بلندی داشته باشد، باز می­تواند بیشتر پیشرفت کند و منافق هم هر چقدر پست و حقیر باشد، باز برای فرورفتنش جا هست. برخی انسان­ها به سوی نفاق و کفر محض پیش می­روند و برخی دیگر راه ایمان کامل را در پیش گرفته­اند و برخی هم هر روز به یک جهت...

خلاصه این که راه باز است و جاده دراز؛ هر چه بخواهیم می­توانیم پیشرفت کنیم و اعمال صالح­مان را بهتر انجام دهیم و به قیمتشان بیافزاییم. هر چه عملی را زیباتر کنیم، باز می­توان زیباترش کرد... خوش به حال کسانی که به فکر حرکتی این­چنین­اند.

در روایات آمده است که هفته­ای دو بار، نامه­ی اعمالمان نزد امام زمان می­رود و او از ریز و درشت هر آن چه کردیم و نکردیم، آگاه می­شود.

حتما انگیزه و نیت کارهایمان هم در پاورقی یا جای دیگری از پرونده درج شده است، و باز حتما امام زمان به این توضیحات اهمیت خواهد داد.

این اطلاعات اگر چه ترجمه­ی صریح آیات و روایات نیست، ولی نتیجه­ی تأملی کوتاه و نه چندان عمیق در روایات است.

گویی ما ناچاریم که هر هفته نامه­ای به امام زمان بفرستیم و با او نامه­نگاری کنیم، اما بر خلاف دیگر نامه­ها که با قلم و خودکار نوشته می­شوند، این یکی را باید با اعمالمان بنویسیم... پس در حقیقت کارهای روز و شب ما واژگانی هستند که نامه­ی ما به امام زمان را تشکیل می­دهند.

بعضی­ها این حقیقت را درک کرده­اند و شب و روز با آن زندگی می­کنند و نامه­ی اعمالشان عبارت از نامه­ای عاشقانه به امام زمان است. چنین انسان­هایی هر کار خوبی را که انجام می­دهند، برای این می­کنند که امام خوشحال شود، و به این جهت کارهای بد را ترک می­کنند که امام ناراحت نشود.

نامه­ی اعمال اینها وقتی با نیت کارهایشان تنظیم می­شود، چنان زیبا و عاشقانه خواهد شد که می­توان همه­ی عبارات و صفحات آن را در یک جمله خلاصه کرد: امام زمان دوستت دارم.   

24ـ عدالت امام زمان با چشم زیبابین زیباست

عدالت زیباترین نشانه­ حکومت امام زمان است که همه چشم­ انتظار آنند و دل به آن بستند. اگر بخواهیم از حکومت امام زمان سخن بگوییم، با عدالت آغاز می­کنیم و شاید به همین بسنده کنیم. حتی بی­سوادان و کم سوادان نیز می­دانند که او خواهد آمد و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد؛ آن گونه که از ظلم و ستم آکنده است.

عدالت به حق، چنین جایگاهی پیدا کرده است. و سزاوارش بود که در میان نشانه­ های حکومت مهدی، سر و گردنی از دیگران بالاتر باشد. چون عدالت به اندازه­ زشتی ظلم زیباست. و چه عدالتی زیباتر از عدالت مهدی؛ عدالتی که در شریان­ها و موی­رگ­های جهان هستی سریان یابد و کوچک­ترین ستم در دورترین گوشه­ پنهان این جهان آفرینش را برنتابد!

چگونه می­توان از زیبایی چنین عدالتی سخن گفت و مطلب نوشت. این کدام نقاش زبردستی است که بتواند گوشه­ ای از زیبایی این عدالت مست­کننده را به تصویر کشد؟ و کدام شاعر شیرین­ سخن، می­ تواند پرده از جلوه­ زیبای این شهر سراسر عدل، بزداید...؟ باید بنشینیم و معماری مهدی را تماشا کنیم. آنگاه در شهر مهدی قدم بزنیم و در و دیوار این شهر را ببوسیم که حقا بوسیدنی است، چرا که گوشه گوشه­ شهر مهدی، بوی عدالت او را می­دهد...

اما عدالت مهدی، همانند زیبایی خود مهدی و جمال حسین و حُسن علی ـ علیهم السلام ـ چشمی زیبابین می­ خواهد که بسیاری از این چشم محرومند و کور. این است آغاز داستان مخالفت­های شیعیان با مهدی، پس از ظهور.

در روایات آمده است که عدالت مهدی، همانند سرما و گرما در خانه­ ها رخنه خواهد کرد و از مال غصب­ شده­ لای دندان هم چشم فرو نخواهد بست. این است عدل امام زمان؛ عدالتی که فرصت اجرایش بر هیچ پیامبر و امامی، حتی علی ـ علیه السلام ـ فراهم نشد.

گویا مهدی بر آن است که جهان خلقت را جراحی کند و تومورها و غده­ ها و ویروس و میکروب هایی که در جای جای این جهان رخنه کرده­ اند و ناله­ «ظهر الفساد فی البر والبحر» را درآورده­ اند، از ریشه برکند و نابود سازد؛ آن هم با عملی که قرار نیست، آفریدگان را در آن بی­هوش کنند! در این میان تنها کسی که ممکن است درد بکشد و ناله­ ها سر دهد و ساز مخالف بزند و به این عمل جراحی اعتراض کند... انسان است. البته هر مصیبتی که بر کالبد خلقت آمده است هم زیر سر اوست.

امام می­ آید و همه چیز را به جایش برخواهد گرداند... خانه­ ای که در آن نشستم، شاید هزار سال پیش، به ناحق از کسی یا بچه­ یتیمی غصب شده باشد و صدها بار چرخیده و دست به دست شده تا به من رسیده است، و اکنون مالکان حقیقی خانه­ ام، نوادگان همان غصب­شدگان هزار سال پیشند که امروز در سراسر جهان پخشند... تمام وسایل و لوازم من و شما هم شاید چنین سرگذشتی داشته باشند و در انتظار چنان سرنوشتی. چه این که ما و نیاکان ما در تاریخ، نیز شاید مظلوم واقع شده باشیم و طلب­کاری­های بسیاری داریم و نمی­دانیم. اما او می­داند و ساکت نخواهد نشست.

چه روز شورانگیزی است، آن روز. روزی که بیاید و بخواهد که زندگی مرا هم پاک سازد و ظلم­ زدایی کند...

خوشا به حال کسی که امام، آه در بساطش باقی نگذارد و او با شوق و مستی تمام هر آن چه دارد، به امام بسپارد. و خوش­تر آن کس که امام طلب­کار جانش باشد و او جان به امام تقدیم کند تا غاصب جانی که مال مهدی است، نباشد.                

21ـ انتظار فرج به شکل یهودی و کوفی

در آیات قرآن و تاریخ می­خوانیم که یهودیان مدینه پیش از بعثت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ در مدینه اقامت کردند و دورانی را به انتظار آخرین پیامبر گذراندند. مهم­ترین امیدشان پیامبر اسلام بود که در آن سامان ظهور خواهد نمود و درهای قدرت و عزت دنیا و آخرت را بر آنها خواهد گشود. اما همین که این پیامبر موعود که چشم به ظهور او دوخته بودند، ظهور کرد، به او کفر ورزیدند و در صف سرسخت­ترین دشمنانش قرار گرفتند.

در تاریخ اسلام نیز اهل کوفه سرنوشت مشابهی داشتند. در آغاز قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ اهل کوفه به امام نامه فرستادند و خود را برای هر گونه فداکاری و یاری، آماده دانستند، و من معتقدم که هیچ یک از آن نامه­ها یا دست کم بیشتر آنها از روی مکر و فریب نوشته نشده بود و اهل کوفه واقعا می­خواستند پذیرای حسین ـ علیه السلام ـ باشند. اما پس از چند روز ورق برگشت و کوفیان که روزی لاف یاری حسین می­زدند، نه تنها او را یاری نکردند که به بدترین شکل ممکن، جنایت هولناک روز عاشورا را آفریدند و لعنت ابدی تاریخ را برای خود خریدند.

شاید بهترین عبرتی را که می­توان از این دو جریان تاریخی گرفت این است که چنین نیست که هر کسی که ادعایی کند، از عهده­ی آن برآید و لیاقتش را داشته باشد.

امروز ما در موقعیت مشابهی قرار گرفته­ایم. همانند یهود که نشانه­هایی از پیامبر آخر الزمان در دست داشتند و به عرب مدینه فخر می­فروختند، ما هم نشانه­هایی از ظهور مصلح آخر الزمان در دست داریم و به عالم و عالمیان فخر می­فروشیم که مهدی از ماست... او روزی خواهد آمد و ما را سرور همه­ی عالم خواهد ساخت...

درست در دام همان اشتباهی که یهود مدینه در مورد پیامبر اسلام داشتند و کوفیان، نسبت به قیام امام حسین (علیه السلام) مرتکب شدند، ما نیز افتاده­ایم و گرفتار شده­ایم.

یهود مدینه گمان می­کردند که پیامبر اسلام، از میان یهودیان ظهور خواهد کرد و آنها نزد او از مقربان خواهند بود. هیچ فکر نمی­کردند که قرار است در برابر پیامبری از میان عرب خاضع شوند و در میان جامعه­ای عرب ذوب شوند و هیچ امتیازی نداشته باشند... آنها خود را برای هر گونه قدرت­طلبی و امتیاز­خواهی و ویژه­خواری و شهرت و افتخار آماده کرده بودند، اما تنها چیزی که به آن نیاندیشیده بودند و خود را آماده­ی آن نساخته بودند از خود گذشتگی بود؛ همان امتحان همیشگی خدا در ادیان الهی.

کوفیان ملعون نیز از ظلم معاویه خسته شده بودند و حکومت یزید را بر خود گران دیدند. گمان می­کردند که امام حسین (علیه السلام) با جنگی ساده و کم­خرج دخل حکومت یزید را در خواهد آورد و زندگی آرام و پرعیش و نوشی را تقدیمشان خواهد کرد. این شد که آمادگی خود را برای یاری او اعلام ساختند.

حال و روز انتظارٍ فرجٍ بسیاری از ما شیعیان، فرق زیادی با انتظار یهودی و کوفی ندارد. تصویری که ما معمولا از انتظار فرج داریم، تصویر پر گل و بلبلی است که کلیدواژه­ی آن نعمت و دار و درخت و پول و ثروت و زندگی است. تمام روایاتی که از سختی امتحانٍ پیش و پس از ظهور امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ یاد می­کنند به فراموشی سپرده­ایم و آن سرسختی و شدت امام که چون خضر، تاب چون موسی را بی­تاب می­کند، نادیده گرفتیم.

این چه تصویری است که ما از ظهور امام زمان داریم که نه ایثاری می­طلبد و نه از خود  گذشته­ای می­خواهد و جنگش به پیک­نیک می­ماند...؟!

19ـ انتظار نخود و لوبیا که کاری ندارد

بسیاری از ما در هنگام روبرو شدن با فقر یا ناامنی به یاد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می افتیم و با سوز دل برای ظهور ایشان دعا می کنیم. آنگاه دل هوس دعای ندبه می کند و هوای جمکران به سر می زند و اشک فراق امام زمان سرازیر می شود و ... خلاصه عجب صفایی پیدا می شود.

درست بعد از چند روز که وضع و حال اقتصادیمان بهتر شد یا اوضاع امنیتی جامعه بهبود یافت، آن سوز و اشک به کناری می رود و دیگر باید در دفتر خاطرات از آنها سراغی گرفت؛ به همین راحتی تقریبا امام زمان فراموش می شود.

گویا زبان حال ما می گوید: حال که زندگی خوبی دارم و با رفاه نسبی زندگیم می چرخد، اگر امام زمان ظهور فرمود، خیلی خوب می شود، اما اگر ظهور نفرمود، همین شرایط هم قابل تحمل است...! این وضع انتظار بسیاری از ماست.

اگر خوب به این روش انتظار دقت کنیم، متوجه خواهیم شد که در حقیقت این نوع انتظار، انتظار امام زمان نیست، بلکه انتظار یک وزیر اقتصادی ایده آل یا یک فرمانده نیروی انتظامی بسیار خوب است!

این انتظار هیچ کرامت و ارزشی را برای صاحبش ثابت نمی کند، چرا که تمام غیر مسلمانان و غیر موحدان و لائیکها و ملحدان جهان هم می توانند چنین انتظاری داشته باشند، چون بالأخره همه آنها دوست دارند اوضاع جهان از اینی که هست بهتر شود. اما طفلکیها نمی دانند که چه کسی این کار را خواهد کرد. شاید تمام موش و گربه های جهان هم آرزوی این را داشته باشند که روزی بتوانند به راحتی غذا بخورند و هیچ گاه در تنگنای بی غذایی قرار نگیرند. آیا آن ملحدان و بی دینان و این جک و جانوران را می توان منتظر ظهور خواند؟!

انتظار فرج، انتظار سیب زمینی و پیاز و نخود و لوبیا نیست؛ انتظار فرج امام زمان است. باید منطق یک شیعه به اینجا رسیده باشد که دوست داشته باشد، آقا و مولایش بر کرسی فرماندهی همه عالم بنشیند و همه قاره ها را در اختیار خود قرار دهد و همین... همین که الآن مناسسبات سیاسی جهان به دست فرزند فاطمه نیست، خیلی درد است؛ نه قیمت میوه و تره بار... این که اسلام ما آن عزتی را که باید داشته باشد، در دنیا ندارد، جگر سوز است. چیزهای دیگر چه ارزشی دارد؟

17ـ خدا دارد برای تو نقشه می کشد، مواظب باش

داستان و ماجرای بسیاری از عرفا و اولیای خدا و کسانی که یک­باره دگرگون شدند و باقی عمرشان را با خدا زندگی کردند، شبیه هم است. بسیاری از آنها در اثر یک لحظه تفکر و دوری از گناهِ آماده یا یک لحظه پا گذاشتن بر نفس، نقطه­ی عطفی در زندگی­شان پدید آمد و درهای رحمت الهی در برابرشان گشوده شد. حضرت یوسف، حر بن یزید ریاحی، ابن سیرین، رجب­علی خیاط، سید هاشم حداد، رسول ترک و بسیاری از انسان­های دیگر، هر چند که دارای مقام­های مختلف و درجات متفاوتی هستند، اما تقریبا همگی در این امر با هم مشترکند که هر یک به گونه­ای نقطه­ی عطفی در زندگی خود داشتند.

الآن که به جریان­ها و تحولات زندگی­شان نگاه می­کنم، احساس می­کنم که گویا خدا برای این انسان­ها نقشه­ای کشیده بود. انگار خدا انسانی را در نظر می­گیرد و جایگاهی سزاوار او برایش آماده می­کند، آنگاه امتحان خاصی برای او طراحی می­کند، که اگر از آن امتحان سربلند بیرون آمد، او را به آن جایگاه بالا برساند.

اگر کمی عمیق به مسئله نگاه کنیم، در خواهیم یافت که خدا برای هر انسانی چنین نقشه­هایی دارد. فرصت­های گناهی که هر روز بر سر راه ما سبز می­شوند، همان  نقشه­های خداست. و در پس خودداری از هر گناهی قرار است که خیر و رحمتی برای ما مقدر شود. فرصت­های کار خوبی که بر سر راه ما می­آیند نیز چنین است. اگر این کارها را انجام دهیم، دری از درهای رحمت خدا برای ما باز خواهد شد...

از کجا معلوم؟! شاید یکی از این آزمون­ها، مقدمه­ای برای توفیق شهادت ما در رکاب امام زمان باشد.