چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات

۵ مطلب در فروردين ۱۴۰۱ ثبت شده است

218ـ یک ظرفیت پول‌ساز نامحدود

در کنار عزم و اراده و کار زیاد و هوش‌مند و داشتن ذهنیت پول‌ساز، عوامل دیگری نیز در کسب ثروت و افزایش روزی دخیل است که برخی از آنها بسیار دور از ذهن است و ناگزیر باید از وجود مبارک اهل بیت(ع) آموخت که به تار و پود و رازهای عالم آگاهند.

یک نمونه‌اش را امام باقر(ع) فرمود که دعای خیر برای برادر مؤمن است؛ آن هم پشت سر او نه روبرویش، که باعث سرازیر شدن روزی می‌شود؛ «عَلَيْكَ بِالدُّعَاءِ لِإِخْوَانِكَ بِظَهْرِ الْغَيْبِ فَإِنَّهُ يَهِيلُ الرِّزْقَ يَقُولُهَا ثَلَاثا» [وسائل الشیعه/ج7/ص108] و جالب است که امام باقر(ع) نتیجه‌ی این کار را که سرازیر شدن روزی است، سه بار تکرار کرد. لابد یک تکنیک بسیار قوی است که جا دارد این قدر بر آن تأکید شود.

ما ذهن نقادی داریم؛ یعنی هر کسی را که ببینیم یک نقطه ضعف از او در می‌آوریم و احیانا نقاط قوت او را هم می‌بینیم، که خیلی وقت‌ها همراه با قضاوت است. راحت تشخیص می‌دهیم فلانی کج راه می‌رود؛ این یکی لکنت زبان دارد؛ آن، فلان مرض را دارد؛ این، فلان مشکل را دارد. خبرهای موفقیت اطرافیان و آشناها و در و همسایه هم راحت به گوش‌مان می‌رسد. و احیانا اگر کسی پروژه‌ای را کلید بزند راحت می‌فهمیم و زود تحلیل می‌کنیم که می‌گیرد یا نمی‌گیرد و از این حرف‌ها.

حالا که این طور است، هر کدام از این احساس‌ها را می‌توان به یک دعای خیر تبدیل کرد، آن هم بدون این که به روی طرف بیاوریم یا نزد شخص ثالثی برایش دعا کنیم و آبرویش را در قالب دعا بریزیم؛ که این هم کار بی‌خودی است. «بظهر الغيب» یعنی در غیب و خفا، که نه بتوانی پز دعایت را بدهی، نه بر او منت بگذاری، نه به رویش بیاوری که این عیب را در تو دیدم و برایت دعا کردم. کار خالصانه‌ی بی‌شیله پیله‌ای باید باشد، ولی اگر درست انجام گرفت، یک عاملی بسیار قوی برای افزایش روزی است.

کار چندان ساده‌ای نیست؛ تمرین می‌خواهد، ولی به نتیجه و حس و حال خوبش فارغ از نتیجه می‌ارزد. و از آن کارهایی است که همه جا و در همه حال می‌شود انجام داد. مثلا در جاده و خیابان برای صاحب هر ماشین داغانی دعا کنیم ماشینش را بهتر کند. برای هر خانواده‌ی دو سه نفری که سوار موتور شده‌اند و از کنارشان رد می‌شویم دعا کنیم ماشین خوب گیرشان بیاید. در کوچه و خیابان، هر خانه و ساختمان و برج و پاساژ و هتل نیمه‌کاره‌ای دیدیم، برای صاحبش دعا کنیم که به سلامتی پروژه‌اش را تمام کند و خیرش را ببیند. هر ماشین مدل بالایی که از کنارمان رد شد برای صاحبش دعای خیر کنیم که ان شاء الله حسابی با ماشینش کیف کند و هرگز تصادف نکند. ما از کنار قبرستان که رد می‌شویم عادت داریم فاتحه‌ای نثار امواتش بفرستیم، خب این را هم عادت کنیم که از کنار هر پاساژ و مدرسه و بیمارستان و مجتمع مسکونی که رد می‌شویم برای اهل آنجا دعای خیر کنیم.

ظرفیت استفاده از این عامل پول‌ساز و حال‌خوب‌کن بسیار بالا و نامحدود است. چون هر جا که چشم می‌گردانی یا آدمی می‌بینی یا عکس و تصویرش را، یا اسمش را، یا چیزی که به او مربوط است. هر برخورد و رفتار و وضع و حالتی که از آدم‌ها می‌بینیم هم یا کمی تا بیشتری خوب است یا بد. و همه‌ی اینها می‌تواند بهانه‌ای برای یک دعای خیر جور کند. این تکنیک را قدر بدانیم و به هم‌دیگر یادآوری کنیم تا واقعا در و دیوار و سنگ‎فرش‌های شهر، برایمان طلا شود. از این به بعد بدون استفاده‌ی بیست سی باره از این تکنیک، روزمان را شب نکنیم.

217ـ اگر عصای موسی(ع) دستت بود!

اگر حضرت موسی(ع) عصایش را یک سال به دستت می‌داد، چه می‌کردی؟ حتما همه جا با خودت همراهش می‌کردی تا اگر جایی مستأصل شدی یا دنبال یک نتیجه‌ی اعجاب‌انگیز و معجزه‌آسا بودی، یا نتیجه‌ای فرای کاری که انجام دادی می‌خواستی، یا خواستی اتفاقی غیر منطقی را رقم بزنی، به کار بگیری‌اش تا بلکه معجزه کند. در این یک سال قاعدتا عصای موسی همه جا همراه تو خواهد بود و تو صدها و هزاران بار دست به عصا می‌شدی. تو فقط می‌دانی این عصا معجزه است اما چند و چونش را نمی‌دانی. پس ناگزیر دم به ساعت تست می‌کنی و آزمون و خطا می‌کنی تا بلکه قلقش دستت بیاید. شاید هم قلقش هیچ وقت دستت نیاید، چون معجزه در علم و منطق و محاسبه نمی‌گنجد، ولی چاره‌ای نیست باید تست کرد و آزمود و به کار گرفت، وگرنه زندگی، خیلی طبیعی و یک‌نواخت می‌گذرد و هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد.

در آن یک سال اگر کسی مریض شد، حتما آرام با عصای موسی(ع) به او می‌زنی بلکه خوب شود، اگر غذا شور یا خراب شد، با عصا به ظرف غذا می‌زنی بلکه درست شود، اگر مهمان داشتی و غذا کم آمد باز دست به عصا می‌شوی. اگر وسط راه ماشین خراب شد، اگر گرهی به کار اداری‌ات افتاد، اگر ترافیک شد، اگر با همسرت دعوایت شد، اگر دچار فقر شدی، اگر ترسی از کاری داشتی، اگر مردد شدی، اگر پروژه‌ای را کلید زدی، اگر برای کاری زمان کم آوردی و در هر کار دیگری دست به عصا می‌شوی و می‌گویی: توکل به خدا و عصای موسی(ع) حالا یا می‌شود یا نمی‌شود.

بعد از یک سال حتما خاطره‌ها خواهی داشت از معجزه‌های عصای موسی(ع) در زندگی‌ات. و قطعا به این سادگی‌ها دل از آن نخواهی کند، بلکه فردای بدون عصا، فردای وحشت‌انگیزی برایت خواهی بود. کم نیست؛ یک سال است، چنین وسیله‌ی اعجازآمیزی عصای دستت بود و طبیعی است که خیلی به آن وابسته شوی و نتوانی به سادگی از آن دل بکنی.

نمی‌دانم باورت می‌شود یا نه. ولی این داستان خیالی نیست، بلکه واقعیت، از این داستان خیالی هم به شدت قوی‌تر و هیجان‌انگیزتر است. معجزه‌ای بسیار بالاتر و قوی‌تر از عصای موسی(ع) در دست همه‌ی ما تا آخر عمر هست که قرآن کریم است؛ معجزه‌ای صوتی، نوشتاری، سخت‌افزاری و نرم‌افزاری که بتواند به شکل‌های گوناکون و خیلی عمیق‌تر و راحت‌تر و بانفوذتر از عصای موسی(ع) در زندگی ما اثر بگذارد و به شکل‌های گوناگون به کار گرفته شود و معجزه‌های گوناگون خلق کند.

باورم این است که یکی از راه‌های انس با قرآن، داشتن اهداف بزرگ و اعجاب‌انگیز است. کمی بزرگ فکر کنیم، بخواهیم کارهای بزرگ بکنیم، اهداف و آرمان‌های بزرگ داشته باشیم، آرزوی یک تحول عظیم در زندگی خود داشته باشیم، از ساده‌ترین کارهای روزمره‌مان انتظار بزرگ‌ترین دست‌آورد و خیر و برکت را داشته باشیم. آن وقت در به در به دنبال معجزه‌ای خواهیم گشت تا از راهی میان‌بر ما را به اهداف‌مان برساند و رسما معجزه کند. در آن صورت به شکلی کاملا طبیعی و طبق قاعده دل‌بسته‌ی قرآن خواهیم شد و زندگی بدون آن را غیر ممکن خواهیم یافت.

۲۱۶- حیف است نخوانده بمیریم!

داستان گیرا و جذاب این کتاب، حرارت شخصیت راوی و رقص و گرمای کلمات نویسنده، مثل اشعه‌ی لیزری در اعماق قلب نفوذ می‌کند. با این کتاب سطح دیگری از حیات طیبه را درک می‌کنیم و بسیاری از کلمات و مفاهیمی مانند شور و نشاط، انرژی، حال خوب، جهاد، ایثار، اخلاص و اراده را جور دیگر می‌فهمیم. به جرأت می‌توانم بگویم: ما انسان‌های عادی، بخشی از لایه‌ها و معارف دین را بدون خواندن چنین کتابی نمی‌توانیم بفهمیم. از این کتاب هیچ بعید نیست که  بتواند در زندگی خواننده نقطه‌ی عطف ایجاد کند و مسیر زندگی‌اش را به کلی تغییر دهد. واقعا حیف است بمیریم و چنین کتابی را نخوانده باشیم.

۲۱۵- چی به چی ربط ندارد؟!

هر چه بیشتر در علم و دین مطالعه کنیم، حساسیت همه‌جانبه‌ی این عالم را بیشتر می‌فهمیم؛ عالمی که همه چیزش بر ما تأثیری ماندگار می‌گذارد. این که چه می‌خوری، چه می‌شنوی، چه می‌بینی، چه می‌پوشی، چه می‌نویسی، چه می‌گویی، چه‌ها در ذهنت تجسم می‌کنی، چه تصوراتی داری و چه احساساتی را در دل می‌پرورانی، کجا زندگی می‌کنی، با چه کسانی می‌پری و... هر کدام تأثیر خود را دارد؛ آن هم تأثیری ماندگار و ابدی و سرنوشت‌ساز! هر چه بیشتر به این واقعیت فکر کنیم بیشتر جفت می‌کنیم و وحشت می‌گیردمان. ولی عالمی که خدا آفریده همین است؛ همین را بگویم که عبارت "فرقی نمی‌کند" در هیچ زمینه‌ای چندان عبارت دقیقی نیست. هر متغیری را که در نظر بگیری، نسبت به متغیر دیگر فرق می‌کند. و هر چیزی خود، یک متغیر است. 
پای صحبت هر متخصص استخوان‌خوردکرده‌ای که بنشینی، سرت سوت می‌کشد که چقدر حساس است همه چیز. یک آش‌پز کارکشته می‌داند که برای کدام غذا، کدام نوع نمک را، آن هم در چند مرحله و چگونه و چقدر باید اضافه کند! تازه همین دقت‌ها را برای چربی و اسید و حرارت هم اعمال می‌کند. آهنگ‌ساز، نورپرداز، صداپرداز، ورزش‌کار و تو بگو فوق متخصص هر حرفه‌ای دقت‌هایی دارد که خیلی دور از ذهن است. کلا در این عالم حتی یک فوت هم تأثیر دارد؛ آن هم در همه چیز نه فقط در کوزه‌گری! 
به احکام و آداب اسلامی که می‌نگری مخت سوت می‌کشد از این همه دقت و حساسیت همه چیزِ این عالم! رنگ و ماده و صوت و تصویر و زمان و ساعت و هیئت و تاریخ و همه چیز، حساب کتاب دارد. رکاب انگشتر برای مردها فقط باید نقره باشد، طلا حرام است و باقی آلیاژها همه از دم مکروه و نامطلوب. تازه توصیه شده در دست راست دست کنیم؛ آن هم فقط در دو انگشت کوچک‌تر دست. لابد اثر سنگ و رکاب، از این دست به آن دست و از این انگشت به آن انگشت فرق می‌کند دیگر. وگرنه خدا و رسولش که نمی‌خواهند سرکار بگذارند آدم را. کی فکرش را می‌کرد گوش چپ با گوش راست فرق کند؟! اگر نمی‌کرد چرا ائمه‌ی ما سفارش کردند در گوش راست نوزاد اذان بخوانیم و در گوش چپش اقامه؟! دیگر این که از آداب و سنن دین ما این را می‌شود فهمید که روزهای هفته با هم فرق دارند و هر کدام اثر خود را دارند! ناخن گرفتن کلا خوب است، اما جمعه که بگیرید روزی را زیاد می‌کند، شنبه و پنجشنبه که بگیرید، درد چشم و درد دندان را کم می‌کند! صائب گفته بود: "ز هم جدا نبود تار و پود این گلشن" اما فکر نمی‌کردیم تا این حد! جل الخالق که چی به چی ربط دارد؟ و تو بگو چی به چی ربط ندارد؟!
اینقدر همه چیز این عالم به هم گره خورده و سلسله‌ی علت و معلول به شکل شگفت‌انگیزی در هم تنیده است که در روایت آمده: "چند روزی وحی بر پیامبر نازل نمی‌شد، مسلمانان آمدند از پیامبر(ص) پرسیدند که جریان چیست؟ فرمود: چرا باید نازل شود در حالی که شما ناخن‌هایتان را نمی‌گیرید و بین انگشتانتان را تمیز نمی‌کنید؟" [كافی»ج6«ص492] و من یکی دیگر نمی‌دانم کاری به این سادگی که  زور این را دارد که جلوی وحی قرآن را بگیرد، جلوی کدام خیر و برکت را در زندگی ما می‌تواند بگیرد؟! 
چقدر احتیاط باید کرد در این عالم فول تاچ و سوپرحسّاس! و چقدر باید قدر باخبران این عالم را دانست و به احادیث و آموزه‌هایشان اعتماد کرد! هر چه دانشمندتر بشویم، بیشتر می‌توانیم قدر بدانیم این ریزبینی‌های دین و سخت‌گیری‌هایش را. مثلا کاملا می‌شود درک کرد که قرائت نماز باید عربی صحیح باشد، وگرنه آنی نمی‌شود که قرار بود بشود. تأثیرش هم آن چیزی که قرار بود باشد دیگر نیست. ادامه دارد ولی فعلا بس است!

۲۱۴- خدا رحم کرد مذهبی نشدند!

رئیس جمهور محترم که در پیام نوروزی‌اش سفره‌ی هفت‌سین نچید، فحش و ناسزای بسیار از جماعتی لارج و متمدن دریافت کرد؛ همان‌هایی که اساسا قائل به امر به معروف و نهی از منکر نبودند و هر امر و نهیی را فضولی می‌خواندند؛ همان‌هایی که گیر دادن به بعضی آداب و رسوم را امل‌بازی می‌دانستند؛ همان‌هایی که از بیخ، هیچ چیزی را مقدس نمی‌دیدند و تمام اعتقادات دینی را خرافه‌پرستی می‌نامیدند؛ همان‌هایی که وقتی کسی به عدم رعایت آداب و سنن اسلامی در همایش و جشنواره‌ای اعتراض می‌کرد، می‌گفتند: دنیا به ماه و مریخ رسیده آن وقت ما هنوز گیر چه چیزهایی هستیم! یا می‌گفتند: همه چیز مملکت گل و بلبله فقط همین مونده درست بشه! الغرض ما فکر می‌کردیم این جماعت کلا با همه چیز لارج و راحت برخورد می‌کنند، نگو اتفاقا در زمینه‌ی باورها و آداب و سننشان، نه به عقاید مخالف احترام می‌گذارند، نه راحت مسئله را شخصی می‌دانند، به بدترین شکل ممکن هم نهی از منکر می‌کنند و خیلی هم خشک مقدسند. خدا رحم کرد مذهبی نشدند این‌ها.