چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات
  • ۲۱ بهمن ۹۹، ۱۴:۳۶ - حسن
    احسنت

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ولایت فقیه» ثبت شده است

190- اشخاص از آن چه می‌بینید به انحراف نزدیک‌ترند!

آقای امجد یک معمم بی‌بتّه و ریشه نبود که بگوییم از همان اولش اشتباهی بود. سال‌ها جوان‌های باصفای انقلابی و تشنه‌ی معرفت مریدش بودند و بزرگان هم حامی و ثناگویش. جلسه‌هایش طعم و مزه‌ای منحصر به فرد داشت. ساده و بی‌آلایش بود و بی‌ریا و کمی بی‌قید. منبرهایش را اجرا نمی‌کرد؛ زندگی میکرد و درست مثل زندگی قابل پیشبینی نبود. هر اتفاقی ممکن بود وسط جلسه و منبرش رخ دهد. بسته به حال خود و مستمعینش گاهی وسط سخنرانی‌اش روضه می‌خواند، یا وسط بحثش دم می‌گرفت و سینه می‌زد. از آنهایی نبود که صاف از ماشین پیاده شود و به منبر برود و بعد دوباره سوار ماشین شود و برود. قشنگ حال می‌داد و گعده می‌گرفت و ذکر و دم می‌گرفت و دور هم با جوان‌ها صفایی می‌کرد. کم‌تر عالمی مثل او با جوان‌ها می‌جوشید. کم‌تر کسی هم مثل او اینقدر از میان جوان‌های انقلابی ارادت‌مند داشت. جذاب بود آن هم نه با پیرایه‌های تیپ و قیافه و صدا و فن بیان، و حتی نه با ارائه‌ی بحث‌های پرطنین و آب و لعاب‌دار علمی؛ حرف‌های ساده می‌زد و ذکر و دم تکراری می‌گرفت اما مزه‌ای تازه در کام همراهان بزم باصفایش می‌نشاند. فرقه نزده بود و اهل عرفان و معنویت انحرافی هم نبود. کارش درست بود. ارادت‌مندانش هم آدم‌حسابی بودند؛ نه یک مشت بی‌سواد مریض لاشی! 

فتنه‌ی 88 که لغزید ارج و قرب سابقش را در میان جمع کثیری از ارادتمندانش از دست داد، اما امروز که شوت‌تر از زیباکلام و گستاخ‌تر از تاج‌زاده ظاهر شد، اندک ته‌مانده‌ی احترامی که برایش قائل بودیم به باد رفت. خوشم آمد از محمدعلی آهنگران که با آن خط و ربطش، باز یادداشت صریحی نوشت و در رد اباطیل استادش، دردمندانه و با چشمی اشک‌بار به دفاع از نظام و ولایت برخاست. 
اساسا لحظه‌ی سقوط و انحراف شخصیتی بزرگ و دوست‌داشتنی از لحظه‌ی مرگش بسی جان‌سوزتر است. کاش می‌مرد و این‌قدر آبرو نمی‌برد، اما آن چه تسکین‌دهنده‌ی این مصيبت است، تماشای نسلی جوان و فرزانه و واقع‌گرا است که مثل کوه پشت آقایشان ایستاده‌اند و تکان نمی‌خورند. این روزها شاگرد‌ها از استادها بیشتر می‌فهمند و به این سادگی با استاد سقوط نمی‌کنند. 
مسیر اصحاب حق به سینه‌کش آخر الزمان که می‌رسد دیگر نه رویش‌هایش را می‌شود پیش‌بینی کرد نه ریزش‌هایش را. در سفینة النجاة ولايت باید سفت نشست و از سقوط و غرق شدن چهره‌ها نهراسید. بنویسید بر در و دیوار شهر که: "اشخاص از آن چه می‌بینید به انحراف نزدیک‌ترند."
آهای علما و صلحا و خوبان و پاکان روزگار! آهای اکابر حوزه و بزرگان دانشگاه! آهای حضرت آیت الله! آهای اساتید معظم و سروران گرامی! آهای هر آن که احترامش فعلا واجب است! بدانید که گارانتی ارج و قربتان نزد ما تا زمانی است که مخلص و یاور رهبرمان باشید. در قاموس ما هر که آقایی‌تر باشد آقاتر است. برای رهبر عزیزتر از جانمان شاخ و شانه بکشید شاختان می‌شکند، هر که می‌خواهید باشید! ما همین که رهایتان کنیم و دور و برتان را خالی کنیم تمام می‌شوید و می‌میرید. عمرا جماعتی بتوانند مثل ما تحویلتان بگیرند. دنیایتان هم اینجاست! بگذریم.. 
امتحان‌ها روز به روز سخت‌تر می‌شوند اما نه این که نشود حلشان کرد. فضا غبارآلود می‌شود اما نور ولایت روشن‌تر از این حرف‌هاست. ما این قاعده را فهمیده‌ایم که چهره‌ها هر چه فرزانه و حکیم و موجّه باشند، آن‌جا که با ولایت درمی‌افتند، به شدت سبک‌مغز و ساده‌اندیش می‌شوند. زیبایی ولایت فقیه در همین است. یکی از محکمات ادله‌ی عینی و واقع‌بینانه‌ی ما بر حقانیت ولایت هم همین است. ردخور ندارد؛ خواه دکتر محمود باشی و خواه شیخ محمود! از ولایت که دست بشویی چرت و پرت می گویی و حرف مفت می‌زنی و لاطائلات می‌بافی! عجبا؛ شهید روح الله زم؟!؟! هر کسی را که نظام در این چهل سال اعدام کرده یا کشته شهید است؟!؟! چه می‌زنی این روزها شیخ؟! تو نان حلال به بچه‌ات داده‌ای درست، ولی مطمئنی او لقمه‌ی حلال به خوردت می‌دهد؟!
#امجد

185ـ شَتَرَق!!

می‌خواهی باور کن، می‌خواهی باور نکن. ولی یکی از مهم‌ترین رسالت‌های کرونا همین است که #روز‌_قدس را در همه‌ی شهرها تعطیل کند و فضا را ساکت کند، تا صدای چَک سفت آقا در گوش اسرائیل تک بیافتد. جیگر ما می‌طلبد تک‌صدای چنین سیلی سفتی را که در سکوت صبح جمعه صدا کند: شَتَرَق!!! این بار حتی فرت و فرت تکبیرکشیدن جمعیت هم مزاحم است. خوشم می‌آید آقا خیلی آرام و بدون هیجان صحبت کند ولی سیلی‌اش خیلی محکم در گوش اسرائیل بخوابد. این جمعه روی مبل راحتی زیر کولر گازی بنشینیم و پای صحبت‌های حضرت ماه کیف کنیم؛ ثواب "ای جان" و "آقا دمت گرم" گفتنمان از شعار "مرگ بر اسرائیل" راهپیمایی روز قدس با دهان روزه زیر آفتاب داغ کمتر نیست. باور کن!

178ـ حرف‌های بروز شده‌ی منافقین

شاخصه‌ی نفاق دشمنی با رهبر زنده و حی و حاضر جامعه‌ی اسلامی است. به عبارتی مشکل منافقين با ولایت است؛ اگر ولی پیامبر باشد می‌گویند: «از بشر نباید اطاعت کرد.» اگر ولی امام باشد، با حفظ احترام پیامبر(ص) و سلام و صلوات بر او، با امام در می‌افتند. اگر ولی نائب خاص باشد، می‌گویند: «به شرطی حاضریم اطاعت کنیم که خود امام بگوید.» و اگر نائب عام باشد می‌گویند: «باز اگر نائب خاص بود یک چیزی! اما این‌جوری اصلا!»
تکبری که باعث شد در امم سابق بسیاری از خودبرتربینان اطاعت از بشر را افت کلاس ببینند و بگویند: (وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُون‏) [مؤمنون:34] اگر امروز باشد، هیچ نیازی نمی‌بیند به همین شکل قدیمیِ ازمدافتاده‌اش رخ نشان دهد؛ بل‌که خواهد گفت: «اگر از غیر معصوم اطاعت کنید ضرر کردید»!
هم‌چنین آن تنبل‌مردمی که زحمت ایمان به غیب را به خود نمی‌دادند و به حضرت موسی(ع) می‌گفتند: تا خدا را عیان به ما نشان ندهی به تو ایمان نمی‌آوریم؛ (لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَة) [بقره:55] اگر امروز باشند قطعا همان حرف را نمی‌زنند بل‌که بروز شده‌ی آن را می‌زنند و خواهند گفت: «تا خود امام زمان(عج) نیاید و نائبش را به ما معرفی نکند ایمان نمی‌آوریم!»

 

177ـ حذف نصف دین به کدام مجوّز؟!

قرآن دو نوع #اطاعت بر اقوام انبیا فرض کرده است؛ یکی اطاعت از خدا، دیگری اطاعت از پیامبر. شعار پرتکرار پیامبران هم تأکید بر همین دو نوع اطاعت بوده است؛ تقوا داشته باشید و از منِ #پیامبر اطاعت کنید؛ (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُون‏). اطاعت از خدا یعنی انجام حلال وحرام شریعت؛ یعنی همین نماز و روزه و حج و خمس و زکات و غیره؛ یعنی همین حلال و حرام احکام الهی؛ یعنی همین احکامی که در #توضیح_المسائل نوشته شده است و مراجع تقلید عهده‌دار استباط و تنظیم و بیان آن‌هایند. به همه‌ی اینها که عمل کنی تازه از خدا اطاعت کرده‌ای. اما خود خدا اطاعت دیگری را بر من و شما فرض کرده است؛ اطاعت از رسول! (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُم‏) [محمد: 33] این اطاعت نماز و روزه نیست، اطاعت از دستورهای #سیاسی و #اجتماعی پیامبر است(ص)، به فراخور زمان و زمین و شرایط و اوضاع. معلوم است جامعه در کنار برنامه‌ی واحد ثابت (احکام خدا) به سیاست و برنامه و راه‌برد نیاز دارد (احکام رسول). باید رهبری بالای سر جامعه‌ی اسلامی باشد که اولویت‌ها، راهبردها، احکام موقت، دشمن شماره‌ی یک و خیلی چیزهای دیگر را برایشان مشخص کند. و این همان چیزی است که بدجور روی مخ و اعصاب منافقین راه می‌رفت. آنها چندان با حکم خدا مشکلی نداشتند که با احکام رسول مشکل داشتند. راست‌راست می‌گفتند: یا رسول خدا! این حکم و دستورت از آن توست یا خدا؟! اگر از خداست اشکالی ندارد، اما اگر از توست حرف داریم!  قرآن هم می‌گوید منافقين چندان نسبت به احکام خدا و آیات قرآن حساسیتی نداشتند که نسبت به پیامبر داشتند؛ ( وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودا) [نساء:61] 
کسانی که در زمان غیبت نسخه‌ی کفایت "عمل به توضیح المسائل" می‌دهند؛ به عبارتی «اطاعت از خدا» را بس می‌دانند، معلوم‌مان کنند آن شق دیگر اطاعت که «اطاعت از رسول» است، به کدام مجوز و بر اساس کدام آیه‌ی محکمه یا دلیل عقلی تعطیل شد؟ و راستی منافقین بیچاره و بدبخت که همانند ابلیس، نه با «اطاعت از خدا» که با «اطاعت از رسول» مشکل داشتند و جهنمی شدند، چه گناهی کردند که در زمان غیبت به دنیا نیامده‌اند؟ چگونه می‌شود فرض کرد چنین تخفیفی در دین آن هم در چنین رکن رکین دین که هیچ گاه خدا از آن کوتاه نیامده بود، در زمان غیبت پدید آمده است؟! اگر #ولایت_فقیه را قبول نکنند این خلل سیستمی در دین را آقایان چگونه حل می‌کنند؟!

165ـ زیارت انقلابی

سلام دوست خوبم!

پیشنهادی برایت دارم. اگر پسندیدی و شرایطش را داشتی انجام بده.

بیانیه #گام_دوم_انقلاب را در یک جای خوبی در حرم امام رضا (ع) که روبروی ضریح یا گنبد باشد، مطالعه کن. 

با امام رضا بخوانش! هر از گاهی به امام نگاه کن. فرازهای بیانیه را با احساس بخوان. و هر جا که آقا نوید آینده خوب را می دهد، به امام رضا بگو من میخواهم در این آینده نقش داشته باشم. هر جا آقا توصیه ای به جوانان کرد، بگو یا امام رضا جان! کمکم کن توصیه های آقا را عالی انجام بدهم.

در کنار امام رضا (ع) همراه با خواندن این بیانیه یک ساعت آرزوهای بلند بلند کن و اشک بریز و گریه کن.

خواهی دید امام رضا چقدر از کارت خوشش خواهد آمد و چقدر تحویلت خواهد گرفت.

این نامه را که بخوانی، احساس خواهی کرد قدرت و علم و مهارت و تقوا و صفای دل و توفیق بیشتری نیاز داری تا در تراز جوانی که رهبرمان می خواهد ظاهر شوی. 

بگذار دلت از کمبود و کاستیها و کوتاهیهایت بگیرد، آنگاه نزد امام رضا آنقدر گریه کن و از دست خودت شکایت کن تا عنایت ویژه ای به تو کند و تو را وارد گام دوم زندگی ات کند که ان شاء الله یک زندگی پر شور و بسیار انقلابی با بهره های علمی و معنوی فراوان باشد. 

ترسها و نگرانیهایت را هم پای بیانیه آقا و به مناسبت فرازهایش، با امام رضا مطرح کن. نگرانی از انحراف، روزمرگی، بیکاری، فساد و خیلی چیزهای دیگر. 

بگو آقا جان! توقع دارم تا از سفر برگشتم، مقدمات تحولِ رو به جلو در زندگی ام فراهم شود. 

به امید خدا ان شاء الله با این کار یک زیارت ماندگار و به شدت معنوی و پر اشک با آثاری بلند و عمیق و ‌ماندگار نصیبت شود.

منِ بدبختِ بیچارهٔ خاک بر سرِ در به درِ بی همه چیز را هم فراموش نکن. در این کار قشنگ به یادم باش و تک خوری نکن. شاید به برکت دعایت دست مرا هم گرفتند. 

این زیارت ویژهٔ انقلابی را وقتی انجام بده که هیچ کس منتظر و آویزانت نباشد. صبح زود یا نصف شب که رفقایت خوابند وقت مناسبی است. ثواب این زیارت ویژه را هم به روح امام خمینی و شهدا هدیه کن. حتما هم با غسل این زیارت را انجام بده. از خدا و امام رضا کمک بگیر و به خستگی زود هنگام هم توجه نکن که کاذب است.

ان شاء الله به سلامت و با دست پر برگردی برادر! 

12 اسفند 1397


پ.ن. این نامه را برای یکی از دوستان خوبم که به زیارت حرم امام رضا(ع) مشرف شده بود، نوشتم.

153ـ دستاوردهای ماندگار برجام

قبول ندارم دستاوردهای برجام هیچ است. اتفاقا دستاوردهای ذی قیمت و ماندگاری دارد که ان شاء الله الی یوم القیامه خواهد ماند؛ دقیقا همان طور که آقای رئیس جمهور فرمودند. برجام ثابت کرد نمی توان به سادگی از نظر مقام معظم رهبری گذشت. به همه حالی کرد وقتی مقام معظم رهبری به کاری خوش بین نیست، قاعدتا این کار عقیم است و نتیجه ای در بر ندارد. برجام باور ما را به صحیفه امام بیشتر کرد، و ثابت کرد با دور زدن صحیفۀ امام، نه تنها آخرتمان به باد فنا می رود که دنیایمان هم بر هواست. برجام ارزش ولایت را نزد خیلیها ثابت کرد. به جرأت می توان گفت تنها کسی که سخنانش از همان ابتدای مطرح شدن موضوع مذاکرات هسته ای تا کنون، ردخور نداشته و حاضر است هر چه در این باره گفته را دوباره پخش کنند، مقام معظم رهبری است. و البته پیوست به ایشان، گویندگان و نویسندگانی که به پیروی او یک لحظه به برجام خوشبین نبودند. اما حرفهای دولتیها و علی الخصوص شخص رئیس جمهور را اگر صدا و سیما بخواهد دوباره پخش کند، قطعا دقتر رئیس جمهور، صدا و سیما را به تهمت تشویش اذهان عمومی مورد تاخت و تاز قرار خواهد داد. از بس که آبروریزی و مضحکه شده است آن حرفهای نه چندان دور.  

هر هوشمندی وقتی صحیفه امام را می خواند که دست کم سی سال از آن حرفها گذشته، می فهمد که این حرفها حالا حالاها زنده است و گویا قرار نیست تاریخ مصرفشان تمام شود. سخنان دو امام انقلاب را که با حرفها و تحلیلهای بساز بفروش و بشور ببر بعضیها مقایسه می کنی، معنای حکمت و دوراندیشی و سیاست و عقل و واقعبینی را تازه می فهمی و خدا را شکر می کنی که شخص اول مملکت، مثل دیگر کشورهای عقب مانده رئیس جمهور و نخست وزیر نیست. رهبری داریم حکیم و فرزانه که دیدگاهها و سخنانش مثل حرف و تحلیل بعضی ها عمر مگس ندارد. 

روحانی سخنان امام را باور نداشت و در شیوۀ رویارویی بین امت اسلامی و دشمن استکباری اش بدعت گذاری کرد. بسیاری از مردم هم یا متوجه نشدند که روحانی ساز دیگری می زند و حرفهایش ریشه در معارف انقلاب ندارد، یا خودشان هم کم کم باورشان شده بود که سخنان امام دیگر کهنه شده و باید جور دیگر عمل کرد. حالا تحویل بگیرند..!

برجام ثابت کرد، مسیر عزت ملت، از صحیفه امام و خامنه ای دات آی آر می گذرد. اگر دولتمردی این دو منبع اصیل عزت را باور نداشته باشد، معاهده های ترکمنچای و برجام امضا می کند و در آخر جز هیچ تحویل نمی گیرد! 

به برجام روحانی خوش بینم. در آینده ای نه چندان دور ان شاء الله مردم دو ملاک را برای انتخابهایشان بیش از پیش در نظر خواهند گرفت: این که چقدر صحیفه امام و خامنه ای دات آر را باور دارد، و این که چقدر از دشمنان نفرت دارد و به استکبار ستیزی معتقد است.   

120- قربانی دادن برای سلامتی ولی، سنتی فراموش شده

امروز خبر تلخی در سراسر جهان اسلام پیچید و قلب دهها میلیون انسان دوستدار رهبر را به لرزه انداخت؛ خبر بیماری خفیف حضرت آقا که با تصویر بستری شدنشان همراه بود. و فقط خدا می­ داند که این عکس تلخ با دل عاشقان و سربازان آقا چه کرد!

همزمان با پخش این خبر، بچه های حزب اللهی و ولایتمدار در شبکه­ های اجتماعی و گروه های مختلف، چند نفر، چند نفر، گوسفندی خریدند و برای سلامتی و طول عمر آقا قربانی کردند و همچنان این موج ادامه دارد.

نمی­دانم، شاید این بیماری خفیف آقا تذکری از سوی خدا به جمع ولایت­مداران بود که از ولایت­مداران بعید است برای سلامتی رهبرشان به صلوات و دعا و صدقه اکتفا کنند. مردمی که برای دفع بلا از خانه و ماشین و کارخانه و حاجی مکه و مسافر کربلا و نوزاد تازه از راه رسیده قربانی می­ دهند، زشت است که برای سلامتی و دفع بلا از نائب امام زمانشان همواره و همیشه قربانی ندهند. جای این جلوه­ های ولایت­مداری در سبک زندگی و آداب و رسوم ما هنوز خالی است.

هنوز مادران ما برای سلامتی مقام معظم رهبری سفره پهن نمی­ کنند و در طول سال مرسوم نیست کسی برای سلامتی حضرت آقا قربانی بدهد. و این یعنی این که هنوز فرهنگ ولایت­مداری ما جای خرج دارد و آن گونه که باید و شاید فرهنگ و آداب و رسوم ما هنوز چندان ولایت­مدارانه نیست. قربانی دادن برای خدا و ولی خدا سنتی دیرینه است. و اساسا وظیفه­ ی ولایت­مداران همین است که پول و وقت و آبروی خود و در نهایت جان خود را قربانی ولایت کنند.

بیماری حضرت آقا ما را به یاد این وظیفه­ ی فراموش شده انداخت و ان شاء الله پس از صحّت و سلامتی کامل حضرت آقا نیز فراموش نشود.

116ـ معادله ی شصت مجهولی

اگر خراسان به زعفرانش معروف است، آخر الزمان هم به امتحان­های سخت و کمرشکنش معروف است؛ امتحان­هایی که یک شبه رجل ­های کارکشته و سابقه ­دار در میدان ایمان و جهاد را کله ­پا می­کنند و چنان حق و باطل را با هم درآمیزند که کمتر تیزبین و نکته ­سنجی توان شناسایی درست صحنه ­ها را داشته باشد و امر بر او مشتبه نگردد.

آخر الزمان است و بازار داغ امتحان­های سخت و پیچیدۀ الهی؛ امتحان­هایی که می­خواهد یاران امام زمان و منتظران واقعی ایشان را از دیگران جدا سازد و از همین روست که بسی مشکل و دشوار است. آخر الزمان یعنی نقطه ­ای که تلاش 124 هزار پیامبر و اوصیای­شان به آن ختم می­شود، پس هر کس به آخر الزمان رسیده است، نباید مشکلی در بصیرت و فهم و بینش داشته باشد. او باید عصارۀ انبیا باشد و خدا حق دارد چنین توقعی از او داشته باشد.

دیگر خدا لازم نمی­بیند برای آخر الزمانی­ها دریایی بشکافد و کوهی بلند کند و یا مرده ­ای زنده کند. کلاس آخر الزمانی­ها بالاتر از این حرف­هاست. اگر امت­های پیشین معادله­ های دو مجهولی حل می­کردند، آخر الزمانی­ها باید معاد شصت مجهولی حل کنند. دیگر برای من و تو قرآن نازل نمی­شود. دیگر عید غدیری در کار نیست تا پیامبر در آن به صراحت بگوید رهبر بعد از من کیست. آخر الزمان است و دیگر هیچ یک از این خبرها در کار نیست. وای که چه بصیرت مهم است این روزها.

یادش به خیر؛ زمانی رهبر جامعه پیامبر بود که خود مستقیم با خدا سخن می­گفت و پیام مستقیم خدا را به گوش مردم می­رساند. معجزه ­های عجیب و غریب می ­آورد و گاهی سفارش معجزه هم قبول می ­کرد. حتی گاهی مردم سفارش می­ دادند که اگر پیامبرشان واقعا پیامبر است، شتری را از دل کوه درآورد، و خدا و رسولش سفارش مردم را می­پذیرفتند و همین کار را می­کردند!

اما معنی نداشت تا همیشه خدا به همان روش حجت را بر مردم تمام کند و به همان شکل ابتدایی و بدوی از مردم امتحان بگیرد. و قرار نبود و نیست که بشر در همان سطح معرفتی و بصیرتی دوران آغازینش بماند.

از همین روست که خدا انزال وحی را قطع کرد و طرحی نو درانداخت. اما آن گاه که قرار بود نبوت به امامت تبدیل شود، خدا به پیامبرش دستور داد که با صریح­ترین لهجه و رسانه­ ای ­ترین روش امامت امیر المؤمنین (علیه السلام) را به ابلاغ بیشترین جمعیت ممکن از مردم برساند. اما قرار نیست رهبر جامعۀ اسلامی همواره به همین روش ابلاغ شود. امتحان­های پیچیده و پیچیده ­تر در راه است.

هر چه تاریخ به دوران غیبت نزدیک می­شود، سن امامان ما کم­تر و کم­تر می ­شود، حضورشان در میان شیعیان به حد اقل خود می­رسد و معرفی امام­ها و به تبع آن شناخت امامان از سوی شیعیان پیچیده ­تر و دشوارتر می­شود. تا جایی که پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) امتحان شیعیان این بود که به امامت امام مهدی پنج سالۀ غایبی که هیچ کس او را ندیده است ایمان بیاورند و با نائبش بیعت کنند؛ نائبی که هیچ کس نحوۀ ارتباطش با امامش را ندیده است و امکان اثبات صدق و کذب مدعاهای این نائب چندان ساده نیست، مگر قلب سلیم مؤمنان یاریشان کند.

شاید کسانی که در غیبت صغری بودند فکر می­ کردند که به آخر خط رسیده­ اند و امتحان از این سخت­تر نمی­شود، غافل از این که این امت همچنان در سطح معرفتی و کلاس ایمانش پیشرفت می ­کند و جا دارد بیش از اینها امتحانشان پیچیده شود. در غیبت کبری وظیفۀ مردم آن است که نائب عام امام زمان(عج) را تشخیص دهند و تا پای مرگ با او عهد و پیمان ببندند؛ نائب عامی که دیگر با امامش ارتباطی نخواهد داشت و هیچ وحیی از  جانب خدا نخواهد آورد و معجزه ­ای در سیره ­اش نشان نخواهد داد. مردم باید به این حد و اندازه از علم وبصیرت و بینش و آگاهی رسیده باشند که از پس این امتحان­ها برآیند. حال اگر کسی همچنان در کلاس اول درجا می­زند و تا آیه و معجزه ای صریح نبیند چیزی نمی­فهمد، مشکل خود اوست و خدا این وسط تقصیر ندارد. 

 

 

16ـ یقین به مصداق ولایت فقیه، می شود یا نمی شود

در بین کسانی که به اصل نظریه­ی ولایت فقیه ایمان دارند، بحث­های بسیاری درباره­ی راه­کار تشخیص ولایت فقیه وجود دارد.

بعضی­ها بر این باورند که ولی فقیه کسی است که مردم او را به عنوان ولی فقیه قبول داشته باشند؛ یعنی اگر علم و قدرت و سیاست و شجاعت فقیهی از دیگران بیشتر بود، اما مردم به او گرایشی پیدا نکردند، او ولی فقیه نیست و مشروعیتی برای ولایت ندارد. بر اساس این نظر، گویا خدا در مورد مصداق ولی فقیه، هیچ رأی و نظری ندارد و بر خلاف روش و سنت چند هزار ساله­اش، این بار مسئله­ی حکومت را به مردم سپرده است.

در برابر این نظر، نظر مترقی­تری وجود دارد که می­گوید: همان گونه که در طول تاریخ، این خداوند بوده است که پیامبران و ائمه را برگزیده است، ولی فقیه را نیز او برمی­گزیند و به او ولایت می­دهد. براهین و قرائن بسیاری وجود دارد که بر خلاف نظر نخست و مؤید دیدگاه دوم است.

اما اینجا سؤالی مطرح می­شود که آیا ولی فقیهِ مورد نظر خدا را می­توان شناخت یا خیر. به عبارت دیگر، با توجه به این که دوران، دوران غیبت امام معصوم است و راهی به امام معصوم نداریم، آیا می­توانیم به گونه­ای ولی فقیه حقیقی را تشخیص دهیم که حتی یک در میلیارد هم احتمال خطا ندهیم؟

در این میان، برخی پاسخ منفی می­دهند و اطاعت از یک مصداق مشخص را از  عنوان­هایی مانند ضرورت، تکلیف ظاهری، بهترین گزینه­ای که عقل ما به آن رسیده است، و یا قانون توجیه می­کنند. غافل از این که چنین روش توجیهی در حوزه­ی عمل راه دارد؛ نه در اعتقاد. آنجا که حوزه­ی عمل است، شک، می­تواند موجه باشد. اما در حوزه­ی اعتقاد و باور، شک و تردید موجه نیست. اینجا سخن از یقین است که نقطه­ی مقابل آن شک و ریبِ باطل می­باشد.

این بحث هم پیش از این که یک بحث عملی باشد، یک بحث اعتقادی است. سخن در این نیست که «از چه کسی اطاعت کنیم؟»، بلکه خواهان پاسخ به این پرسشیم که «به چه کسی به عنوان نائب امام زمان، ایمان بیاوریم؟» و این دو سؤال اگر چه نتیجه­ی واحدی در میدان عمل دارند ـ اگر داشته باشند ـ اما به اندازه­ی فاصله­ی بین زمین احکام تا سپهر اصول، میانشان فاصله است.

این ادعا که «چون ما معصوم نیستیم و از عقل ناقصی برخورداریم، نمی­توانیم به مصداق ولایت فقیه یقین صد در صدی داشته باشیم.» اگر ادعای درست و روایی باشد، راه را برای شک در همه­ی اصول و اعتقادات دین و مذهبمان، باز می­کند.

ما معتقدیم که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبر خداست. پر روشن است که برای درستی این اعتقاد، نمی­توان از سخن خود پیامبر شاهد و دلیل آورد. بنابراین تنها به وسیله­ی راه­های غیر معصوم می­توان پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را ثابت کرد. حال آیا می­توانیم از کسی بپذیریم که بگوید: من بر اساس شواهد و قرائن و یافته­های عقلم، ناچار و مجبورم که از پیامبر تبعیت کنم، اما به هر حال چون عقل من ناقص است، هنوز جای این احتمال به اندازه­ی یک در میلیون وجود دارد که شاید ایشان پیامبر نبوده است؟!

اساسا با چنین نگاهی راه یقین به هر باور و اعتقادی بسته خواهد شد، چون در هر صورتی، بالأخره انسان موقن، باید فهم و عقلش را قبل از یقین به کار اندازد، و این به معنای دخالت دادن عوامل غیر معصوم در رسیدن به یقین و اعتقاد است، و باز جای اشکال باقی می­ماند که پس چگونه می­توان یقین کرد.

مشکل این دیدگاه این است که از چیزی به نام «اتمام حجت خدا» غافل مانده است. روش خداوند هیچ گاه چنین نبوده است که پیامبری را در نظر بگیرد و سپس بگوید: من به انسان­ها عقل داده­ام، بنابراین خود انسان­ها باید عقل و فهم و شعور داشته باشند تا پیامبر مرا تشخیص دهند و به او ایمان بیاورند!

اگر خداوند متعال چنین روشی را اعمال می­کرد، عدم یقین موجه بود، اما روش خداوند چنین نیست. خداوند در طول تاریخ در مورد پیامبران و امامان و رهبران جامعه حجت را بر مردم تمام کرده است. و باید به این نکته توجه کرد که خداوند حجت را بر مردم غیر معصومی که عقلی غیر کامل دارند، تمام می­کند. و خداوند از همین افراد انتظار ایمان و یقین دارد.  

کار خدا نسبت به همه­ی حوزه­ها یک جور نبوده است. مثلا خداوند متعال قوانین فیزیکی این عالم را در این جهان قرار داده است و در کنار آن، به انسان عقل داده است تا خود او آرام آرام جهان پیرامونش را کشف کند. اما مسئله­ی رهبری جامعه­ی اسلامی مانند یک قانون فیزیکی نیست؛ اینجا مسئله­ی هدایت و ضلالت مطرح است و عمل به دین متوقف بر آن است. بنابراین خدا به بهانه­ی این که به انسان عقل داده است، کنار نمی­رود، بلکه حجت را بر ولایتِ فرد مورد نظرش تمام می­کند. و در شرایط اتمام حجت، یقین ممکن، بلکه واجب و لازم است.  

7ـ آخر کار قانع شد و گفت: ایول

گفت: من ولایت فقیه را قبول دارم، اما بر چه اساسی ولی فقیه ما آیت الله العظمی خامنه­ای است؟

گفتم: چطور مگه؟ چی باعث شده در این مسئله شک کنی؟

گفت: خوب آدم به این راحتی مطمئن نمی­شه که.

گفتم: قرار نیست به این راحتی­ها مطمئن شی. در حدود هشتاد فقیه مجلس خبرگان ایشان را تشخیص داده­اند. محکم­کاری از این بیشتر؟!  

با یک قیافه حق به جانبی گفت: همین دیگه... مگر این فقها معصومند؟

گفتم: نه

گفت: مگر اینها را مردم انتخاب نکردند؟

گفتم: چرا؟

گفت: مگر احتمال نداره که مردم اشتباه کنند و مجلس خبرگان خوبی انتخاب نکنند؟ گیرم که بهترین مجلس، انتخاب شود، مگر ممکن نیست مجلس خبرگان اشتباه کند و ولی فقیه اصلح را انتخاب نکند؟ با این اوضاع چطور آدم مطمئن بشه؟

کمی فکر کردم و به او گفتم: حق داری این سؤالها را بپرسی. ظاهر قضیه هم همین است که میگی. اما در محاسبه­ات بعضی از چیزها رو جا گذاشتی، به خاطر همین داری نتیجه­ی اشتباهی می­گیری.

گفت: چی را جا گذاشتم؟

گفتم: روی کلمه­ای که به کار بردی «ولی فقیه اصلح» فکر کن. به نظرت ولی فقیه اصلح یعنی چی؟

چند ثانیه­ای فکر کرد و جواب داد: یعنی آن کسی که از همه بهتر بتواند مسلمانها را رهبری کند؟

گفتم: از این جوابت هیچی در نمیاد. چون هر کسی از بهترین روش و بهترین کار یک تعریف خاصی دارد.

گفت: تو چی میگی؟ به نظرت اصلح یعنی کی؟

گفتم: به نظرم اصلح آن کسی است که خدا دوست داره او ولی فقیه بشه.

گفت: از کجا معلوم خدا همچین کسی را در نظر دارد؟

گفتم: اگر خدا کسی را در نظر ندارد، و برای او هیچ کس فرقی نمی­کند، این به این معناست که فعلا این موضوع برای خدا هیچ مهم نیست، بنابراین برای تو هم نباید مهم باشد. اما اگر سؤالت را پس بگیری و بگویی که مثل همیشه­ی تاریخ، مسئله­ی حکومت و حاکم برای خدا مهم بوده است، حتما باید به این نتیجه برسی که امروز هم خداوند برای نیابت امام زمان و رهبری مسلمانان کسی را در نظر دارد.

گفت: خوب؛ تا اینجا قبول. اما چطور می­توانیم مطمئن شویم که مقام معظم رهبری همان کسی است که خداوند برای این زمان در نظر دارد؟

گفتم: بروی چشم، الآن برات میگم. ولی هم باید حوصله داشته باشی، هم منطق و انصاف داشته باشی، هم اینکه هی تو حرفم نپری، دیگه اینکه حرف اگر حسابی بود، قبول کنی و چرت و پرت تحویلم ندی.

اخمی کرد و گفت: چه خبره این قدر شرط ردیف کردی واسه من.

گفتم: همین که هست، نمی­خوای نـ....

گفت: باشه باشه، قاطی نکن بابا. چشم... بفرمایید من سراپا گوشم.

لبخندی زدم و گفتم: خوب... حالا بحثمان را ادامه بدیم... اول یک سؤال بپرسم.

گفت: بفرمایید.

گفتم: تا حالا خدا رهبری برای یک جامعه­ای در نظر گرفته؟

گفت: خوب آره، تا دلت بخواهد... مگر این پیامبرها را که رهبرِ اقوامشان بودند، چه کسی انتخاب کرده؟ خدا دیگه؟

گفتم: احسنت. زود رسیدی به همان چیزی که میخواستم برسم... خوب؛ حالا مردم آن زمان چطور می خواستند پیامبرها را تشخیص دهند؟

گفت: خوب یک سری معجزه، خدا به پیامبرانش یاد می­داد تا برای پیامبریشان دلیل داشته باشند.

گفتم: مردم آن زمان از کجا می خواستند بفهمند که این معجزه­ها جادو جنبل نیست؟

گفت: آخر پیامبران معجزه­هایی می­آوردند که متخصص­ترین افراد در رشته­های مختلف هم نمی­توانستند حریفشان بشوند.

گفتم: بالأخره در هر زمانی یک آدم در رشته­ای از همه متخصص­تر است و هیچ بالادستی ندارد. مردم از کجا می­خواستند بفهمند که مهارت پیامبرشان از این نوع نیست؟

گفت: مثلا در داستان حضرت موسی، جادوگران فرعون متوجه شدند که کار حضرت موسی از سنخ سحر نیست. بالأخره این را که می­توانستند بفهمند!

گفتم: سحر نبودن کار حضرت موسی را می­توانستند بفهمند. اما چه کسی گفته که فقط با سحر می­شود کارهای عجیب غریب کرد؟ از کجا معلوم که کار حضرت موسی از سنخ یک علم عجیب غریب دیگری نبوده است؟!

گفت: آخر فقط معجزه که نبود. حرف و پیام پیامبرها هم خیلی منطقی و حسابی و جذاب بود.

گفتم: یعنی هر کسی حرف حسابی و منطقی و جذاب بزنه پیامبره؟!

گفت: یک چیز دیگر هم هست، آدم­هایی که به پیامبران ایمان می­آوردند، آدم­های خوب و بی غل و غشی بودند. خوب این تا حدودی می­تونه دلیل باشد.

گفتم: بالأخره ممکن است یک جورایی ساده بوده باشند و از روی زودباوری ایمان آوردند.

دیگر داشت اعصابش خورد می­شد، کم مانده بود احساس کند که من بی­دین شدم. آخرش گفت: یعنی ممکن است یک آدم کلّاش و کلاه­برداری همه جوره بتواند ادای صحبت و تبلیغ و معجزه­ی پیامبران را در بیارد و خدا همین جور تماشایش بکند و اصلا جلوی ملت ضایعش نکند؟! آخر اگر کسی گول خورد و به این پیامبر تقلبی برابر اصل ایمان آورد، خدا با کدام حجت و برهان می­خواهد روز قیامت بازخواستش کند؟!

گفتم: آهان؛ بارک الله؛ حالا شد؛ دِ بگو همین رو جونمون درآمد... حرفهای اولت همه­اش درست و خوب بود. اما بدون جمله­ی آخرت مو لا درزش می­رفت. اما الآن دیگه نمی­ره.

   یک خورده نفس راحتی کشید، اما دوباره جدی شد و گفت: ولی من نمی­خواستم پیامبری حضرت موسی را ثابت کنم، می­خواهم ولایت مقام معظم رهبری را ثابت کنم.

گفتم: ببین. هیچ کس نمی­گوید مجلس خبرگان معصوم است، اما اگر مردمی حاضر بشوند که از ولی فقیهشان اطاعت بکنند،... بعد برای این که بتوانند او را تشخیص دهند، همگی متخصصینی را انتخاب بکنند و این کار را به آنها بسپارند... چه حکمتی در این وجود دارد که خداوند، این مجلس را کمک نکند و او را به ولی فقیه واقعی راهنمایی نکند.

باز ادامه دادم و گفتم: شواهد و بینات ولایت رهبرمان فقط رأی قاطع مجلس خبرگان نیست، بسیاری از مراجع تقلید هم به ولایت او اقرار نمودند...

تازه چیزهای دیگری هم هست.

گفت: چی؟

گفتم: ولی فقیه باید شجاع باشه. مگه نه؟

گفت: چرا. همین طوره.

گفتم: در میان فقهای بزرگ و مراجع ما، کدام فقیه به اندازه­ی ایشان سابقه­ی مبارزه و زندان و تبعید و حضور در جبهه و جنگ دارد؟

یک ذره فکر کرد و گفت: کسی را نمی­شناسم.

گفتم: پس قبول داری که شجاعت ایشان را از شجاعت هر عالم دیگری راحت­تر می­توان ثابت کرد؟

گفت: آره.

گفتم: در مورد آگاهی به زمان و مکان و سیاست هم، فکر نمی­کنم کسی تجربه و سابقه­ی ایشان را داشته باشه...

گفت: حالا اگر کسی نظر مجلس خبرگان و این شواهد دیگر را رد بکند و بگوید: هیچ کدام از اینها دلیل نمی­شود، چه باید به او گفت؟

گفتم: همان حرف آخری که در مورد پیامبری پیامبران به من زدی. به او می­گوییم: آخر مرد حسابی مگر می­شود که یک آدمی ولی فقیه واقعی نباشد و خدا اجازه بدهد که این همه شاهد و دلیل برای او به وجود بیاید؟

حرف که به اینجا رسید آرامش و احساس رضایتش از بحث کاملا آشکار شد، از ته دل یک لبخندی زد و پا شد و صورتم را بوسید و گفت: ایول.