چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دعای فرج» ثبت شده است

62ـ مادر دعا کن ببرم

کمتر می­توان انسان موفقی را گیر بیاوریم و از علت توفیقش سؤال کنیم، و او اشاره­ای به نقش مادرش نکند. مادر اعجوبه­ی خلقت و راز سر به مهر آفرینش است. مادر یعنی کسی که از خبر قبولی فرزندش در دانشگاه، بیش از قبولی خودش خوشحال می­شود. مادر کسی است که سلامتی فرزندانش از سلامتی خودش برایش مهم­تر است. مادر تنها کسی است که برای دعا برای فرزندش، به اندازه­ی دعا برای خودش و بلکه بیشتر مایه می­گذارد. مادر همیشه حواسش از خودش پرت است و به فکر فرزندش است...

اگر چه موضوع یادداشتم درباره­ی مادر نیست، اما دلم نمی­آید از توصیف و ستایش مادر دست بکشم. همه مادر را با مهربانی می­شناسند، وصد البته که بین مهربانی مادر و مهربانی دیگران تومانی نه قران فرق است. مادر خودش را با فرزندش مقایسه نمی­کند. از این که فرزندش زیباتر از او صحبت می­کند ناراحت نمی­شود. مادر بدش نمی­آید فرزندش از او باسوادتر باشد. مادر از خوردن دست­پخت دخترش که از او ماهرتر شده است، لذت می­برد. مادر مهربان است، آن هم از نوع خودش..

ما جوان­ها روش قشنگی را بلدیم؛ هنگامی که قرار است امتحانی بدهیم یا مصاحبه­ی استخدام یا مسابقه­ای داشته باشیم، یک جوری به مادرمان می­سپاریم که برایمان دعا کند. آن­هایی هم که مادرشان به رحمت خدا رفته است، سر خاک مادرشان می­روند و بعد از خواندن فاتحه و کمی قرآن به مادرشان می­گویند: مادر دعایم کن.

البته ما هر روز از صبح تا شب کار مهم داریم و در حال امتحانیم. اساسا این دنیا سالن امتحانات است، ولی در این میان، روزی پنج بار مسابقه­ی کشتی داریم؛ مسابقه­هایی که اگر چه خیلی تکراری­اند، اما برد و باخت هر کدامشان در سرنوشت ما خیلی اثر دارد.

نماز، مسابقه­ی کشتی با شیطان است و سجاده­ی نماز هم تشک کشتی. شروع مسابقه در اختیار توست، اما هر چه زودتر بروی راحت­تر می­توانی کشتی را ببری. در این مسابقه تو با دو نفر سر و کار داری؛ خدا و شیطان. تو باید در برابر خدا خاک شوی، و تمام تلاش شیطان این است که نگذارد این صحنه­ی زیبا و نازنین اتفاق بیافتد. خاک شدن و به خاک افتادن در برابر خدا، مهم­ترین کاری است که در این مسابقه باید انجام داد و هر چه مدت این صحنه­ی قشنگ بیشتر شد، امتیازت بیشتر می­شود. و چه حرصی می­خورد شیطان از این کار! و چه برنامه­هایی که برای به هم زدن صحنه­ی به خاک افتادنت در برابر خدا نریخته است؟!

مسابقه­ی مهم و سرنوشت­ساز زندگی­مان نماز است و باور کن که دعای خیر مادرمان معجزه می­کند. باور کن که او از التماس دعای مکرر و روزانه­ی ما خسته نمی­شود. مادری که من می­شناسم هر بار که از او طلب دعای خیر کنیم، گویی بار اول است که از ما التماس دعا می­شنود. مادری که من می­شناسم نمی­تواند نسبت به نتیجه­های مسابقه­هایمان بی­تفاوت باشد و نتیجه­ی تک­تک این هزاران مسابقه برایش مهم است. پس ما اگر قبل از نماز به او التماس دعا گفتیم، در واقع موضوعی را با او درمیان گذاشته­ایم که بیش از این که برای ما مهم باشد، برای او مهم است. مادری که من می­شناسم در هنگام مسابقه هم نگران ماست، حتی اگر ما بی­خیال باشیم...

خوش به حال کسانی که رابطه­ی خوبی با مادرشان دارند و قبل از هر نمازی آرام زیر لب می­گویند:السلام علیک یا فاطمة الزهراء، مادر دعا کن ببرم....

14ـ یک نامه اداری به خدا

بسمه تعالی

جناب آقای .......... ، رئیس کل اداره .......... سلام علیکم.

با احترام، عرض می­کنم: از آنجا که اینجانب علاقه­ی خاصی به معاون اولتان دارم، خواهش می­کنم که لطف و عنایت سرشار و پیوسته­ای به ایشان داشته باشید و امکانات و اختیارات بسیاری در اختیار او قرار دهید.

با تشکر، مشهدی صفر، آبدارچی

این نامه­ی اداری را که می­بینید، نامه­ای است که مسئول دبیرخانه­ی یکی از اداره­های مریخ، به من نشان داد. پس از این که نامه را خواندم، او ادامه داد: واکنش رئیس اداره و معاون اولش نیز بسیار دیدنی بود. آنها با احترام و قدردانی بسیاری با این نامه برخورد کردند و هم رئیس و هم معاون او از آبدارچی خیلی تشکر کردند.

از این جالب­تر این که این آقا به من خبر داد که چنین نامه­هایی بین همه­ی کارمندان، در اداره­ی ما کاملا مرسوم و متداول است و دبیرخانه از چنین نامه­هایی پر است!

از او پرسیدم، چطور چنین فضایی در اداره­تان درست شده است؟

گفت: تا کارمندان اداره احساس حقارت نکنند و احساس بزرگی کنند.

بعد با کلی پز و افاده رو به من کرد و پرسید: تو زمین شما، آدم­های پایین دستی می­توانند از این کارها بکنند؟

گفتم: بله می توانند. اتفاقا یکی از این نامه­ها تو جیبم هست. بفرمایید.

نامه را از دستم گرفت و خواند: اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.