چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سران فتنه» ثبت شده است

93ـ باز باید از سران فتنه تقدیر کرد

خدا را شکر که پیشرفت ملت ایران، به پیشرفتهای هسته ای و پزشکی و فضایی و نانو خلاصه نمی شود. پیشرفت دیگری در کار است که اصل و اساس همه پیشرفتهاست. ولایتمداری این مردم نیز دارد پیشرفت می کند و در این سالهای اخیر بدجوری اوج گرفته است.

حیف که میزان ولایتمداری مردم را نمی شود با عدد اندازه گرفت، آمار هم نمی توان داد، ولی نشانه ها پیداست. یک زمانی برای مسؤولین نظام همین بس بود که عکس آقا را در اداره خود نصب کنند، ایشان را مقام معظم رهبری بنامند، گه گاهی از ایشان با احترام یاد کنند و هر از گاهی هم پای سخنرانی آقا حضور پیدا کنند. همینها بس بود.

امروز ولی دیگر از این خبرها نیست. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. امروز اگر مسؤولی کمترین تعللی در اطاعت از رهبری داشته باشد، مردم می فهمند. گارانتی اعتبار مسؤولین دیگر ده، بیست سال نیست، ده، بیست ماه، و یا حتی کمتر از اینهاست. دیگر از این خبرها نیست که بعضی ها بتوانند حرف آقا را زمین بیاندازند و اعتبار و آبرویشان نزد مردم، زمین نخورد. صافی و غربال مردم دیگر الک زپرتی نیست، فناوری نانو پس به چه درد می خورد؟ با همین تکنولوژی غربال ساخته اند و دارند مو از ماست می کشند.

من این جو را دوست دارم؛ جوی که در آن هر چه آقا از کسی تعریف کند، باز مردم گارانتی سی ساله برایش نمی بُرند. باز مراقبند که اگر خطا کند، به او تذکر دهند و اگر زیادی تکرار کرد، سر جایش بنشانند.

شاید بتوان گفت که در کل تاریخ انتخابات انقلاب، این اولین باری است که دست کم، دو جبهه اصولگرا در فعالیتهای تبلیغاتیشان سر خدمت به مردم و افزایش رفاه و رفع محرومیت و اشتغال زایی و این جور شعارها با همدیگر رقابت نکردند، بلکه رقابتشان بر میزان ولایتمداری و تبعیت درست و حسابی از مقام معظم رهبری بود. بسیاری از نامزدهای محترم هم به خاطر جو پرهیبت ولایتمداری مردم، چندان نیازی برای شرح برنامه های اقتصادی خود ندیدند. برای درصد بسیاری از مردم، ولایتمداری یک مسؤول، واقعا بیش از آب و نان و سفره رنگارنگ اهمیت دارد. چه این که چون که صد آمد نود هم پیش ماست. این اتفاق مبارکی است که اگر چه چندان سر و صدایی ندارد، اما به اندازه کل بیداری اسلامی و جنبشهای وال استریت و حتی بیشتر، ارزش و اثر دارد. تحول کیفی و قلبی و ایمانی مردم ایران است. اساسا همین اتفاق است که این چنین عالم را به جنب و جوش و حرکت واداشته است.

و اما چه شد که این طور شد؟ و این کدام اتفاق بود که این چنین بصیرت و شعور و آگاهی مردم را بالا برد؟ این هم معلوم است. اگر دست باکفایت و زبان پرگهر سران فتنه نبود، دوهزاری خیلیها هنوز کج می ماند. سران فتنه با جان و دل و همه وجودشان به این مردم نشان دادند که عنصر ضد ولایت فقیه، چه موجود پست و رذلی است. به همه نشان دادند که رابطه دوستی با آمریکا و اسرائیل چه رابطه کثیف و پلیدی است. بهترین فیلم مستند را ساختند و حالیمان کردند که در شرایط حساس و فتنه های سخت، هیچ مسؤول و هیچ دستگاهی نمی تواند کاری بکند. این حقیقت ملموس شد، که اگر این مردم بخواهند حرکتی بر خلاف امر رهبری بکنند، چنان شهرشان نا امن خواهد شد که جان و ناموسشان نیز همه در خطر خواهد افتاد. امن و امان این کشور، همه به خاطر عزت و اقتدار رهبر است؛ نه سپاه و ارتش، که اینها هم هر چه دارند، از ابهت آقایشان دارند.

33ـ شتر سواری که دلا دلا نمی شه

فدای امیر المؤمنین (علیه السلام) بشوم الهی که فرمودند: «عدو عدوک صدیقک»؛ «دشمن دشمنت دوست تو است.»

این حدیث اگر چه به ظاهر توصیف­گر یک واقعیت است و گویا تنها از یک حقیقت پرده بر می­دارد، اما در لایه­های زیرین این سخن، هشدارهایی خوابیده است که بی­توجهی به آنها کار دست آدم می­دهد. از این حدیث گهربار بشود این نتیجه را بر می آید که انسان باید عنان دوستی­ها و دشمنی­هایش را در دست داشته باشد و رها نسازد، چرا که هر دوستی و هر گونه دشمنی اگر چه در آغاز کار اختیاری باشد، اما پی­آمدهای آن غیر اختیاری است. دشمنی با هر کس، موجب می­شود که انسان با دشمنان آن کس، وجه مشترک پیدا کند و همین وجه مشترک، او را به آنها نزدیک سازد و کم کم فضایی ایجاد شود که جز دوستی نمی­توان نامیدش.

یکی از ده­ها مشکل آقای کروبی همین است. البته نمی­خواهم بگویم رفیقش وضع بهتری دارد؛ نخیر، اما فعلا نوبت، نوبتِ کروبی است. 

کروبی با این بهانه که با دیدگاه­های آقای احمدی­نژاد مخالف است و جور دیگری فکر می­کند، تا توانست و امکان داشت با احمدی­نژاد و دولتش دشمنی کرد. اگر کسی کمتر تأملی در معنای نقد و معنای دشمنی کند، در خواهد یافت که موضع کروبی نسبت به احمدی­نژاد، دشمنی بود؛ نه نقد.

نقد، کار انسان دل­سوز و دوست­دار، یا دست کم کار انسان مخلص و باانصاف است، و روشن است که کروبی چنین نبود. به جرأت می­توانم ادعا کنم که کروبی هیچ علاقه­ای به موفقیت رئیس جمهور نداشت و از ته دل آرزو می­کرد و می­کند که ای کاش هیچ موفقیتی در هیچ زمینه­ای پیدا نکند و حتی یک مشکل را هم نتواند از این ملت برطرف سازد! به جرأت می­توان گفت که در هر مصاحبه­ای که آقای احمدی­نژاد با یکی از خبرنگاران رسانه­های دشمن داشت، کروبی آرزو می­کرد که ای کاش احمدی­نژاد گاف بزرگی بدهد و حسابی در برابر چشمان دشمنان آبروریزی کند! شاهد من هم ناراحتی­های کروبی بعد از موفقیت­های احمدی­نژاد است که با سکوت روزنامه­اش و عدم تجلیل از مواضع رئیس جمهور به خوبی قابل درک است. به نظر من که خیلی روشن است.

مهم­ترین و اصلی­ترین فعالیت سیاسی کروبی که در روی­کرد روزنامه­اش روشن و هویدا بود، همان تخریب و دشمنی با احمدی­نژاد بود.

البته شخصیت حقیقی آقای احمدی­نژاد چندان مهم نیست و دشمنی با او هم این­قدر دردسرساز نیست، اما اگر این آدم، رئیس جمهور ایران شود و شب و روز به خدمت فکر کند ـ هر چند در جاهایی اشتباه کند و به خطا رود ـ و همچنین به خاطر عزت نفس و روی­کردی که در برخورد با دشمنان قسم خورده­ی اسلام و مسلمین دارد، پدر آنها را در بیاورد و همانند سید حسن نصر الله، به عنوان کابوسی برای اسرائیل و آمریکا جلوه کند و در دل ملیون­ها تن از ملت ایران و ملیون­ها مسلمان و غیر مسلمان جا باز کند... و از همه مهمتر بارها رهبر انقلاب از او حمایت کند و او را بستاید... در چنین شرایطی اگر کسی با این مرد به مدت چهار پنج سال دشمنی کند و کینه­ی او را به دل بگیرد و صدها بار در راستای تخریب او تلاش کند و پول خرج کند، خواه ناخواه با اسرائیل و آمریکا همکار شده است و چه بخواهد چه نخواهد فاصله­ی او با آنها کم­تر خواهد شد. دست خود آدم هم نیست.

کروبی در این سال­های اخیر نه از رهبر اطاعت داشت، نه داوطلبانه پای سخنرانی­ها و خطبه­های نماز جمعه و عید آقا شرکت کرد، نه در کنار نامه­هایی که هر از گاهی به این و آن می­نوشت و اسرائیل را خوشحال می­کرد، یک بار نامه­ای به آقا نوشت و آمادگی خود را برای اطاعت از ایشان اعلام کرد، نه یک بار در کنار سخنان گهرباری که به خاطر گل روی دراویش و اهل حق و یهودیان و مسیحیان و دیگر اقلیت­های مذهبی و زندانیان سیاسی و دانشجویان اخراجی و... ایراد فرمود، به خاطر دل­خوشی جمعیت انبوه عاشقان رهبر و ملت حزب الله و بسیجیان و جوانان متدین حرفی زد و نامه­ای نوشت، نه یک بار در واکنش به حمایت­های پی در پی و بی­دریغ رسانه­های خبیث صهیونیستی از خودش برآشفت و موضع صریحی گرفت و جگر مردم را خنک کرد، نه وقتی رهبر انقلاب با جملاتی شبه صریح از او انتقاد کردند، در صدد جبران و غذرخواهی برآمد، نه در ادبیات ظاهری­اش اثری از دین و ایمان و ارتباط با خدا و پای­بندی به دین یافت می­شود...

با این شرایط، این آقای نابغه چه انتظاری دارد و فکر می­کند چه کسانی دور او و رفیقش را خواهند گرفت؟ او جز چند صباحی که با امام معاشرتی داشت، امروز چه اشتراکی با امام دارد که خیال می­کند طرفداران او عاشق امام هستند؟

اگر آقای کروبی دو دقیقه فکر می­کرد، می­توانست پیش­بینی کند که با این راهی که او در پیش گرفته است، بسیاری از کسانی که دور او را خواهند گرفت و برای او کف خواهند زد، کسانی خواهند بود که با هر چی اسلام و جهاد و بسیج و دین است، مخالف­اند و چشم دیدن عکس احیاگر اسلام ناب در این قرن را نخواهند داشت و در تجمعاتشان چنین گندهایی خواهند زد.

آن وقت کروبی مجبور نمی­شد نامه­ای بنویسد که هم بخواهد در آن عشق خود را به امام ثابت کند و در عین حال بخواهد از توهین­گران به امام دفاع کند و هم این چند ده یا چند صد دختر و پسر بی­دین و ضد انقلاب را مردم معرفی کند و خلاصه در چهار پنج سطر نامه­اش چندین بار ملق بزند.