چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات

135ـ وقتی فهمیدم دست راستم قطع شده...

اگر معلم انشا بودم، در یکی از زنگهای انشا روی تخته می نوشتم: «داستان زیر را کامل کنید: داشتم از خیابان رد می شدم که صدای بوق و ترمز شدیدی شنیدم و دیگر نفهمیدم چه شد. چشمهایم را که باز کردم، دیدم بر تخت بیمارستانم و مادرم با لبی خندان و چشمانی اشک آلود کنارم نشسته است، ناخودآگاه خواستم دستهایم را به سمت مادرم دراز کنم و دستهایش را بفشارم که فهمیدم دست راستم قطع شده است...»

بچه ها داستان چند روزِ کسی که دست راستش تازه قطع شده را باید بنویسند. و هر کسی که بتواند رنجهای پنهانتری را که به ذهن کسی نمی آید به تصویر بکشد، خلاقتر و هنرمندتر خواهد بود. 

یقینا در آخرِ زنگ، بچه ها حس سپاسگزاری بیشتری نسبت به خدا پیدا خواهند کرد و بیشتر قدردان نعمتهایش خواهند بود.

134ـ جعبۀ ابزار زن

زن می تواند، مهندس ماهری باشد، یا کارگردان کاربلدی باشد، یا سخنران قهاری باشد، و حتی تکنسین چیره دست، و یا ورزشکار نام آوری باشد. اساسا کمتر کاری در جامعه وجود دارد که زنان از پسش بر نیایند. الحق و الانصاف فروشندگان خوبی هستند و بازاریابانی بهتر؛ منشیانی صادق و دلسوز و کارمندانی منظم و دقیق. زن همۀ این نقشها را می تواند در جامعه ایفا کند، چه این که اکنون در همۀ رشته های دانشگاهی حاضر و موفق است.

اما اگر زنی بخواهد نقشی عمیقتر و جدیتر و صد البته ماندگارتر در جامعه داشته باشد، باید فرزندی بزرگ تربیت کند که آن فرزند در جامعه کارستان کند و تأثیری عمیق در جامعه به جا بگذارد. آری زن می تواند در جامعه نقشهای پیش دستی و متوسط ایفا کند، اما نقش بزرگترش غیر مستقیم است.

فرزند و شوهرِ زن، ابزار کار اوست. او بدون ابزار، همچون کسی خواهد بود که با دستهای خود بخواهد با چوب و سنگ و آهن چیزی بسازد. ممکن است وسیله­­ ای هم بسازد، یا چند قطعه ای را روی هم سوار کند، اما هیچ گاه حاصل کار او به زیبایی و کارایی اثر یک نجار یا آهنگرِ ابزار به دست نخواهد بود.

خانمی که وقت خود را در خانه صرف آدم داری و آدم سازی می­کند، نقشی به مراتب عمیقتر و جدیتر و ماندگارتر در جامعه دارد، تا خانمی که در بازار و کارخانه و فرودگاه و اداره و معدن و شهر بازی و جاهای دیگر مشغول کار است.

امروز هیچ خانمی به اندازه مادر امام خمینی (ره) در جهان اسلام نقش ایفا نمی کند؛ خانمی که بر گردن همۀ مسلمانان جهان حقی بزرگ دارد، اگر چه بیشتر مردم نامش را نمی دانند و محل قبرش را نمی شناسند. خداوند برای زن نقشی چنین سنگین و عمیق و البته پنهان طراحی کرده است، که اگر بخواهد به نقشهای سطح پایین جامعه بسنده کند، از آن نقش بزرگ و عمیق و ماندگار، باز خواهد ماند. 


باز نشر شده در 598 

133ـ کلنگِ بوسیدنیِ خدا

گامِ اولِ بسیاری از تعمیرها، تخریب است. مثلِ معماری که بخواهد ساختمانی را ترمیم کند، که در چند روزِ اول فقط خراب می کند و گرد و خاک می افشاند. یا جراحی که بخواهد بیماری را علاج کند، که در ابتدا با تیغ، به جانِ بیمار می افتد. یا رهبری که می خواهد نظامِ فاسدی را فروبپاشد و انقلاب کند، که در ابتدا به مردم امر می کند به خیابانها بریزید و سربازها از پادگانها فرار کنند و کارگران، پالایشگاهها را رها کنند و مأموران دولتی اداره ها را، تا رژیم را بکوبد و از نو بسازد. 

خدای ما هم گاهی گوشه ای از زندگی بنده اش را به هم می ریزد تا چند روز دیگر از نو، سامان دهد. گاهی دعوای بین زن و شوهر، خرابی قبل از تعمیر است و مقدمه ای برای رابطۀ دوستانۀ عمیقتر و دلچسبتر. گاهی خدا وقتی شغلی بهتر از شغلی که داریم برایمان جور می کند، شرایط کاری الآنمان را خراب می کند، وگرنه هیچ گاه از این شغلِ کنونی دل نمی کندیم و به آن شغلِ بهتر نمی رسیدیم.

این قانون دنیا و شگرد خدای این دنیاست که جوری مهندسی کرده است دنیا را که راهِ عزیزِ مصر شدن، از قعرِ چاه و دردِ هجران می گذرد. چه زیباست اگر با لبخند به مقدراتِ الهی نگاه کنیم و مثل بندگانی باشیم که دستِ خدا را خوانده اند. چنین بندگانی نادرند و نزد خدا عزیز، اگر ادایشان را دربیاوریم هم غنیمت است.

132ـ یک جراحی گسترده و دشوار، بدون بیهوشی

تا می شنویم امام زمان (عج) پس از ظهور، ظلم را ریشه خواهد کرد، بی درنگ به یاد کشت و کشتار و جنایتهای فجیع و فضیع جنایتکاران عالم می افتیم؛ یادِ سربریدنهای داعش و زنده سوزیهایش، و بمباران آل سعود بر سر کودکان بی پناه یمن، و جنایتهای اسرائیل در غزه و لبنان و هر جایی که دستش برسد و زورش قد بدهد، و جنایتهای آمریکا در جهان از بمبِ اتمْ افکندنش بر هیروشیما و ناکازاکی گرفته تا شکنجه کردنِ زندانیهای بی گناه در ابوغریب و گوانتانامو، تا محاصرۀ اقتصادیِ یک ملت و چپاول کردن ثروتهای ملتهایی دیگر، و کشیدن موی دختران شیعه در زندانهای آل خلیفه و خیلی جنایتهای دیگر..

اگر امام زمان (عج) با این ظلمها فقط در می افتاد، خوب بود و آن گاه تحمّلِ عدالت امام و همراهی و صبر با ایشان آنقدرها هم سخت نمی بود. اما امام، عدالتی حداکثری اجرا خواهد کرد و ظلم را نه به این معنی فقط، که به معنای حد اکثری اش ریشه کن خواهد کرد. و همان گونه که در دعای ندبه آمده است، هر کجی را راست خواهد کرد؛ «أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَج‏»

کجی یعنی هر چیز نابجا، چه این که ظلم در لغت نیز به همین معناست. یعنی هر سیاست غلطی، هر فیلم و سریال بدآموزی، هر فرهنگ نادرستی، هر نظام آموزشی ناکارآمدی، هر رشتۀ دانشگاهی و حوزوی غیر مفیدی، هر شغل کاذبی و هر فساد ریز و درشتی که چه بسا جامعۀ قبل از ظهور به بسیاری از این کجیها خو کرده و حذف و تغییرش را برنمی تابد. 

شاید الگوی مصرفی که به آن خو کرده ایم، بسیاری از فیلم و سریالها و مسابقه های تلویزیونی که دنبال می کنیم، مسابقات جام جهانی و المپیک که به انتظارش می نشینیم، فرهنگ رستورانها و غذاهایی که از خوردنشان لذت می بریم، فرهنگ بازاری که با آن زندگی می کنیم و مدارسی که فرزندانمان را به آنها می سپاریم و خیلی چیزهای دیگر، همه نمونه هایی از کجی های مختلف جامعۀ قبل از ظهور باشد که نیازمند جراحی و ترمیم و اصلاح است. سختی همراهی با ولی و صبر با امام (عج) در اینجاست، وگر نه سر بریدن آل سعود و سران آمریکا و اسرائیل که کاری ندارد.

131ـ اوجِ لذت و رنج چه نزدیک است!

تا به حال دقت کرده ای که جسم و روح انسان چه ظرفیت کمی برای لذت بردن و رنج کشیدن دارد؟ مثلا اگر کسی را در آب جوش یا روغن 200 یا 300 درجه بیاندازی اوج سوزشی که بدنِ انسان می تواند حس کند را احساس خواهد کرد و سپس بیهوش خواهد شد. حال اگر او را در فلز مذاب 2000 درجه بیاندازی چه اتفاقی می افتد؟ هیچ! همان قدر که با 300 درجه سوخت خواهد سوخت و شاید هم کمی زودتر بیهوش شود.

رنجهای روحی هم تقریبا به همین وضعند. رنجِ خبرِ مرگِ پدر و مادر، دو برابر رنجِ خبرِ پدرِ تنها یا مادرِ تنها نیست، بلکه فقط کمی از آن بیشتر است. رنجِ مصیبت، از کم به زیاد و خیلی زیاد می رسد و دیگر از آن به بعد هر چقدر که فرض و احتمالات را بالاتر ببری رنجش همان است؛ بیشتر نخواهد شد.   

داستانِ لذت هم گویا همین است؛ اوجِ لذت چشایی و پولی و جنسی و تفریحی را خیلی زود انسان تجربه می کند و از آن به بعد هر چقدر که شرایط بهتر و ظاهرا لذتبخشتر شود، احساس لذتش در همان حد خواهد بود و اتفاق خاص دیگری نمی افتد، چرا که آستانۀ تحمل لذت انسان اساسا پایین است. 

دیگر این که گویا جسم و روحمان نسبت به لذت و رنجِ ثابت زود بی حس می شوند؛ یعنی عوامل رنج و لذت خیلی زود کارایی خود را از دست می دهند. گوشیِ جدید و مدل بالا فقط در چند روز اول لذتبخش است و خیلی زود لذت و جذابیتش را از دست می دهد و می شود چیزی مثل همان گوشی قدیمی که داشتیم و چندان چنگی به دلمان نمی زد. و همین طور است ماشین نو و خانۀ نو و هر چیز نو دیگری.

رنجِ بیماری و نداری و ورشکستگی و از دست دادن عزیز هم دقیقا خیلی زود عادی می شود و دیگر آن سنگینی ِروزهای اول را نخواهد داشت. این را دیگر همه تجربه کرده اند و بعید می دانم منکری داشته باشد. 

با این قوانین مرموز و پیچیده ای که رنج و لذت دارند، هیچ بعید نیست که یک جانباز قطع نخاعی و یک دختری که فقط از حالت بینی اش راضی نیست، هر دو به یک اندازه رنج ببرند. و بعید نیست که خبر اضافه شدن حقوق برای یک کارگر ساده به همان اندازه او را شاد و خوشحال کند که آن سرمایه دار با به بهره برداری رسیدن کارخانه اش! 

130ـ شکرِ نعمت که هیچ، شکرِ مصیبت نیز بگزار

در عین حالی که از رنج فرار می کنیم و می کوشیم که رنجهای زندگیِ خود را به حد اقل برسانیم، که کارِ خوب و به جایی است، این را بدانیم که رنج برای رشد و بالندگی و شکوفایی ِاستعدادهایمان لازم است. برای استعدادهای معنوی مثل کشفِ رابطۀ خود با خدا و درکِ حس ِبندگی هم خیلی خیلی لازم است. 

دیگر این که هر کسی بسته به شخصیت و موقعیت و ظرفیت و استعدادهایش رنجِ خاصِ خود را می طلبد و با نوع و میزانِ رنجی خاص، رشد می کند. این که از میان رنجِ فقر و مشکلاتِ اجتماعی و بیماری و دیگر مشکلات، کدام یک به نفع ماست و از هر کدام چقدر و چگونه و کجا و کی باید نصیبمان شود، چیزی نیست که کسی بتواند تشخیص دهد یا تخصصش را در جایی کسب کند. این خدای مهربان ماست که به تناسبِ استعداد و ظرفیت و نیازِ هر کسی رنج او را معیّن می کند.

قبول دارم که به سختی می توان بین عملِ فرار از رنج، و احساس و باورِ پذیرش حکمتِ رنج، تفکیک کرد و هر کدام را سر جایش نشاند، اما شدنی است. 

اگر این را باور کنیم و با حسنِ ظن به خدا، تمام رنجهای زندگیمان را متناسب با روح و نیاز و استعدادمان بدانیم، خواهیم دید که جا دارد در پیِ هر رنجی، از خدا تشکر کنیم. و البته هیچ منافات ندارد که پس از تشکر یا قبل از آن، دعا کنیم که خدا این رنج را از پیش رویمان بردارد.

129ـ میلیاردری با روزی کم

تفکر در امر خدا می تواند سرگرمی خوبی برای انسان مؤمن باشد که دوست دارد سر از کار خدا دربیاورد؛ از بس که خدا پیچیده کار می کند و رفتارهایش اسرارآمیز است. 

مثلا اگر خدا بخواهد رزق و روزی کسی را کم کند، شاید یکی از راههایش این باشد که میلیاردرش می کند؛ آنقدر که پولهایش همۀ ذهن و حواسش را به خود مشغول کند! و دیگر و وقت نکند به خانه و خانواده اش برسد! و وقت نکند با خانواده به مسافرت و گردش و تفریح و زیارت برود! و وقت نکند به فک و فامیل و دوستان و آشنایان سر بزند! و باقی عمرش را در فضای کار و انباری بازار بگذراند، و اعصابش را صبح تا شب با سر و کله زدن با طلبکار و بدهکار خورد کند! و یکی دو سال به همین منوال به زندگی بی روح و خشک ادامه دهد تا دچار بیماری های گوناگون شود و از بیشتر غذاهای خوشمزه و دلچسب محروم گردد! 

با این وصف، قطعا بسیاری از آنهایی که از دور، صدایِ دهلِ زندگیِ این میلیاردر را خوش می بینند و در حسرتِ مال و منالش آهِ حسرت می کشند، رزقشان از او بیشتر است و بیش از او از لذتهای این دنیا حظ برده اند.

128ـ پیشنهادهای نامادرانه

نامه اخیر و البته سخیفِ احمدی نژاد به حضرت آقا تداعی کنندۀ آن نامادریِ خودخواه و سنگدلی است که تنها همّ و غمّش تصاحبِ بچۀ بی نوا بود، اگر چه دو شقّه شود! وگر نه کسی که واقعا دلسوزِ انقلاب باشد، هیچ گاه عقلش به چنین پیشنهادهای شوم و عقیمی نمی رسد.

آن چه از سر تا پایِ نامۀ احمدی نژاد می بارد و چیزِ دیگری هم در آن به نظر نمی رسد، حسِّ رقابت و دشمنی با مسئولینِ سه قوه به علاوۀ شورای نگهبان است و بس! و هر آن چه برای او مهم است، گویا غلبه بر حریفان است و دیگر هیچ. 

او دیگر به این فکر نمی کند که با مُنحل کردن دولت و مجلس که هر دو منتخبِ مردمند، چه بر سر مردم سالاری این نظام می آید؟ و مردم با کدام اعتماد، دوباره به صندوقهای انتخابات بشتابند؟ و اساسا انتخاباتی که شورای نگهبان در آن دخیل نباشد، مگر قانونی است؟ و از آن گذشته، اگر دولت و مجلسِ بعدی به مذاق او و همپیاله هایش خوش نیاید چه؟! و بعد از آن که عالم و آدم رهبرِ ما را ـ به فرضِ محال که طبقِ پیشنهادش عمل کند ـ دیکتاتور خواندند، چه کسی جواب خواهد داد؟!

چقدر ساده دلند افرادی که هنوز احمدی نژاد را دوستدار و مخلص نظام و انقلاب می دانند و دُمِ خروسِ خودخواهی و عَدَمِ صداقتش را هنوز ندیده اند!

احمدی نژاد از سرنوشت شوم میرحسین عبرت نگرفته است که با ایستادنش در برابر قانون و پافشاری بر بدعتهای غیر قانونی به جایی رسید که پستترین و منفورترین گروهکها و سیاستمدارهای جهان به حمایت از او شتافتند و مایۀ ننگ و ذلتِ ابدی او شدند. بد نیست بداند که تاریخ انقلاب با کسی شوخی ندارد و با هیچ کس پسرخاله نیست و هیچ کاری برایش ندارد که احمدی نژاد را هم در جریدۀ از راه برگشتگان ثبت کند تا او هم مایۀ عبرت دیگران باشد؛ اگر چه روزی مردم به او افتخار می کردند و از جنس خود می دانستند.   

استکبارستیزی مایۀ عزت و سربلندی است، و روزی احمدی نژاد با به چالش کشیدن اسرائیل، در میان مردمِ ایران و دیگر مردمِ آزادۀ جهان عزیز شد، اما این روزها که لولۀ تفنگش را به این طرف چرخانده و همۀ توپ و تشرش را روانۀ داخلی ها کرده، دیگر از آن ارج و قربش خبری نیست و از چشم و دهن افتاده است؛ مگر این که به عقل بیاید و از راه ناصوابش بازگردد.

127ـ تسلیتهایی که بیشتر نمک به زخم می پاشد

بعضی از سلبریتی ها در پی حوادث مرگبار جانگدازی که برای هموطنان ما رخ می دهد، جوری اظهار نظر می کنند که انگار بنا ندارند روزی از این دنیا رخت بربندند یا مرگ کسی را ببینند! گویا نمی دانند دنیا جای حادثه و سانحه و مریضی و آفت و مرگ و میر است! و به نظر می رسد نمی دانند رنج در زندگی دنیایی انسان اصالت دارد و جایگاهی محفوظ برایش مشخص شده است.

جوری در پی این حوادث به زمین و زمان اعتراض می کنند که انگار اینجا را با بهشت اشتباه گرفته اند. و از همین رو اینقدر بلا و مصیبت را غیر طبیعی می دانند! گویا خوشبختی و سعادت در این دنیا را به گونه ای در ذهن خود تعریف کرده اند که با هر بلا و مصیبت و مرگ و میری منافات دارد! تا جایی که این حوادث را نشانۀ بدبختی یک ملت یا حکایتگر نفرین شدن یک سرزمین پنداشته اند!

با چنین دیدگاه و جهانبینی غلطی هر کسی فیلم و داستانی بسازد، قطعا خدمتی به تماشاگرش نکرده است چرا که شاخصهای غلطی از خوشبختی و سعادت به خورد تماشاگر می دهد که هر که باور کند همواره در ناخودآگاه خود احساس بدبختی خواهد کرد، یا دست کم هیچ گاه آن شور و سرمستی و احساس خوشبختی سرشاری که یک انسان در این دنیا می تواند احساس کند، در وجود خود نخواهد یافت.

وانگهی با چنین جهانبینیِ نادرستی هیچ گاه نمی شود مهربانی خدا را فهمید و باور کرد. خدای مهربان ما خدایی است که هر روز بعضی از بندگانش را به بیماری مبتلا می کند که فقط بعضی از بیماریهای فراگیر خبرساز می شود. و هر روز جان صدها و هزاران نفر از بندگانش را می ستاند که فقط اندکی از این مرگ و میرها رسانه ای می شود و هشتگی به خود اختصاص می دهد. و هر روز جاهایی از زمین را می لرزاند که تنها اندکی از این لرزشها نظر ما را جلب می کند.

آن کس که جایگاه اصیل و مستحکم رنج در حیات بشر را ندانسته و نقش رنج را در شکوفایی استعدادهای نهفتۀ انسان برای تجربۀ لذتهای عمیق و ماندگار در این دنیا نشناخته است، هیچ گاه مهربانی خدا را نمی تواند باور کند. و بی شک کسی که مهربانی خدا را در انبوه این مشکلات و مصیبتهای دنیا نمی بیند و لمس نمی کند، محال است بتواند احساس خوشبختی و سعادت کند. بماند که دیگر دل و دماغ نماز و عبادت هم نخواهد داشت.

برای این که سوء تفاهم نشود عرض می کنم: اگر چه این دولت را چندان کارآمد نمی دانم و چه بسا وزیر راه در این حادثۀ اخیر بی تقصیر نباشند، اما کارآمدترین دولت و جهادیترین مدیران هم نمی توانند ملتی را از اصلِ مستحکم و پولادینِ "اصالت رنج در دنیا" برهانند.


پ ن: به هر بازمانده و مصیبت زده ای از هر حادثۀ گذشته و آینده که این یادداشت را می خواند تسلیت عرض می کنم. امیدوارم عزیز از دست رفتۀ شما این روزها زندگی فوق العاده بهتر و لذتبخشتری را تجربه کرده باشد و به هیچ وجه از اتفاقی که برایش افتاده است، متأسف نباشد. امیدوارم خداوند آرامش و صبری بسیار و سعادتی سرشار در باقی روزهای زندگیتان به شما عنایت کند.

126ـ دوربین و میکروفونهای غارتگر

با دیدنِ مستندِ قائم مقام این ترس به جان هر کسی باید بنشیند که آیا عاقبت به خیر خواهد شد یا خیر؟!

حسِّ کاذبی در دل خیلی از ما جا خوش کرده که فکر می کنیم عاقبت به خیر شدنمان تضمین شده است و اتفاقی برای ما یکی دیگر نخواهد افتاد! از کجا می دانیم این را؟! چه کسی این چکِ سفیدامضا را به ما داده است؟! چه کسی گناههای از راه به در خارج کن را برایمان فهرست کرده و خبر داده که هیچ کدام از اینها در پرونده ات ثبت نشده است؟! و بماند که عمل و جهاد و خدمتِ ما کجا و مجاهدتهای برخی بزرگانِ بدعاقبت کجا؟

شگفتا که بدعاقبتی دامن هر کسی را می تواند بگیرد حتی اگر او در اثرِ مجاهدتهایِ علمی و دینی و انقلابیِ فراوان و درازمدت، «قائم مقام رهبری» شده باشد. و عجب که هر کسی ممکن است ضد ولایت فقیه بمیرد اگر چه خود، درباره اش کتاب نوشته باشد! مهم نیست کسی در طول حیاتش چقدر علیه bcc سخن رانده است، مهم آخرِ پاییزِ عمرِ اوست که جوجه های ایمان و عملش را می شمارند و آن روز شاید مهمترین روزِ کاریِ رئیس bbc فارسی شده باشد.

بدعاقبتی در کمینِ همه است، اما خواص و بزرگان و مسئولان و سابقه داران و نخبگان و شخصیتهای مطرح و تأثیرگذار جامعه، راحتتر به چنگ پنجه های بدعاقتبی می افتند، و سزاست که بیشتر و جدیتر از آن به خدا پناه ببرند. 

گاهی کسی چنان در جامعه معروف و مطرح می شود که دیگر هیچ کاری را بدون در نظر گرفتن آبرو و وجاهتِ شخصیِ خود انجام نمی دهد. و از آن به بعد کارِ صادقانه برای اعتلای اسلام و خدمت به اسلام، برای او انگیزه ای دور و دست نایافتنی می شود و رفته رفته گوهر اخلاصش در لا به لای انبوه دوربینها و میکروفونهای دور و برش گم می شود؛ اخلاصی که اگر چه برای همه سخت و دست نایافتنی است، اما برای عوام جامعه آن هم در بعضی از کارها ممکن بلکه آسان است. برای هم دعا کنیم..