چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

چشم خدا

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

آخرین نظرات
  • ۲۱ بهمن ۹۹، ۱۴:۳۶ - حسن
    احسنت

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام خمینی» ثبت شده است

182ـ خدا هرگز بی‌طرف نیست

اگر خلق عالم به خاطر گل روی محمد(ص) و آل‌محمد(ع) است که هست و اگر چرخ آسمان و زمین بر محور ولایت می‌چرخد، پس حوادث این عالم هیچ‌کدام بی‌ربط به ولایت نیست. خوب که دقت کنی می‌بینی همین است. پایش بیفتد خدا کل کره‌ی زمین را به خاطر گل روی ولی‌اش حضرت نوح(ع) زیر آب می‌‌برد، چهارده سال مصر و اطراف مصر را با فراوانی و قحطی سر کار می‌گذارد تا آن برده‌‌ی کنعانی عزیز مصر شود، آتش را برای رفیقش ابراهیم(ع) سرد می‌کند، دل فرعون را برای موسایش(ع) نرم و آب را برایش سفت می‌کند تا بشود شکافت. خدا هیچ‌وقت در میان بندگانش ژست بی‌طرف نگرفته است. قشنگ اعلام می‌کند بعضی‌ها را سوا کردم و بقیه باید نوکر این‌ها باشند. هر کس هم اعتراض کند، مهر حسادت به او می‌چسباند. صاف می‌گوید؛ به بعضی از خانواده‌ها و تبارها خواستم بیشتر لطف کنم و هوای‌شان را بیشتر داشته باشم، چه مرگ‌تان است که حسودی می‌کنید؟ (أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما) [نساء: 54] اول‌ داستان خلقت بر سر پذیرش برتری ولی خدا بود که ابلیس نکشید و دک شد. تا آخر خط هم همان است. عالم هستی به شدت شخصی است. سرای سیر و سلوک و باند پرواز ولی خداست. باقی همه لازمه‌ی تحقق این هدف‌اند و باید بپذیرند این نگاه ویژه‌ی خدا را به بعضی‌ها. اگر خبردار نشویم داور هستی به نفع کی سوت می‌زند، اگر ندانیم شخصیت اول داستان‌های کارگردان عالم کیست، آن‌وقت خیر سرمان بعد از کلی تحقیق و پژوهش درباره‌ی طوفان حضرت نوح، نظریه‌ای درباره‌‌ی زمین‌شناسی و آب‌وهواشناسی در می‌کنیم. آن هفت سال فراوانی و قطحی مصر را هم می‌بندیم به یک فلان‌شناسی و چیزولوژی دیگر. حال این که نه‌فقط آن حوادث، بل‌که هر آمد و شد و فراز و فرودی به طریقی به ولایت مربوط است... و تو هر چه بیشتر بتوانی از این زاویه به عالم نگاه کنی، زاویه‌ی دیدت دقیق‌تر خواهد بود و تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌هایت تمیزتر به خال خواهد خورد.
  ***
انسان‌ها و از جمله طاغوتان و سلاطین جور، اختیار عمل دارند، اما به گواه عقیده‌ی اثنی‌عشری «امرٌ بین الأمرین» آن‌قدر هم اختیار ندارند که بتوانند مسیر تاریخ را تا جایی عوض کنند که فلسفه‌ی خلقت تباه شود و برنامه‌ی خدا از هم بپاشد. فرعون همین‌قدر اختیار داشت که هر پسری را که به دنیا می‌آمد ذبح کند، به شرطی که آن پسر موسی نباشد. مشرکین قریش هم اختیار هر جور آزار و اذیت پیامبر را داشتند، الا کشتنش. که به زور «أوهن البیوت» عنکبوت هم که شده، جان ابرقهرمان داستان خلقت باید حفظ می‌شد و رسالتش به سرانجام می‌رسید. آن‌جا که روند تاریخ به ایست‌گاهی می‌رسد که نیازمند تعلیم شریعت و بسط و نشر فقه جعفری است، بنی‌امیه و بنی‌عباس شاخ به شاخ می‌شوند و تا به خود آمدند، هزاران «قال الصادق» و «قال الباقر» به یادگار در سینه و کتب شیعیان جا گرفته بود و سمت و سوی تاریخ تمدن اسلام بل‌که بشر را تحت تأثیر خود قرار داده بود.
  ***
شاه بدبخت نمی‌دانست خمینی قهرمان داستان قرن بیستم است! یعنی هر غلطی بکند نمی‌تواند هیچ غلطی بکند... و این شد که هر کاری می‌کرد، سه‌ـ‌هیچ به نفع امام و انقلاب تمام می‌شد. بی‌شوخی بهشتی و خامنه‌ای و مطهری این‌قدر در تسریع و پیروزی انقلاب نقش نداشتند که این بدبخت داشت. علمای انقلابی را به اطراف و اکناف کشور تبعید کرد تا مبادا موج انقلاب، ده‌کوره‌ای را از قلم انداخته باشد! امام را هم به ترکیه و عراق تبعید کرد تا هر چه بیشتر جای‌گاه و شخصیت مرجعیت ایشان تثبیت شود و دوره‌ای پانزده ساله را در کنار جدش امیرالمؤمنین(ع) بگذراند، انقلابی‌های ایران هم ۱۵ سال در آب‌پیاز بمانند و تشکیلات‌شان نضج پیدا کند. آرام‌آرام وقتی پشت لب سربازان در گهواره‌ی سال ۴۲ سبز شد و مطهری و خامنه‌ای و بهشتی و هم‌سنگران‌شان به اندازه‌ی کافی برای برپایی یک نظام اسلامی نظریه‌پردازی کردند و همه‌چیز آماده شد، دیگر باید سخن امام به گوش همه‌ی جهانیان می‌رسید و انقلاب در برابر چشم و گوش همه‌ی دنیا به پیروزی می‎رسید. این شد که شاه بی‎خبر از همه‌چیز به حکومت عراق فشار آورد و امام به فرانسه مهاجرت کرد تا هر روز ده‌ها خبرنگار از بزرگ‌ترین خبرگزاری‌های دنیا برای دیدار با امام و مخابره‎ی سخنانش سر و دست بشکنند و پیام انقلاب به سراسر جهان صادر شود. شور انقلابی ملت ایران به اوجش رسیده بود و آتش انقلابی‌شان دیگر چندان یارای ماندن زیر خاکستر نداشت، اما برای زبانه کشیدن، جرقه‌ای لازم است که باز این شاه بدبخت، هجده دی پنجاه و شش دست به کار شد و با نوشتن چرندیاتی علیه امام، آتش انقلاب را از زیر خاکستر بیرون کشید. خدایی اگر یک نفوذی در دربار پهلوی داشتیم عمرا نمی‌توانست اینقدر به انقلاب خدمت کند! درست مثل یزید ملعون که با جنایتش و شهادت امام حسین(ع) انرژی و شور و حماسه و عشق و هنر مورد نیاز نسل‌های بشر تا آخرین ایست‌گاه تاریخ تأمین شد که پیر ما گفت: «هر چه داریم از محرم و صفر است». چند لحظه انقلاب را تهی از سرمایه‌ی دفاع مقدس فرض کنید و فکر کنید قرار بود این چهار دهه بدون تجربه، ادبیات، روحیه، حماسه و هنر دفاع مقدس بگذرد... آن‌وقت واقعا کمیت‌مان در همه‌چیز لنگ بود و هیچ جذابیتی دیگر نداشتیم؛ نه برای خودمان، نه برای دیگران. صدام هم با جنایتش بهتر از هر نفوذی دیگری انقلاب را به خارج از مرزهای ایران صادر کرد. این وضع دشمنان خونی و قسم‌خورده‌ی ماست. تکلیف باد و آب و شن و آتش و طوفان و زلزله و سیل هم روشن است دیگر. همه‌چیز دارد داد می‌زند که این روزها همان دوران آخرالزمان است که ان‌شاءالله باشد. پس اتفاق‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای همه باید مستقیم یا غیر مستقیم به نفع ظهور امام زمان(عج) تمام شود. لابد هر بحرانی قرار است زمینه‌ی یک رزمایش را فراهم کند و اصناف گوناگون و قشر‌های مختلف مردم هر کدام‌شان قرار است چند روزی کار جهادی را تمرین کنند. بالأخره حکومت امام زمان(عج) با مدیریت و کار جهادی خواهد چرخید و مردم در زمان غیبت باید دوره‌های پیش‌نیاز را گذرانده باشند. کافی نیست فقط رزمندگان و نیروهای مسلح روحیه‌ی جهادی داشته باشند. معلمان، پزشکان، پرستاران، طلاب، آتش‌نشانان، سرمایه‎داران، تاکسی‌رانان و همه و همه باید روحیه‌ی ایثار و تجربه‌ی کار جهادی را داشته باشند. فعلا #کرونا چندین صنف محترم را درگیر خود کرده تا تمرین کار جهادی پرخطر و شبانه‌روزی کنند. سال‌های گذشته هم سیل و زلزله و آتش‌سوزی همین کار را کرده بودند. خدا را چه دیدی! شاید این ویروس منحوس از بین کشورهای منطقه، اول و بیشتر سراغ ایران؛ «ام‌القرای جهان اسلام» آمد تا پزشکان و پرستاران و گروه‌های جهادگر با کسب تجربه در وطن، چند روز دیگر به داد برادران و خواهران خود در دیگر کشورهای بلاد اسلام بشتابند و یک گام دیگر به آرمان «امت واحده» پیش برویم. شاید این ویروس آمده است تا مکتب سلیمانی را نه در میان هم‌سنگرانش که در میان پزشکان و پرستاران و دیگر اصناف مردم ایران نشر دهد و روحیه‌ی واگیردار جهاد و مقاومت و ایثار و مهربانی را شهر به شهر منتقل کند. به هر حال در آخرالزمان و قبل از ظهور چندان نقل و نبات پخش نمی‌کنند. زمانه زمانه‌ی تمرین و رزمایش‌های سخت است و اصلا جای غر زدن و کم آوردن نیست. فعلا که چیزی نشده است، این سطح از آمادگی هم که اصلا قابل قبول نیست، آقای ما هم که هم‌چنان در پس پرده‌ی غیبت؛ پس قاعدتا می‌رویم که داشته باشیم...

114ـ سالهاست جای چنین رئیس جمهوری در پاستور خالی است

امتحان منصب ریاست جمهوری نظام اسلامی از آن دست امتحانهای سخت و خطرناکی است که یا انسان در این امتحان سربلند می شود و به اعلی علیین می رسد، و یا شکست می خورد و از نظام و ولایت و جبهه حق به بیرون پرت می شود. و گویا سرانجام میانه ای در این میان نیست.

بعد از سی و اند سال از گذشت انقلاب عزیزمان دیگر به راحتی می توان این حقیقت را دریافت. از اول انقلاب تا کنون، اکثر رؤسای جمهور ما هر یک به نوعی از قطار انقلاب پیاده شدند و در برابر این امتحان سخت، شکستند. و در مقابل، آنهایی که توانستند مقاومت کنند و از پس این امتحان دشوار برآمدند، هدایای بسی بزرگ از خداوند دریافت کردند. رجایی به پاس نمره قبولی اش در این امتحان به مقام شهادت رسید، و مقام معظم رهبری هم این شد که می بینی.

سختی این امتحان به این نیست که رئیس جمهور باید مواظب این باشد که شیفته قدرت نشود یا مستی شهرت او را نگیرد یا بر بیت المال مسلمین دست نیاندازد و یا به ناحق امضایی نکند. البته که هر یک از این امتحانها خود قسطی از سختی امتحان است، اما هیچ کدامشان نقطه اوج امتحان نیست. امتحان ریاست جمهوری از اینی که هست هم سختتر می شود.

نقطه ثقل این امتحان همان است که در نگاه خدا از همه چیز مهمتر است. و ما خوب می دانیم که هیچ چیزی برای خدا به اندازه ولایتمداری و تبعیت محض عملی و قلبی از ولی مهم نیست. خدا یک بار در قرآن برای امر مهم ولایت مداری و تبعیت محض از رهبر، به خودش قسم خورد و هیچ گاه دیگر این قسم را تکرار نکرد. در سراسر قرآن تنها جایی که خدا به خودش قسم خورد همین جا بود: «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما؛ به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن [حقیقى] نخواهند بود، مگر آنکه تو را در آنچه میان خود نزاع واختلاف دارند به داورى بپذیرند سپس از حکمى که کرده‏اى هیچ احساس دل تنگى و ناخشنودى در دلشان نکنند، و کاملا تسلیم شوند.»[1]

مشکل رؤسای جمهور ما این بود و هست که وقتی بر مسند ریاست جمهوری نشستند و به تبع اعتبار نظام جمهوری اسلامی، اعتبار ملی و بین المللی کسب کردند، آن قدر احساس شخصیت و بزرگی کردند که دیگر جایی برای کرنش و تبعیت محض از نائب امام زمان (عج) در دلشان نمانده بود. و این حالت و احساس نامبارک را به خوبی می توان در رؤسای جمهورِ پیاده شده از قطار انقلاب دید و مشاهده کرد. فتنه 88 جلوه گاه اوج استقلال طلبی شان بود. در این فتنه نشان دادند که ذره ای سخن و نگاه و تحلیل و ارشاد حضرت آقا برایشان مهم نیست و خود به تنهایی برای این انقلاب می برند و می دوزند. و یا این که آقای رئیس جمهور چنان حس استقلال می گیریدش که تمام عزل و نصبهایش را بدون یک ذره لحاظ امر رهبر انجام می دهد؛ و آن گاه که کارد به استخوان می خورد و امام مسلمین دخالت می کند، به شخصیتان بر می خورد و چند روزی قهر می کند...

و گویا این نوع برخورد استقلال جویانه با رهبر، گناهی نیست که به سادگی خدا از آن چشم بپوشد. نتیجه این گناه هم این می شود که دشمنان اسلام و انقلاب به شیوه های گوناگون، به حمایت از این شخصیتهای پیاده شده از قطار انقلاب سخن می رانند.

ریاست جمهوری مانند هر سلاح ضروری و مفیدی خطرناک هم هست، که اگر کسی بدون شناخت خطرهای ریاست جمهوری پای در این عرصه بگذارد، بی هوا لگد می خورد و از قطار انقلاب پرت می شود. این دو واحد درس شناخت خطرات ریاست جمهوری، پیش نیازی ضروری است که تا کسی نگذراندش، صلاحیت نشستن بر صندلی ریاست را نخواهد داشت. و این خطر بزرگ و مهلک، همان حس استقلال طلبی نسبت به رهبر است.

رئیس جمهور هزاری هم که ساده زیست و عدالت طلب و پرکار باشد، رجایی نمی شود. آن درّ کم یابی که رجایی از آن برخوردار بود «ولایتمداری» بود. او با این که رئیس جمهور بود، روحیه یک بچه بسیجی ولایتمدار را داشت. او «من» خود را در برابر امامش کوبیده بود؛ انگار نه انگار که رئیس جمهور بود. می گفت: «وقتی می‌گوییم ما خط امامی هستیم یعنی همین، کاری را انجام دهیم که خلاف نظر خودمان است ولی نظر رهبری بر آن است، همین مفهوم التزام عملی ماست، ولو بی‌آبرو شویم».[2]

و درست به همین علت، مهرش در دل امام عزیز ما نشسته بود. امام سالها پس از شهادت شهید رجایی در وصف حال او و شهید باهنر چنین فرمود: «من از خصوصیاتى که در این آقایان بود، آقاى رجایى، آقاى باهنر، آقاى عراقى، آنى که به نظرم خیلى بزرگ است، این است که آقاى رجایى یک نفر آدمى بود که دستفروشى [مى‏کرد] در بازار از قرارى که گفتند. من در مطالعاتى که در ایشان کردم به نظرم آمد که از حال دستفروشى‏اش تا حال ریاست جمهورى، در روح او تأثیرى حاصل نشد. چه بسا اشخاصى هستند که اگر کدخداى ده بشوند، تغییر مى‏کنند به واسطه ضعفى که در نفسشان هست، تحت تأثیر آن مقامى که پیدا مى‏کنند واقع مى‏شوند، و اشخاصى هستند که مقام تحت تأثیر آنهاست از باب قوّت نفسى که دارند. و آقاى رجایى، آقاى باهنر در عین حالى که خوب، یکیشان رئیس جمهور بود، یکیشان نخست وزیر بود، اینطور نبود که ریاست در آنها تأثیر کرده باشد، آنها در ریاست تأثیر کرده بودند؛ یعنى، آنها ریاست را آورده بودند زیر چنگ خودشان، ریاست آنها را نبرده بود».[3]

چندان سخت و دشوار نیست که دست فروشی ولایتمدار باشد، اما این که یک رئیس جمهور مانند دست فروشی غریب، روحیه تبعیت و اطاعت از رهبر داشته باشد، خیلی حرف است. سالهاست جای چنین رئیس جمهوری در پاستور خالی است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]. نساء: 65

[2]. رﺟﺎﯾﯽ، ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ، ﺳﯿﺮه ﺷهید رﺟﺎﯾﯽ، ص728.

[3]. صحیفه امام، ج20، 124.  


بازنشر شده در: عماریون، صراط نیوز، انقلاب نیوز، بولتن نیوز، سفیر افلاک