چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

16ـ یقین به مصداق ولایت فقیه، می شود یا نمی شود

در بین کسانی که به اصل نظریه­ی ولایت فقیه ایمان دارند، بحث­های بسیاری درباره­ی راه­کار تشخیص ولایت فقیه وجود دارد.

بعضی­ها بر این باورند که ولی فقیه کسی است که مردم او را به عنوان ولی فقیه قبول داشته باشند؛ یعنی اگر علم و قدرت و سیاست و شجاعت فقیهی از دیگران بیشتر بود، اما مردم به او گرایشی پیدا نکردند، او ولی فقیه نیست و مشروعیتی برای ولایت ندارد. بر اساس این نظر، گویا خدا در مورد مصداق ولی فقیه، هیچ رأی و نظری ندارد و بر خلاف روش و سنت چند هزار ساله­اش، این بار مسئله­ی حکومت را به مردم سپرده است.

در برابر این نظر، نظر مترقی­تری وجود دارد که می­گوید: همان گونه که در طول تاریخ، این خداوند بوده است که پیامبران و ائمه را برگزیده است، ولی فقیه را نیز او برمی­گزیند و به او ولایت می­دهد. براهین و قرائن بسیاری وجود دارد که بر خلاف نظر نخست و مؤید دیدگاه دوم است.

اما اینجا سؤالی مطرح می­شود که آیا ولی فقیهِ مورد نظر خدا را می­توان شناخت یا خیر. به عبارت دیگر، با توجه به این که دوران، دوران غیبت امام معصوم است و راهی به امام معصوم نداریم، آیا می­توانیم به گونه­ای ولی فقیه حقیقی را تشخیص دهیم که حتی یک در میلیارد هم احتمال خطا ندهیم؟

در این میان، برخی پاسخ منفی می­دهند و اطاعت از یک مصداق مشخص را از  عنوان­هایی مانند ضرورت، تکلیف ظاهری، بهترین گزینه­ای که عقل ما به آن رسیده است، و یا قانون توجیه می­کنند. غافل از این که چنین روش توجیهی در حوزه­ی عمل راه دارد؛ نه در اعتقاد. آنجا که حوزه­ی عمل است، شک، می­تواند موجه باشد. اما در حوزه­ی اعتقاد و باور، شک و تردید موجه نیست. اینجا سخن از یقین است که نقطه­ی مقابل آن شک و ریبِ باطل می­باشد.

این بحث هم پیش از این که یک بحث عملی باشد، یک بحث اعتقادی است. سخن در این نیست که «از چه کسی اطاعت کنیم؟»، بلکه خواهان پاسخ به این پرسشیم که «به چه کسی به عنوان نائب امام زمان، ایمان بیاوریم؟» و این دو سؤال اگر چه نتیجه­ی واحدی در میدان عمل دارند ـ اگر داشته باشند ـ اما به اندازه­ی فاصله­ی بین زمین احکام تا سپهر اصول، میانشان فاصله است.

این ادعا که «چون ما معصوم نیستیم و از عقل ناقصی برخورداریم، نمی­توانیم به مصداق ولایت فقیه یقین صد در صدی داشته باشیم.» اگر ادعای درست و روایی باشد، راه را برای شک در همه­ی اصول و اعتقادات دین و مذهبمان، باز می­کند.

ما معتقدیم که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبر خداست. پر روشن است که برای درستی این اعتقاد، نمی­توان از سخن خود پیامبر شاهد و دلیل آورد. بنابراین تنها به وسیله­ی راه­های غیر معصوم می­توان پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را ثابت کرد. حال آیا می­توانیم از کسی بپذیریم که بگوید: من بر اساس شواهد و قرائن و یافته­های عقلم، ناچار و مجبورم که از پیامبر تبعیت کنم، اما به هر حال چون عقل من ناقص است، هنوز جای این احتمال به اندازه­ی یک در میلیون وجود دارد که شاید ایشان پیامبر نبوده است؟!

اساسا با چنین نگاهی راه یقین به هر باور و اعتقادی بسته خواهد شد، چون در هر صورتی، بالأخره انسان موقن، باید فهم و عقلش را قبل از یقین به کار اندازد، و این به معنای دخالت دادن عوامل غیر معصوم در رسیدن به یقین و اعتقاد است، و باز جای اشکال باقی می­ماند که پس چگونه می­توان یقین کرد.

مشکل این دیدگاه این است که از چیزی به نام «اتمام حجت خدا» غافل مانده است. روش خداوند هیچ گاه چنین نبوده است که پیامبری را در نظر بگیرد و سپس بگوید: من به انسان­ها عقل داده­ام، بنابراین خود انسان­ها باید عقل و فهم و شعور داشته باشند تا پیامبر مرا تشخیص دهند و به او ایمان بیاورند!

اگر خداوند متعال چنین روشی را اعمال می­کرد، عدم یقین موجه بود، اما روش خداوند چنین نیست. خداوند در طول تاریخ در مورد پیامبران و امامان و رهبران جامعه حجت را بر مردم تمام کرده است. و باید به این نکته توجه کرد که خداوند حجت را بر مردم غیر معصومی که عقلی غیر کامل دارند، تمام می­کند. و خداوند از همین افراد انتظار ایمان و یقین دارد.  

کار خدا نسبت به همه­ی حوزه­ها یک جور نبوده است. مثلا خداوند متعال قوانین فیزیکی این عالم را در این جهان قرار داده است و در کنار آن، به انسان عقل داده است تا خود او آرام آرام جهان پیرامونش را کشف کند. اما مسئله­ی رهبری جامعه­ی اسلامی مانند یک قانون فیزیکی نیست؛ اینجا مسئله­ی هدایت و ضلالت مطرح است و عمل به دین متوقف بر آن است. بنابراین خدا به بهانه­ی این که به انسان عقل داده است، کنار نمی­رود، بلکه حجت را بر ولایتِ فرد مورد نظرش تمام می­کند. و در شرایط اتمام حجت، یقین ممکن، بلکه واجب و لازم است.  

نظرات  (۱۳)

  شما دارین خلط مبحث می کنین .

هر پیامبری خصوصیات فردی پیامبر بعدی رو بیان می کرد و پیامبر جدید همراه با معجزه و ادعای نبوت حجت رو بر مردم تموم می کرد . و این روند ادامه داشت تا زمان حضرت رسول . که حضرت رسول هم تمام ائمه ی بعد از خود رو به ترتیب و به نام معرفی کرد . و بعد از اون امام دوازدهم هم 4 تا از نواب خود رو به نام و مشخصات معرفی کردن . اینها می شود اتمام حجت . یعنی اشخاص به صورت مستقیم معرفی شدن و مردم موظف هستن که دقیقا از همون شخصی که معرفی شده تبعیت کنن و به اون ایمان و یقین داشته باشن . و در اینجا اگه شخصی بگه ممکنه این شخص اون فرد مورد نظر نباشه داره سرپیچی می کنه .
ولی بعد از نواب اربعه مشخصات عام شد . یعنی اتمام حجت خداوند در حد همین مشخصات . چون دقیقا برای ما تعیین نکردن که چه کسی .فقط گفتن کسی که دارای این شرائط باشد . حالا که فقط شرائط گفته شد پس تشخیص شرائط به عهده ی خود ما واگذار شده . و حالا که تشخیص به عهده ی ماست پس امکان خطا وجود دارد . 
باید هم در نظر داشته باشیم که ولی فقیه فقط جانشین امام است نه اینکه خود حاکم و جانشین خدا باشد . و خداوند در مورد امام زمان اتمام حجت نموده . پس ایراد شما که همیشه خداوند اتمام حجت کرده در اینجا وارد نیست . 
این ادعای شما ادعای خیلی خطرناکیه . و در واقع از این ادعا میشه به همون اعتقاد اهل سنت که خلیفه همین که خلیفه است پس حتما جانشین خداست و لازم الاطاعه است میرسه . و شما هم میگین همین که اکثریت علما تشخیص دادن شخصی ولی فقیه چون خدا اجازه ی گمراهی نمیده حتما اون شخص درستیه . و در اینجا شما حکم خدا رو منوط به پذیرش اکثریت دونستین .
خداوند وقتی روی صحبتش با کفار نمیگه چون من می گم خدای واحد هستم پس بپذیرید . بلکه همیشه اونها رو متوجه چیزهای دیگه ای می کنه و از کفار میخواد در مورد اونها تعقل کنن . و مسیر اثبات سخنان خودشو از راه تعقل قرار داده . 
پیامبر هم به صرف ادعای خودش که نبوتش اثبات نمیشه . بلکه برای اثبات ادعاهای خودش اولن همراه خودش معجزه اورد . دومندش کلامش . کلامی بود که عقل رو به چالش می کشید . 
شما راه دیگه ای جز عقل برای رسیدن به یقین و ایمان ندارین . 

اما در مورد این جملتون : چون ما معصوم نیستیم و از عقل ناقصی برخورداریم، نمی­توانیم به مصداق ولایت فقیه یقین صد در صدی داشته باشیم.»
تفاقا ما میتونیم یقین صد در صدی داشته باشیم . ولی یقین ما به چه کسی تعلق می گیره . به کسی که دارای این شرائط خاص هست و امکان از دست دادنشونو داره . و تا وقتی که دارای اون ویژگی هاست لازم الاطاعه هست و جانشین امام زمان . ولی ممکنه اون شرائط رو از دست بده و ولایت به شخص دیگری سپرده بشه . و اصلا خبرگان رو برای همین گذاشتن که به نیابت از مردم این شرائط رو تحت نظر داشته باشن . 
بازهم بگم : جانشین با امام فرق می کنه و شرائط مترتب بر اینها با هم فرق می کنه . مگه اینکه شما قائل باشین ولایت فقیه امریه در امتداد امامت و ما تعداد ائممون 12 تا نیست و تعدادش بازه .  
  • یکی همین نزدیکیها
  • سلام علیکم
    سید مقدام دم شما گرم مطلب خوبی بود.معلوم شد از این که همچین بحثی پیش اومده بدت نیومد که خودت هم اومدی وسط.شاید هم میخواستی اینجوری مارو ساکت کنی .ولی نشد که بشه.به نظر من که بحث خوبی شده.
    راستی اسم جالبی داری.یادمه توی یکی از کتابهای عربیمون معنیش پیشرونده بود.
    التماس دعا.  
  • یکی همین نزدیکیها
  •   حسین اقا سلام.خسته نباشید.
    با اجازه تون من میخوام بازم وراجی کنم.
    شما میگی خدا فقط در مورد نبی و امام حجت تمام کرده و الان دیگه اینطور نیست.
    من فکر میکنم باید در مورد لفظ اتمام حجت بیشتر دقت کنیم.اتمام حجت به معنی اشاره صریح به امام و ولیی نیست اتمام حجت یعنی خدا کاری بکنه که بنده اون دنیا هیچ عذر و بهونه ای برای عدم اطاعت نداشته باشه . حالا این میتونه از هر راهی باشه. در مورد سابقا با معجزه و صراحت به نام شخص و...و الان هم با راههای دیگه مثل اذعان علمای بزرگ ,امدادهایی که خدا به ولی میکنهو راههای دیگه . حتی برای انبیا و ائمه هم فقط ذکر نام و معجزه کافی نبوده و خدا از راههای گوناگون پیغام خود را میرسانه که کسی نتواند بگوید من نفهمیدم.پس اینکه ما الان از اسم ولی خود خبر نداریم معنیش این نیست که خدا اتمام حجت نکرده.
    حالا اگر مردم ,مردمی مخلص و به دنبال اطاعت از دستور خدا بودند طبیعتااز ولی حقیقی اطاعت کرده و اداره امور را به او میسپارند.اما ممکن است با تمام اتمام حجتهای خدا مردم به خود نیایند و به دلیل دنیا پرستی, اطاعت نکردن از ولی سابق,فریب خوردن از طاغوت و...ولی را نپذیرفته وکسی را حاکم کنند که ولی خدا نیست که در اینصورت خلیفه نه تنها لازم الاطاعه نیست که باید با او مبارزه کرد.ولی حتی در چنی شرایطی هم خدا به تبلیغ برای ولی ادامه میدهدو اقلیت مخلص و با ایمان او را خواهند شناخت.
    تایید اکثریت علما هم دلیلی است که در کنار سایر ادله به شناخت ولی کمک میکند .
  • یکی همین نزدیکیها
  •   در مورد نظر دومتون هم راستشو بخوای من نفهمیدم چی میخواین بگین.
    بالاخره این نظر موافق بود یا مخالف؟
    اینجا شما میگی ما میتونیم یقین صد در صدی پیدا کنیم. شماکه اینو قبول داری یعنی این همه بحث ما الکی بود؟
    خدا رو شکر. 
    موفق باشی.
    التماس دعا.
  • سید مقدام حیدری
  •   سلام حسین آقا.
    این که می فرمایید: اتمام حجت خداوند در همین مشخصات است، یعنی چی؟
    اگر اتمام حجت هست، پس می توان یقین صد در صد داشت و مردم امروز هم نسبت به رهبرشان همانند کل تاریخ مسئولند، اگر اتمام حجت نیست، پس به این معناست که اصلا تکلیفی وجود ندارد. من با عبارت «اتمام حجت در همین حد» آشنا نیستم و نمی دانم چقدر بار معنایی و معرفتی دارد. ممنون می شوم اگر توضیح بفرمایید.
      اتمام حجت یعنی اینکه : من از شما خواسته ای داشته باشم ، و جوری این خواستمو به شما بفهمونم که دیگه شما نتونید بهونه بیارید که من نفهمیدم خواستت چیه . این میشه اتمام حجت .
    یه وقت خدا از ما خواسته از پیامبری اطاعت کنیم . در اینجا اتمام حجت خدا شناسوندن کامل اون پیامبر از راههای مختلف . یه بار هم خواسته ی خدا اطاعت از یک امام . که در اینجا هم اتمام حجت یعنی شناسوندن کامل اون امام به راههای مختلف . 
    تا اینجا چون خدا شخص خاصی مد نظرش بوده و از ما خواسته که فقط از این شخص خاص تبعیت کنیم پس اتمام حجت یعنی شناسوندن دقیق اون شخص خاص . 
    ولی در جایی که بنا به نص صریح احادیث شخص خاصی تعیین نشده . پس در اینجا اصلا معنی نداره که بگیم اتمام حجت یعنی شناسوندن شخص خاص . و چون عام گفته شده و شرائطی کلی گفته شده . پس ما به هر کسی که دارای این شرائط باشه اقتدا کنیم در واقع به همون خواست خدا عمل کردیم . یه مثال برای تقریب به ذهن : وقتی خدا به بنی اسرائیل دستور داد گاوی بکشن اونها هر گاوی رو می کشتن دقیقا به فرمان خدا عمل کردن چون خاست خدا صرفا کشتن یک گاو بود و با کشتن اون گاو دقیقا به فرمان خدا عمل می کردن و نتیجه می گرفتن . ولی وقتی که تخصیص خورد و دقیقا مشخص شد کدوم گاو . دیگه حتما باید همون گاو رو بکشن و کشتن گاو دیگه ای هم نافرمانی از خداست و هم نرسیدن به نتیجه . 

    اونجایی که گفتم قطعا ما میتونیم صد در صد پیدا کنیم علتش همین بود که یک سری شرائط گفته شده که این شرائط قابل مشاهدست و ما میتونیم این شرائط گفته شده رو در ادمها ببینیم . پس قطعا کسی رو که دیدیم این شضرائط رو داراست همون فردی که باید ازش اطاعت کنیم . 
    ولی وقتی میگم این شخص نمیتونه قطعا همونی باشه که خدا گفته علتش اینه که خدا شخص مشخصی رو تعیین نکرده که ما بگیم پیداش کردیم . بلکه کلی گفته شده . 
    چون اگه بپذیریم که خدا شخص خاصی رو تعیین کرده این یعنی اینکه این ادم همیشه باید صاحب این شرائط باشه و هیچ گاه حکمت و رحمت خدا اجازه نمیده شخصی که معین کرده خطا کنه . و این ادم در هر حالی و با صدور هر فعلی لازم الاطاعه است . و این میشه همون دیدگاه اهل سنت .
      و تشخیص اینکه چه کسی واجد این شرائط گفته شدست فقط و فقط به عهده ی خود فرده . حالا من می بینم در زمینه ای اطلاعات کافی ندارم و یا سواد لازم برای تشخیص رو ندارم . به فرد یا افرادی رجوع می کنم که برای من قابل اعتماد هستن و سواد لازم رو دارا هستن و از اونها میخوام ببینن چه کسی دارای این شرائط . در غیر این صورت خود فرد همین که ببینه این خصوصیات در فردی هست در اینجا حجت بر اون تمام شده و لازمه که از اون شخص پیروی کنه . 

    خیلی روده درازی کردم شرمنده . ولی امید وارم مطلبو رسونده باشم 
  • سید مقدام حیدری
  •   باز سلام عرض می کنم حسین آقا: شما در یکی از یادداشتهایتان گفتید: حالا که تشخیص به عهده ماست، امکان خطا وجود دارد. 
    شما می دانید که خطا در صورتی امکان دارد که ما شخص ثابتی به عنوان ولی فقیه داشته باشیم، اما در تشخیصش اشتباه کنیم. چه این که لفظ «تشخیص» هم همین معنی را دارد.
    در نوشته های اخیرتان گفتید: شخص خاصی تعیین نشده... با چنین دیدگاهی اصلا فرض خطا منتفی است. به نظر می رسد که نوشته هایتان دارای یک دیدگاه نیست.
    دیگر این که اگر دلیلتان برای نداشتن ولی خاصی از سوی خدا، همین است که خدا اسم کسی را نیاورده است، باید به شما عرض کنم که خداوند معمولا اسم نیاورده است. و اگر در کتابهای آسمانی اسمی به میان آمده است، نمی توان از آن اسم برای پیامبری کسی استدلال کرد، چرا که حجیت آن کتاب بسته به حجیت پیامبر آن است. 
    در شرایطی که هیچ کسی امام زمان را ندیده باشد، سپس نواب اربعه بگویند: ما نواب امام زمان هستیم. کجای این جریان صریح است و چطور شما می فرمایید که در اینجا اسم آورده شده است. در حالی که هیچ گاه کسی امام زمان را ندیده تا بر نیابت نواب اربعه صحه بگذارد. شما این را اتمام حجت صریح و روشن می دانید؟!
  • سید مقدام حیدری
  •   سلام حسین آقا: شما خوب می دانید که در طول تاریخ امر حکومت و حاکم برای خداوند مهم بوده است و خدا هیچگاه این مسئله را به مردم واگذار نکرده است. نظری که شما دارید به این معنی است که حساسیت خدا نسبت به امر حکومت و حاکم کم شده است. این در حالی است که شما هیچ دلیلی برای ادعایتان مطرح نکرده اید. شما نمی توانید بدون برهان و دلیل، چنین اعتقادی داشته باشید که خداوند سنت خود را عوض کرده است.
      هنوز هم می گم امکان خطا وجود دارد . اما در کجا ؟ در تشخیص ملاکها در شخص . لزومی نداره که حتما فرد معینی باشه تا بگیم مرتکب خطا شدیم . ملاکها مشخصه و وقتی ما خطا می کنیم که در تشخیص ملاکها به خطا بریم . 

    ما الان بحثمون درون دینیه . نمیخوایم ولایت فقیه رو برای یک کافر و یا یک مسیحی اثبات کنیم . برای همینم دلائل درون دینی حجیت داره . 
    در مورد پیامبران هم به غیر از اسم مشخصات فردی ذکر می شد . نه خصوصیات عمومی . مثلا فلان علامت رو روی بدنش داره و یا از نسل فلانیه و چهرش اینجوریه و ...
    و اینها نشانه هایه که پیامبران قبلی میاوردن برای پیامبر بعدی و ما هم که حضرت رسول رو قبول داریم و ائمه رو قبول داریم . و خودتون خوب میدونین که پیامبر ائمه رو به نام گفت و مشخص کرد که 12 نفر هستن .من نمیدونم نواب اربعه دلیل و حجتشون چی بوده . 
    ولی میگم یکی از سنتهایی که ازش حرف می زنین اینه که خداوند جانشین خودشو کاملا معرفی میکرد و نه سر بسته و تا امام دوازدهم هم همین کار رو کرد . و اینجا سنتی تغییر نکرده . فقط موضوع عوض شده . 

    قبلا هم گفتم . همین خدایی که تشخیص داد امامش غایب باشه همون خدا هم تشخیص داد که امر حکومت به این شکل اداره بشه . یعنی بوسیله ی شخصی که دارای این ویژگی هاست . 
    و همین که همیشه سنت خدا بر این بوده که در مساله ی حکومت خیلی حساس بوده و دقیق تعیین می کرده و در اینجا تعیین نکرده خودش نشون دهنده ی اینه که امر حکومت ولی با حکومت امام خیلی فرق می کنه .

    الان هم امر حکومت به مردم واگذار نشده . ولی همونطور که برای عملی کردن حکومت لازمش مقبولیت مردم و حضرت علی اینو نشون داد . در اینجا هم رجوع مردم به شخص واجد شرائط به عهده ی مردم گذاشته شده برای ایجاد حکومت .
    سلام مطلب بسیار مفیدی بود اما به نظرم ناقص!
    در احادیثی از اهل بیت ذکر شده که در زمان غیبت به چه کسانی رجوع بشود. به ویژه در حدیثی از خود امام عصر(عج) آمده که در زمان غیبت به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنها حجت ما بر شمایند و برایشان نشانه هایی ذکر شده که با رجوع به این منابع به راحتی قابل شناخت هستند.
    موفق باشید  
      یعنی ولی فقیه در هر عصری یک نفر است که خدا با اتمام حجت به انسانها کمک میکند که با عقل خود به آن برسند ؟ 
    در واقع اگر ما ( ینی مجلس خبرگان ما ) به جای حضرت آیت الله خامنه ای فرد دیگری را به رهبری منصوب می کرد در تشخیص ولایت فقیه اشتباه کرده بود. ؟در واقع یا حجت های خدا نرسیده بود یا به آنها توحه نکرده و نا فرمانی کرده بود ؟ 
    اگر درست متوجه شدم تایید بفرمایید
    پاسخ:
    بله من معتقدم  خدا مقام معظم رهبری را برای ولایت بعد از امام در نظر گرفته بود و او بود که دل مجلس خبرگان را به این شخص هدایت کرد. حرفهایی که امام در مورد مقام معظم رهبری زده بودند و گفته بودند که ایشان شایستگی رهبری را بعد از من دارند، در واقع هدایت خدا و جزئی از اتمام حجتهای او بود.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">