چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تاریخ» ثبت شده است

6ـ به جهان از بالا نگاه کن

 نگاه ما به تاریخ پیامبران، نگاهی درست و دقیق است. از نگاه ما جهان در دوران حضرت نوح، یا حضرت موسی (علیهم السلام) جبهه درگیری حق با باطل بود. در هنگام بررسی تاریخ، و به ویژه تاریخ پیامبران، آن چیزی که نگاه ما به آن حساس است، مسئله حق و باطل است، چرا که حساسیت­های دروغین و کاذب دیگری که راهزن و گمراه کننده­اند، وجود ندارند. ما هیچ دوست و آشنا و منافع شخصی در تاریخ نداریم، تا به آنها دل­بسته شویم و نگاه حق­محورمان کم­سو شود. ازاین­رو است که مواضع و دیدگاه­ها و جانب­داریهای تاریخی ما معمولا درست و به­جا است.

اما همین ما که سراسرِ طرفداری­ها و جانب­داری­های تاریخی­مان درست است، وقتی که به زمان حال و مسائل کنونی می­رسیم، سردرگم می­شویم و آن نگاه روشن و شفاف را از دست می­دهیم. چرا؟

پاسخ روشن است. ما با همان نگاه حق­محوری که با آن به تاریخ نگاه می­کردیم، به امروز نگاه نمی­کنیم. برای پیدا کردن همان دید روشن نسبت به حال، چاره­ای جز این نیست که با همان چشم تاریخ­نگرمان به حال بنگریم. این چشم، همان چشمی است که به حق و باطل حساس بوده است.

باید از محدوده­ی خود و دوستان و خانواده و خاندان و شهر و کشور، فراتر رفت و به جهان از بالا نگاه کرد. سراسر جهان جبهه­ی درگیری حق با باطل است. اگر کسی دوست­دار حق شد، حق را در هر کجا که باشد، یاور خواهد بود، و با باطل، در هر کجا که باشد، دشمنی خواهد ورزید.

این نگاه، همان بصیرتی را که مقام معظم رهبری از جوانان خواسته است، به ارمغان می­آورد. با چنین نگاهی، دیگر انسان به این راحتی­ها حرفی نمی­زند و کاری نمی­کند که همه­ی دشمنان برای او سوت و کف بکشند و باز او خیال کند که دل­سوز اسلام و نظام است!   

1ـ مبلغان موفق تاریخ چه می کردند؟

تبلیغ ویژگی مؤمن است

هر انسان مکتبی و رسالی، مبلغ دین و دعوت­گر مردم به سوی حق است، خواه طلبه باشد، خواه نباشد. تبلیغ بیش از این که وظیفه­ی طلاب باشد، خود منش یک انسان مؤمن است. حال اگر طلبه­ای روحیه­ی تبلیغ نداشت، با چشم­پوشی از این که در وظیفه­اش کوتاهی می­کند، این ضعف روحیه­ی او نشان­گر این است که اساسا بر ایمان این آدم باید افسوس خورد و او را تهی از آتش و حرارت ایمان شمرد، چرا که گرمادهی وظیفه­ی آتش نیست؛ بلکه خوی اوست، چه این که تابش و نورافکنی را کسی بر عهده­ی خورشید ننهاده است که خودْ تا خورشید است، در حال تابیدن است. حال چه شده است که طلبه­ای که دل او روشن از نور قرآن و احادیث اهل بیت است، خود به خود نمی­تابد و جز احساس تکلیفی سرد، هیچ شوری نسبت به تبلیغ دین در خود نمی­یابد. آیا در مورد چنین افرادی که خودِ نویسنده نیز یکی از آنان و با درد تاریکی­شان دست به گریبان است، نمی­توان چنین نتیجه­ای گرفت که چندان نوری ندارند که نمی­تابند؟

البته بدیهی است که منظور از تبلیغی که انجام ندادنش به اندازه­ای بد است که ایمان انسان را زیر سؤال می­برد، تبلیغی نیست که محدود به منبر و تألیف و تدریس و برگذاری همایش باشد، بلکه منظور مطلق تبلیغ و تواصی به حق است.