چشم خدا

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

دست نوشته های دینی و سیاسی و اجتماعی من

گفت می خواهم بدانم کیستی
گفتمش آقای من سید علی است

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۴، ۱۹:۴۶ - هدی
    😊 👍

1ـ مبلغان موفق تاریخ چه می کردند؟

تبلیغ ویژگی مؤمن است

هر انسان مکتبی و رسالی، مبلغ دین و دعوت­گر مردم به سوی حق است، خواه طلبه باشد، خواه نباشد. تبلیغ بیش از این که وظیفه­ی طلاب باشد، خود منش یک انسان مؤمن است. حال اگر طلبه­ای روحیه­ی تبلیغ نداشت، با چشم­پوشی از این که در وظیفه­اش کوتاهی می­کند، این ضعف روحیه­ی او نشان­گر این است که اساسا بر ایمان این آدم باید افسوس خورد و او را تهی از آتش و حرارت ایمان شمرد، چرا که گرمادهی وظیفه­ی آتش نیست؛ بلکه خوی اوست، چه این که تابش و نورافکنی را کسی بر عهده­ی خورشید ننهاده است که خودْ تا خورشید است، در حال تابیدن است. حال چه شده است که طلبه­ای که دل او روشن از نور قرآن و احادیث اهل بیت است، خود به خود نمی­تابد و جز احساس تکلیفی سرد، هیچ شوری نسبت به تبلیغ دین در خود نمی­یابد. آیا در مورد چنین افرادی که خودِ نویسنده نیز یکی از آنان و با درد تاریکی­شان دست به گریبان است، نمی­توان چنین نتیجه­ای گرفت که چندان نوری ندارند که نمی­تابند؟

البته بدیهی است که منظور از تبلیغی که انجام ندادنش به اندازه­ای بد است که ایمان انسان را زیر سؤال می­برد، تبلیغی نیست که محدود به منبر و تألیف و تدریس و برگذاری همایش باشد، بلکه منظور مطلق تبلیغ و تواصی به حق است.

 

آن پیام مهم چیست؟

حال باید دید رسالت یک مؤمن چیست و تبلیغ چه چیزی در درجه­ی اولِ اهمیت قرار دارد. به نظر می­رسد، برای پاسخ به این پرسش باید پرسش­هایی از این دست پرسید:

اساسا چه چیزی برای خدا مهم است و آن را ملاک حقانیت و نجات انسان می­داند؟ که ما هم بر همان تکیه کنیم و آن را تبلیغ کنیم، یا دست کم آن را هم تبلیغ کنیم؟

پیامبران در تبلیغ دین تکیه بر چه چیزی داشته­اند و اصل درگیری جبهه­ی باطل با پیامبران بر سر کدام پیام تبلیغی­شان بود؟ که ما هم همان نکته و اصل دینی را محور قرار دهیم و در راستای تبلیغ آن برنامه­ریزی کنیم.

با توجه به آموزه­های قرآن، اهل حق همواره کم­اند و سخن حق به مذاق بیشتر مردم تلخ    می­نماید. ﴿لَقَدْ جِئْنَاکُم بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ﴾[1] ازاین­رو پیامبران که پرچم­دار و مبلغ حق بوه­اند، همواره مورد اعتراض امت­ها بودند و از سوی آنها مسخره می­شدند. ﴿یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُون﴾[2] حال باید دید این کدام پیام است که همواره بسیاری از مردم زیر بار آن نمی­روند و پیام­آور این پیام را به باد دشنام و ریش­خند می­گیرند.

 

اصل دین اطاعت است و بس

اگر نیم­نگاهی به قرآن بیاندازیم، خواهیم دید که همواره مردم موظف به اطاعت از خدا و اطاعت از رسول (رهبری که از سوی خدا معین شده است) بوده­اند. پیام پیامبران برای امت­ها و شاید اول پیام پیامبران برای امت­ها همواره این بوده است که من فرستاده­ی خدا به سوی شمایم، بنابراین از فرمان­های خدا اطاعت کنید و در کنار آن، از من نیز فرمان ببرید ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ﴾. این عبارت، پیامی است که خداوند آن را از زبان حضرت عیسی،[3]حضرت نوح،[4] حضرت هود،[5] حضرت صالح،[6] حضرت لوط[7] و حضرت شعیب[8] (علی نبینا وآله وعلیهم السلام) نقل کرده است.

پر روشن است که این امر به اطاعت از من، غیر از امر به اطاعت از خداست. خداوند مجموعه احکام ثابتی را در هر دینی به وسیله­ی پیامبرش به مردم ابلاغ می­کند و مردم به انجام این احکام موظف می­شوند، اما نقش پیامبران فقط این نبوده است که «توضیح المسائل ناطق» امت­ها باشند و منبع ابلاغ مجموعه­ی احکام دینی برای مردم قرار بگیرند و بس؛ بلکه خود، رهبر جامعه بودند و به صلاح­دید خود، به یک یا دو یا چند نفر و یا همه­ی امت، فرمان می­دادند و مردم حق سرپیچی نداشتند.

به عبارت دیگر مجموعه­ای از اعمال هستند که این­ها همواره (در هر زمان و مکانی) برای کمال فرد و جامعه بسیار سودمند و یا زیان­بار می­باشند، این اعمال به عنوان واجب و حرام الهی به عنوان احکام ثابت دین به مردم ابلاغ می­شوند تا مردم به وسیله­ی آنها از خدا اطاعت کنند. اما در کنار اینها جامعه­ی اسلامی در طول تاریخ با شرایط مختلف و فراز و نشیب­های بسیار روبرو بوده و خواهد بود، و هر شرایط خاصی، عکس العمل خاص و مناسب آن را از سوی جامعه­­ی اسلامی می­طلبد. و از طرفی روشن است که تشخیص عکس العمل و سیاست مناسب امت نسبت به  زمان­ها و شرایط مختلف، کار بسیار بسیار پیچیده­ای است که کمتر کسی توان و قدرت آن را دارد. ازاین­رو است که خداوند متعال در کنار اعمال ثابت دینی «ولایت» را قرار داده است و برای هر امت و نسلی، رهبری (اعم از پیامبر، امام، نائب خاص امام و یا نائب عام امام) گمارده است.

در دین اسلام نیز مردم، هم موظف به اطاعت از خدایند و هم مکلف به اطاعت از رسول. و چنان چه اگر از رسول اطاعت نکنند تمام اطاعت­های خود از خداوند (نماز و روزه و دیگر اعمال دینی­شان) را به باد داده­اند. ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ﴾

گویا این سنت خداست که بر جامعه­ی بشری رهبری بگمارد و اعمال این مردم را به این شرط بپذیرد که تحت ولایت امر یک انسان قرار بگیرند؛ آن هم انسانی که خود معین کرده است.

در طول تاریخ، هیچ امتی فقط به انجام اعمال صالح و خودداری از کارهای ناپسند، مأمور نشده است. بلکه در طول تاریخ، امت­ها رهبر زنده­ی ظاهری داشتند و مکلف به پیروی از او بودند.  

 

مبلغان خوب در تاریخ کیانند؟

فرض کنید در سال­های اول ظهور اسلام، برخی از صحابه­ی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مانند ابوذر، پس از درس­آموزی و تأثیرپذیری از آموزه­های قرآن و گفتار پیامبر، کمر همت ببندند و به قوم و خویشِ خود برگردند و آموزه­های قرآن و احکام اسلام را تبلیغ کنند، اما هیچ اشاره­ای نکنند که شما ولی و رهبر دارید و در کنار نماز خواندن و روزه گرفتن، باید چشم به لبان او بدوزید و از او اطاعت کنید. و او حضرت رسول الله، محمد بن عبد الله (صلی الله علیه وآله وسلم) می­باشد؛ بلکه تنها به مسائلی مانند اخلاقیات و روزه و نماز بپردازند و در راستای استحکام هر چه بیشتر روابط خانوادگی تلاش کنند... آیا به نظر شما تبلیغشان مورد قبول است؟ آیا خواهند توانست یارانی برای جبهه­ی حق پرورش دهند؟

همین مثال را در دوران امام صادق (علیه السلام) بزنید. اگر یکی از شاگردان امام صادق (علیه السلام) در فعالیت­های تبلیغی­اش بر بالای منبر رود و دائم آیه و روایت بخواند و داستان­های مختلف اخلاقی را بیان کند و از فضائل امیر المؤمنین (علیه السلام) بگوید و در راستای اثبات حقانیت او و بطلان دیگران بکوشد و دائم از ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) دم بزند و مردم را بر مصائب حضرت زهرا (علیها السلام) و امام حسین (علیه السلام) بگریاند، اما هیچ اشاره نکند که امروز، رهبر  جبهه­ی حق امام صادق (علیه السلام) است و باید تحت ولایت او قرار گرفت و از او اطاعت نمود. آیا چنین انسانی، مبلغ موفقی است و به تکلیف خود عمل کرده است؟

نتیجه­ی این تبلیغ­های دم­بریده هم در طول تاریخ این بوده است که به برکت فعالیت­های فرهنگی مبلغان، اطاعت از خدا فرهنگ­سازی شده است، اما اطاعت از رهبر و رسول و امام، همواره بی مشتری بوده و دست امامان و پیامبران، همیشه از وجود مطیع و فرمان­بر، تهی بوده است. چرا؟ چون مردم در طول تاریخ از این نکته غافل بوده­اند که همواره و پیوسته در کنار اطاعت از اوامر ثابت لا یتغیر الهی، رهبری وجود دارد که مسیر جامعه­ی حق و فرمان­دهی جبهه­ی حق به دست اوست و باید از او فرمان برد و اطاعت نمود. محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) نقل می­کند که می­فرمود: «والله یا محمد من أصبح من هذه الأمة لا إمام له من الله عز وجل ظاهر عادل، أصبح ضالا تائها، وإن مات على هذه الحالة مات میتة کفر ونفاق»[8]  

این حقیقت اکسیری، حقیقتی است که همگان، آن را برای پیشینیان و آیندگان قائل بوده­اند، اما خود از زیر بار آن شانه خالی کرده­اند. نیم­نگاهی به تاریخ نشان می­دهد که مردم در اطاعت از خدا و عمل به احکام ثابت دینی، نسبت به اطاعت از رهبر الهی موفق­تر بوده­اند. آن­چه اهل بیت (علیهم السلام) را از تخت پادشاهی بر عالم ـ که حق طلق آنان است ـ پایین کشاند و در کنج خانه­هایشان نشاند، بی­نمازی و روزه­خواری مسلمانان و کمبود شمار شیعیان نبود که تاریخ گواه شمار بالای شیعیان متشرع در زمان اهل بیت (علیهم السلام) است. آن­چه باعث غربت اهل بیت (علیهم السلام) بود، ضعف عملی و فرهنگی شیعیان در میدان اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) بوده است.

فرهنگ اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام) چنان ضعیف بود که امام صادق (علیه السلام) را در حسرت هفده یار فرمان­بر گذاشت،[10] و امام علی را از داشتن سی سرباز محروم داشت،[11] و امام حسن (علیه السلام) را به صلح با معاویه واداشت.

 

وظیفه­ی ما در دوران غیبت چیست؟

آیا امروز مسلمانان ولی و رهبری دارند؟ اگر دارند، پس چرا طلاب و مبلغان محترم ساکت نشستند و تقریبا همگی دست به دست هم داده­اند تا این حقیقتْ مجهول بماند و مسلمانان جهان از شناختن رهبرشان محروم بمانند و به قول امام صادق (علیه السلام) همانند گوسفند رهایی باشند که از گله­ی خود رمیده است؟[12] و اگر رهبر واحدی ندارند و چنان­ چه برخی می­گویند، رهبر واحدی ندارند و رهبرشان امام زمان است و اکنون دست ما از او کوتاه است، پس بفرمایند که این چه امام زمانی است که مسلمانان را بدون تکلیف و بدون سرپرست رها کرده است و خود به دیار غربت شتافته است؟ مگر بارها و بارها این حقیقت و این برهان محکم را از منابر نشنیده­ایم که مگر ممکن است، پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله وسلم) به دیار باقی بشتابند و مردم را بدون رهبر و امام رها کنند...! حال چه شده است که آن چه برای پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله وسلم) روا نبود، اکنون برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) روا شد؟

برخی از خطبا و اساتید این حقیقت را دریافته­اند که هیچ دینی بدون رهبر و ولی امر معنی ندارد، پس بناچار باید برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نائبی معرفی کرد، اما به جای این که مردم را به رهبر واحدی ارشاد کنند، مردم را به مراجع ارجاع می­دهند و همه­ی مراجع را نواب عام امام زمان معرفی می­کنند و تقلید از آنان را با اطاعت از امام برابر می­شمارند!

عجبا! اگر تقلید از مراجع همان اطاعت از رسول و اطاعت از امام زمان است، پس اطاعت از خدا چیست؟ ما می­دانیم که اطاعت از خدا همان اطاعت از رسول و امام نیست. حال چه شد که این دو با هم یکی شدند؟ آیا اسلام در زمان غیبت خلاصه­تر گردید و نصفی از آن پرید؟! دوم این که این پدیده در کدام دین سابقه داشته است که مردمی در یک زمان چندین رهبر داشته باشند و همه موظف باشند از همه­ی آنها اطاعت کنند؟ و اگر قرار بر این است که هر گروهی از مرجع تقلیدشان اطاعت کنند، این چه دینی است که از طرفی از تفرقه و از هم گسیختگی باز­ می­دارد و از طرف دیگر چند رهبر مختلف بر آنها قرار می­دهد؟

 

نائب امام زمان را بشناسید و آن را بشناسانید

همگی مقام معظم رهبری (حفظه الله) را می­شناسیم و به ایشان ارادت داریم و به کفایت و درایت و قدرت ایشان بر رهبری جهان اسلام واقف هستیم. اما این کافی نیست. ما برای بسیاری از بزرگان، احترام و ارزش قائل هستیم، اما تا اختلاف نظری با آنها پیدا می­کنیم، خیلی راحت می­گوییم: در این مورد با ایشان هم­نظر نیستم. گاهی رفتار احترام­آمیز ما با مقام معظم رهبری از این دست است و این بزرگ­ترین نقص است.

این حقیقت را باید بدانیم که امروز خداوندی که اخلاقش (سنتش) هیچ گاه عوض نمی­شود، مثل همیشه، برای مسلمانان رهبری قرار داده است. راه شناخت رهبر و یقین به آن هم مثل همیشه باز، بلکه ضروری است. کافی است در این راه جهاد کنید تا خداوند شما را هدایت کند.

وقتی گفته می­شود: «مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه­ای (حفظه الله) ولی امر مسلمین است.» یعنی اوست که از سوی خداوند متعال به مقام نیابت منصوب شده است، و این از مهم­ترین عقاید زمان غیبت است.

از این روست که امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) ولایت فقیه را همان ولایت رسول الله می­دانستند.[13] و حضرت آیت الله جوادی آملی نیز در سخنرانی خویش در مسجد اعظم در تجمع اعتراض­آمیزی که در پی سخنان آقای منتظری انجام گرفت، فرمودند: «ولایت در إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ خطاب به عقلا و فرزانگان جامعه و به افراد عاقل و بالغ، مکلف و هوشیار و بیدار است. می­گوید ای عقلا! ولی شما بالذات خداست و از طرف خدا، پیامبرش و پس از پیامبر، جانشین معصومش و پس از جانشین معصوم وی، نائب خاص او، آنگاه نائب عام او نظیر مقام معظم رهبری ولی شماست.»[14]

با این بیان انصاف بدهید که نه زندگی بسیاری از ما واقعا ولایت محور است و نه تبلیغ ما نشان از حضور ولی در زندگی و دینمان دارد. یکی از مهم­ترین هدف یک مبلغ حقیقی، باید این باشد که دست مردم را در دست رهبرشان قرار دهد و مهر او را در دل آنان بکارد. آیا این درد و هدف را ما داریم؟

خدایا به جهاد مبلغانت ما را از مبلغان ولایت نائب ولیت قرار بده.     



[1]. زخرف: 78.

[2]. یس: 30.

[3]. زخرف: 63؛ آل عمران: 50.

[4]. شعراء: 108، 110.

[5]. شعراء: 126، 131.

[6]. شعراء: 144، 150.

[7]. شعراء: 163.

[8]. شعراء: 179.  

[9]الکافی1: 184.

[10]الکافی2: 242.

[11]الکافی8: 33.  

[12]الکافی1: 183.

[13]صحیفه­ی امام، ج10، ص308

[14]منشور ولایت: 42.  

  • سید مقدام حیدری

مبلغ

تاریخ

تبلیغ

ولایت فقیه

نظرات  (۲)

  • احمد ابو معاذ
  • اقا ایدکم الله وفقکم الله فی الدارین سلمکم الله با خواندن این مقاله پی به جایگاه والای شما در قوس صعود بردیم و پی به جایگاه دنی حقیر خود در برابر بزرگی عظمت شما بردیم و سر تعظیم فرود می اوریم در برابر این همه علم وخرد و فرزانگی .
    ما که می دانیم دانش ما در برابر دانش شما ذره ای بیش نیست وما می دانستیم که قادر به فهم این اقیانوس دانش نیستیم و به همین دلیل خواندن مقاله شما را به دور ازخرد دیدیم پس تنبلیمون شد و نخواندیم 
    اقا التماس دعا
    پاسخ:
    قربان شما، مخلصیم.
      اقا خسته نباشید ...

    حاجی درسته خیلی زحمت کشیدی برای نوشتن این مقاله ...و زحمت خوندنش نسبت به نوشتنش خیلی کمتره ...ولی خیلی طولانیه حاجی ...

    اومدم بخونم دیدم باید جدی وقت بزارم و گذری نمیشه خوندش ...حالا ایشالا بعدا میخونم و حتما نظر مخالفمو می گم ...
    پاسخ:
    سلامت باشی. باز هم جای شکرش باقیست که اظهار لطف کردید و شرمنده فرمودید.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">